محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

*یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی پاهایت چنان خسته‌اند که یارای ایستادن نداری.

 

*یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی بازوانت چنان خسته‌اند که قدرت گارد گرفتن نداری.

 

*یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی که خون از دماغت جاریست و  چشمانت سیاهی می‌رود.

 

*یک راند دیگر مبارزه کن: وقتی  چنان خسته‌ای که آرزو می‌کنی حریف مشتی به چانه‌ات بزند و کار را تمام کند.

 

*یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش:
کسی که همواره یک راند دیگر مبارزه می‌کند، هرگز شکست نمی‌خورد.

 

-جیمز کوربت، بوکسر آمریکایی

راستش چند روز پیش می‌خواستم این متن را بنویسم اما چیزهایی پیش آمد که حس و حال نوشتن را گرفت. تصمیم گرفتم چیزی را به عنوان اشاره بنویسم تا متعهد شوم بعداً زیرِ نوشتن نزنم:

 

میلیون‌ها نفر در آرزوی جاودانگی هستند

در حالی که نمی‌دانند با بعد از ظهرِ بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند....

 

چند سال پیش خبرهایی از این دست زیاد می‌شنیدم: احداثِ فلان بزرگراه، مسیر را از یک ساعت به ۴۵ دقیقه کاهش داد؛ این فناوری باعث می‌شود تولید فلان محصول سریع‌تر شود؛ فلان رستوران موفق شد میانگین زمان انتظار مشتریان را ۵ دقیقه کاهش دهد و... اگر نگاهی به تلاش‌های دنیای علم بیندازید، می‌بینید فلان دستاورد چند دقیقه وقت بیشتری برای زندگی می‌دهد. آن یکی دستاورد چند هفته. و شاید دستاورد پزشکی‌ای چند سال. هر موقع این‌ها را می‌شنیدم و می‌خواندم، یک سؤالی ذهنم را درگیر می‌کرد: قرار است در این زمانِ صرفه‌جویی‌شده چه کار کنیم؟

همان طور که پیش از این در تاریخ علم دیده‌ایم، در برخی برحه‌ها، دستاوردی علمی یا تکنولوژیک به وجود می‌آید و براساس آن با سرعتی سرسام‌آور فناوری‌های جدید و دستاوردهای بزرگ به وجود می‌آیند. قوانینِ مکانیک نیوتونی، فیزیک کوانتوم، اینترنت، ترانزیستور، کشف ساختار DNA، این‌ها هر کدام دستاوردهای علمی یا تکنولوژیکی بودند که در نتیجه‌ی هرکدام انقلابی در دنیای تکنولوژی، و در نتیجه در زندگی مردم، ایجاد کردند. اما این بار صرفه‌جویی‌های بزرگی در استفاده از زمان در پیش داریم. چیزی بزرگ‌تر از دستیارهای صوتی که صرفاً با یک صدا زدن و یک دستور، یک قرار ملاقات تنظیم می‌کنید، پیام می‌فرستید یا کوتاه‌ترین مسیر را از نقشه می‌گیرید. احتمالاً من و هم سن و سال‌هایم در آخرین سال‌های زندگیمان شاهد سیستم‌های کنترل ذهنی خواهیم بود. در دهه‌های آینده با پیشرفت‌های چشم‌گیر در دنیای عصب‌شناسی (و البته صنایعی که با سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی، بی‌صبرانه منتظر نتایجِ تحقیقات اند) احتمالاً غریب نیست اگر داخل ماشین بنشینیم، به مقصدمان فکر کنیم، خودرانمان ما را به آنجا برساند، به تنظیم نور فکر کنیم و خودش تنظیم شود، اگر حسِ سرما یا گرما کردیم تهویه خودش را منطبق کند، به فکر کردن به غذا، تماس با رستوران گرفته‌می‌شود و احتمالاً آنجا هم روبات‌هایی با قدرت فکرِ صاحبانشان غذا را طبخ کرده و برایمان ارسال می‌کنند و وقتی احساس خواب‌آلودگی کردیم فضای خانه برای خواب آماده شود. این سناریوی فیلمِ آینده‌ی هالیوود نیست! اگر بدانید که با اسکن‌های دقیق مغزی امروز یک فرد فلجِ مغزی می‌تواند روباتی را کنترل کند تا برود لیوانی چای از روی میز بیاورد، اگر بدانید با اسکن لوب اکسیپیتالِ مغز امروز می‌شود عددی که تصویرش را مجسم کرده‌اید را فهمید، یا با الگویابی هیپوکمپ موش توانسته‌اند چیزی که به یکی آموزش داده‌اند را به دیگری منتقل کنند، و سرعت این پیشرفت‌ها و حجم سرمایه‌گذاری‌ها را مطالعه کنید، متوجه می‌شوید که احتمالاً ما شاهد اولین نسلِ عملیِ این مدل فناوری‌ها خواهیم بود و نسل‌های بعدیمان به مرور سطوح بالاتر این فناوری را تجربه خواهند کرد. مانند پدرانمان که با اولین نسل اینترنت‌های زغالی کار کردند و امروز ما اینترنت همراه نسل ۴ را تجربه می‌کنیم (شاید خود دارپا زمانی که آرپانت، که جدِ اینترنت امروزی بود، را طراحی می‌کرد، هیچ وقت این دنیای اینترنت‌محور را در خواب هم نمی‌دید)

 

معمولاً زمانی که یک فناوری جدید به وجود می‌آید، مسائلی را مطرح می‌کند که قبلاً به چشم نمی‌آمد. زمانی بود که تنها کاری که می‌شد در مهمانی‌ها کرد، گفتن و خوردن و لبخند زدن بود و به شخصه بچه‌تر که بودم، وقتی می‌فهمیدم مهمانی‌ای که باید برویم طوری است که می‌توانم با خودم کتابی ببرم و گوشه‌ای بخوانم انگار از جهنم نجات پیدا کرده‌بودم! دورهمی‌های زیادی داشتیم اما چون جز همین کنارِ هم حرف‌زدن کار دیگری نداشتیم، شاید کسی به حوصله‌سربری و لوس‌بودنشان توجهی نمی‌کرد (البته اگر به خستگی و غر زدن‌ها و حاشیه‌های این مهمانی‌ها دقت می‌کردند احتمالاً متوجه می‌شدند که همه آنطور که لبخند می‌زنند راضی نیستند.) گذشت و گذشت تا فناوری به ما امکان متصل‌بودن به شبکه را داد و نرم‌افزارهای ارتباطی‌ای مانند تلگرام به ما این امکان را داد که هر موقع خواستیم متصل شویم. و امروز که جز گفتن و خوردن و لبخند زدن کارِ دیگری هم در مهمانی‌ها داریم، می‌بینیم که همه چه طور به آن‌ها دست می‌اندازند تا از مهمانی فرار کنند. زخمی قدیمی بود که امروز تلگرام و تلگرام‌ها توانسته بازش کند (برای اطمینانِ بیشتر به حرفم، به این فکر کنید که آخرین بار در جمع دوستان صمیمیتان چند بار ترجیح دادید تلگرام را چک کنید تا این که با دوستانتان حرف بزنید!)

احساس می‌کنم امکانِ صرفه‌جوییِ زیاد در زمان و تواناییِ تخصیصِ وقت زیاد برای «زندگی‌کردن» یک زخم دیگر را باز می‌کند: با این وقتِ زیادمان می‌خواهیم چه کار کنیم؟ به هزاران دلیل، انیمیشن Wall-E را خیلی دوست دارم. اولین گزینه‌ای که از این آینده به ذهنم می‌آید، تصویری‌ست از این انیمیشن: مردمی بی‌کار، چاق، حوصله‌سر رفته که به آسمان دیجیتالی عادت کرده‌اند و تفاوت آنچنانی با روبات‌ها ندارند. حتی ارتباطات عاطفیشان هم یک سری اتفاقات روتینِ بی‌روح است.

 

 

امروز، ما هم با این سؤال روبرو ایم. وقتی کاری نداریم می‌خواهیم چه کاری انجام بدیم؟

راستش نمی‌خواهم راجع به آن حداقل امروز و اینجا صحبت کنم... فقط دوست داشتم راجع به آن فکر کنیم. هر گاه Wall-E را می‌بینم، وقتی آن فرمانده با هیجان می‌پرسد «واااای کیک توت فرنگی چیه؟» و پاسخ می‌شنود کیکی‌ست که به فلان شیوه درست می‌شود و معمولاً به عنوان نشانه‌ی دوستی به دیگری داده می‌شود و فرمانده در اوج هیجانِ امیخته با تعجب می‌پرسد «چقدر جالبه... دوستی چیه؟» بی‌اختیار غم بزرگی را تجربه می‌کنم و وقتی در آن صحنه‌های آخر، انسان‌های «پر از وقتِ آزادِ بدون کاری برای انجام دادن» سعی می‌کنند به زور روی پاهای ضعیف‌شده‌شان بایستند، سخت می‌توانم جلوی اشکم را بگیرم. امروز ما این وقت را داریم که راجع به آن فکر کنیم... چرا داشتن وقت آزادِ زیاد با افسردگی مرتبط است؟ چرا زمانی که وقتمان برای خودمان است کسل و بی‌حوصله می‌شویم و منتظریم اداره، مدرسه یا دانشگاه به ما بگوید خب بلند شو بیا اینجا و فلان کار را بکن؟

ما کم‌کم داریم به جایی می‌رسیم که فرصت داریم کمی سرمان را بلند کنیم. اگر ندانیم برایِ چه زندگی می‌کنیم، اگر نخواهیم فکر کنیم که چه چیزهایی را دوست داریم و برایمان مهم است، وقتی سرمان را بلند کردیم می‌خواهیم چه کنیم؟ اگر وقت داشته‌باشیم، چه کار می‌کنیم؟

شاید این سؤال امروز برایمان احمقانه باشد. خب ۵ دقیقه وقتم بیشتر می‌شود دیگر.... خب برای چه کاری ۵ دقیقه وقتت بیشتر می‌شود؟ وقتی سرطان گرفته‌ای با فلان روش درمانی احتمالاً ۲ سال بیشتر عمر می‌کنی. می‌خواهی ۲ سال بیشتر شود که چه کنی؟ بیشتر تلگرام چک کنی؟ چقدر از وقت آزادمان صرفِ چک‌کردن feedها می‌شود؟ برای این است که اطلاعاتِ جدید یاد بگیریم یا برای این است که بلکه یک چیزی پیدا کنیم و مشغول خواندنش شویم تا وقت آزاد (یا بیکاری) تمام شود؟

 

شاید بهتر بود این سؤال‌ها را تابستان می‌نوشتم. وقتی که اکثر مخاطبانِ نوشته‌های من از قبل کمتر کار داشتند و بیشتر بی‌حوصله و کسل سر بر بالین می‌گذاشتند. اما دلم خواست این سؤال را امروز مطرح کنم. که شاید تا تابستان برایشان پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای پیدا کردیم و به جای چند ماهِ کسل‌کننده، تابستانی لذت‌بخش داشته‌باشیم.

 

شاید بد نباشد به این حرف‌ها هم نگاهی بیندازید: برای علی مولوی: نگاهی به پاسخ‌های پروژه‌ی پنجاه نفر-یک پرسش و پاسخ‌های من

میلیون‌ها نفر در آرزوی جاودانگی هستند

در حالی که نمی‌دانند با بعد از ظهرِ بارانی یک روز تعطیل خود چه کنند....

 

٭اگر فرصت داشتید، پیشنهاد می‌کنم قسمت دوم این نوشته را هم بخوانید.

 

 

 

در میان عکس‌هایی که از اعتراضات به قوانین جدید آمریکا منتشر شده، این عکس چیز دیگری‌ست...
لبخندی دوست‌داشتنی میان دو خانواده‌ی مسلمان و یهودی.
لبخندی از جنس یگانگی و انسانیت...

معمولاً اگر فرصتی دست بدهد که به یوتیوب سری بزنم، بعید است بتوانم جلوی خودم را بگیرم و تعدادی از سخنرانی‌های اخیراً آپلود شده‌ی TED را نبینم. از حوزه‌های اجتماعی و هنری گرفته تا حوزه‌های علمی، سبکی که در تد پیش‌گرفته‌می‌شود را دوست دارم. این سخنرانی ۲۰ دقیقه‌ای از بنجامین زاندر است. او که در ارکستر بوستون مشغول است، سخنرانی‌های مختلفی در حوزه‌ی آموزش، موسیقی و رهبری دارد. این صحبتِ او از آن دست صحبت‌هاییست که ترجیح می‌دهم هر چند وقت یک بار دوباره آن را ببینم.

گفتم لذت مرورِ چندباره‌ی آن را این بار با شما در میان بگذارم...

 

 

 

 

دانلود ویدئوی بالا

دانلود با کیفیت 480p

 

یکی از چیزایی که به شخصه دوست دارم، طرح‌های فرکتال اند. طرح‌هایی که کل، یه الگو داره. اجزای اون کل همون الگو رو تکرار می‌کنن و این تو اجزای اون اجزا هم خودشو نشون می‌ده.
 
به نوعی فرکتال می‌تونه الهام‌بخش مفهوم هم‌ارزی یا آنالوژی باشه (بررسی عمیق‌تر مفهوم آنالوژی رو می‌تونید بخونید یا مثالی از این دست استقراها رو اینجا می‌تونید ببینید). این که سیستم‌ها، رفتارها، روندها یا سایر چیزهای دیگه ممکن‌اند هم‌ارز و از یک جنس باشند.
مثل جریان برق توی سیم، جریان خون توی عروق، و جریان ماشین‌ها توی خیابون. همه یک سری چیز اند که تحت القای یک چیزی تحت یک بستری حرکت می‌کنند.
یا مثل با کلمات عجیب و پیچیده حرف‌زدن، توی خط ویژه تک‌چرخ‌زدن، یا انجام عملیات تروریستی. همه یک مجموعه رفتارهای عجیب اند که خودِ رفتار هدف نیست؛ بلکه هدف جلب توجهِ حاصل از اون رفتاره و اون توجه حالا می‌تونه استفاده داشته‌باشه.
 
دونستن این مدل هم‌ارزی‌ها (مثل هم‌ارزی پرنده و هواپیما) می‌تونه تو درک سیستم، و تحلیل اون بسیار مفید باشه.
شاید مثال‌های بالا به نظر غیر واقعی بیاد اما وقتی با الگوبرداری از قوانین حاکم بر حرکت ذرات در دماهای مختلف، سیستمای نظارت بر تجمعات (مثل نمایشگاه‌ها، جشن‌ها و...) طراحی می‌کنن که خطرات رو پیش‌بینی کنه و اطلاع بده، واقعاً می‌شه فکر کرد:
که شاید عادت کرده‌باشیم و به همین دلیل توجهی نکنیم؛ اما خیلی از اتفاقات اطرافمون و رفتارهامون (مثبت یا منفی) از یک جنس‌اند.
توجه و تحلیل درستِ این‌ها می‌تونه تو درک روندها و تصمیم‌گیری‌هامون خیلی کمک کنه.