محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

دن اریلی، استاد Behavioral Economy دانشگاه MITست. در توصیف این حوزه خودش می‌گوید قوانین سنتی اقتصاد بر اساس قوانینی پایه‌ای بنا شده‌اند که یک جامعه‌ی انسانی واقعی را نمی‌بیند. برای مثال تناسب یا هم‌سویی عرضه و تقاضا از مفاهیمی‌ست که شاید خیلی از ماها شنیده‌باشیم و بسیاری آن را از موارد پایه‌ای اقتصاد و بازاریابی می‌دانند اما در بسیاری از موارد می‌بینیم اتفاقاتی کاملاً متفاوت رخ می‌دهد (و به قول یکی از فعالان این حوزه، صنایع high tech اصلاً بیشتر بازارسازی می‌کنند تا بازاریابی). حوزه‌ی اقتصاد رفتاری بر جنبه‌های انسانی اقتصاد تکیه می‌کند و معتقد است انسان‌هایی که بازار و صنعت را می‌سازند بخردترین موجودات نیستند بلکه در بسیاری از موارد با خطاهای شناختی بسیار زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند.

اریلی که یکی از پرخواننده‌ترین ستون‌های وال‌استریت ژورنال را می‌نویسد در این کتاب با نگاهی علمی به خطاهای شناختی انسان‌ها می‌پردازد و در مواردی برای غلبه بر آن راه حل ارائه می‌کند.

 

Predictably Irrational - Dan Ariely

 

بعد از آنکه در مقدمه‌ی کتاب، او به خطاهای فکری پرستاران باتجربه‌اش در بیمارستان اشاره می‌کند که چگونه فکر می‌کردند برای بیمار، درد ناگهانی و طولانی با درد کم اما ممتد یکی است و حتی بعد از دیدن نتایج آزمایش‌های علمی هم دست از باورشان برنداشتند، در فصل اول راجع به خطای "ارتباط‌دادن" صحبت می‌کند. در این فصل او توضیح می‌دهد که چگونه زمانی که چند گزینه در اختیار داریم، با مقایسه‌های اشتباه و ارتباط‌دادن‌های بی‌مورد گزینه‌ای را انتخاب می‌کنیم که لزوماً بهترین گزینه نیست. سفر به پاریس، ۵۰۰ هزار تومان، ۵۰۰ هزار تومان، تور ویژه‌ی سفر به رم با هتل ۵۰۰ هزار تومان، تور عادی رم بدون محل اقامت هم ۵۰۰ هزار تومان... کمی فکر کنید. اگر فرانسه و ایتالیا هر دو برایتان به یک اندازه جذاب باشند، کدام را انتخاب می‌کنید؟ احیاناً سر از رم در نیاوردید؟!

 

فصل دوم در خصوص اهمیت اولین حرف‌ها و پیشنهادهاست. این که چرا ما به دریافتی‌هایمان گیر می‌کنیم و سخت حاضر می‌شویم پیش‌فرض‌هایمان را در خصوص ارزشمندی، قیمت و... تغییر دهیم.

 

در فصل بعد او به سراغ معجزه‌ی کلمه‌ی "رایگان" می‌رود که چطور رایگان شدن یا شانس رایگان بردن، انگیزه‌ی ما را دوچندان می‌کند. خاطرم هست چند سال پیش در مجله‌ای مقاله‌ای خواندم که نویسنده‌اش می‌گفت نگران آن روزی هستم که اگر بگویند با ارسال عدد ۱ و اعلام حمایت از تیم رو در روی تیم ملی، ۵ هزارتومان شارژ رایگان دریافت خواهید کرد و همه با میل و رغبت ۱ را بفرستند. خوب یادم می‌آید آن سال چقدر تب و تاب قرعه‌کشی‌ها و جایزه‌دادن‌ها و با خرید این، آن را رایگان دریافت کنیدها داغ بود.

 

فصل چهارم کتاب به مفهوم عرف بازار و عرف جامعه اختصاص داده‌شده. این که ارزش‌گذاری در بازار (جایی که پول در آن مطرح است) چگونه است  ارزش‌گذاری در جامعه چطور. و چه می‌شود اگر در بازار، جامعه‌ای رفتار شود یا در جامعه به شکل بازاری... و این که آیا می‌شود این دو را با هم ادغام کرد؟

به شخصه با یکی از دوستانم قرار گذاشته‌ام وقتی با هم برای خوردن عصرانه می‌رویم، راجع به "تقسیم هزینه" صحبت نکنیم و بگذاریم گوشه‌ای از زندگیمان محل تمرین دوری از پول‌پرستی باشد!

 

در فصل بعد او به طور خاص به اثر برانگیختگی در تصمیم‌گیری می‌پردازد و آزمایش‌هایی را بررسی می‌کند که نشان می‌دهد انسان برانگیخته (از خشم، از شادی، یا از لذت جنسی) چطور در مقایسه با انسان خون‌سرد قبلی تبدیل یه هیولایی می‌شود.

 

در ادامه او به اهمال‌کاری می‌پردازد و این خطای ذهنی را با دقت علمیش بررسی می‌کند. بعد از اهمال کاری در فصل هفتم نوبت به مشکلمان در تصمیم‌گیری‌ها می‌رسد و رفتار انسان‌ها در برابر ۲ گزینه، یا ۱۰ گزینه را با هم مقایسه می‌کند. همچنین در فصل بعدی هم به بررسی سوگیری ذهن و این که چطور آنچه می‌خواهیم را می‌بینیم می‌پردازد.

 

بعد از این خطاهای مربوط به تصمیم‌گیری به خطایی می‌پردازد که آن را اثر دارونما یا placebo می‌شناسیم و با این سؤال شروع می‌کند که چرا آسپرین ۲ هزار تومانی از  آسپرین ۵۰۰ تومانی درد را تسکین می‌دهد!

 

و سپس به سراغ شخصیت می‌رود. در فصل ۱۱ به بررسی عمیق صداقت، اعتماد و دیگر جنبه‌های شخصیت می‌پردازد و در فصل ۱۲ مطرح می‌کند که در کمال بی‌منطقی زمانی که بحث پول مطرح نباشد، آن شخصیت‌هایی که در فصل ۱۱ بررسی شدند چقدر شکننده‌تر می‌شوند. و چطور ما یک خودکار را از مدرسه، دانشگاه یا اداره برمی‌داریم برای خودمان (و خیلی وقت‌ها حتی اسم دزدی هم روی آن نمی‌گذاریم) اما حاضر نیستیم یک هزاری را از زمین برداریم و در جیبمان بگذاریم. و اتفاقاً در گوشه‌ای از مثال‌هایش از ایران نیز صحبت می‌کند!

 

عدم صداقت و اعتماد در ایران و فضای کسب و کار

 

دن اریلی آخرین فصل را هم به بررسی رشته‌ی خودش می‌پردازد و این که اقتصاد کلاسیک می‌گوید چیزی به نام ناهار مجانی وجود ندارد اما انسان‌ها در مواردی بسیار غیرمنطقی عمل می‌کنند. و اتفاقاً در موارد قابل پیش‌بینی‌ای غیرمنطقی عمل می‌کنند. به طوری که شاید بتوانیم با پیش‌بینی این بی‌منطقی‌ها یک ناهار مجانی هم برای خودمان دست و پا کنیم!

 

قطعاً ما خطاهای زیادی در طرز فکر و رفتارمان داریم. شاید آشنا شدن با این ضعف‌ها اولین قدم و یکی از مؤثرترین قدم‌ها در بهبود عملکردمان باشد.

 

این کتاب را اخیراً نشر مازیار با نام "نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر" منتشر کرده که می‌توانید از آدینه‌بوک تهیه کنید . همچنین اگر تمایل داشتید، PDF انگلیسی این کتاب را از این لینک دانلود کنید:

 

Predictably Irrational - Dan Ariely

زمانی به زبان گل‌ها سخن می‌گفتم
زمانی هر کلمه‌ای را که کرم ابریشم می‌گفت، می‌فهمیدم
زمانی در خفا به وراجی‌های سارها می‌خندیدم
و در رختخوابم با مکسی گپ می‌زدم

زمانی به تمام سوال‌های جیرجیرک‌ها گوش می‌دادم
و به تمام آن‌ها جواب می‌دادم
و با گریه‌ی هر دانه‌ی برفِ در حال مرگ که فرو می‌افتاد هم‌دردی می‌کردم

زمانی به زبان گل‌ها سخن می‌گفتم
چه شد که این‌ها همه از یادم رفت؟

 

سروش رضایی این اثر زیبای شل سیلوراستاین رو در قالب کلیپ الهام‌بخشی در آورده که می‌تونید از اینجا دانلود کنید.

پیش‌نوشت:

این نوشته قسمتی از مبحث مسیر علم است که خیلی وقت بود آن را به روز نکرده‌بودم. البته این نوشته یک نوشته‌ی مستقل است اما شاید بد نباشد سایر مطالب مربوط به مسیر علم را هم بخوانید تا بهتر فضای صحبت را حس کنید.

 

در دنیای علمی عناوین مختلفی مانند شیمی‌دان (chemist)، ریاضی‌دان (mathematician)، فیزیک‌دان (physicist)، زیست‌شناس (biologist) و... داریم. در کنار این صفات همواره وجود کلمه‌ی دانشمند (scientist) برایم جالب بوده. بیولوژیست در بیولوژی ماهر است. شیمیست بر شیمی و فیزیکیست بر فیزیک تسلط دارد. اما ساینتیست بر "علم" تسلط دارد. جالب اس که اگر کمی به واژه و فسلفه‌ی آن وفادار باشیم بی‌دقتی‌ست اگر به زیست‌شناس، شیمی‌دان، فیزیک‌دان یا ریاضی‌دان دانشمند بگوییم. دانشمند کسی‌ست که به کلی بر دانش مسلط باشد. به همین ترتیب‌اند کوماندوها!

بین نیروهای مسلح، تخریب‌چی داریم؛ تک‌تیرانداز داریم؛ اطلاعاتی داریم؛ متخصص نبرد تن به تن داریم؛ حتی گروه‌های مختلفی برای درگیری در ساختمان یا دشت باز تعلیم می‌بینند. اما کوماندوها به نوعی دانشمندان این عرصه‌اند: یک کوماندو، می‌تواند تن به تن درگیر شود. می‌تواند به عنوان تخریب‌چی حمله کند. می‌تواند با اسلحه‌ی تک‌تیرانداز به شکار بنشیند یا به جایی نفوذ کند. چه در ساختمان و چه در دشت باز یا اردوگاه دشمن.

 

ممکن است یک کوماندو به اندازه‌ی یک "متخصص آزادکردن گروگان‌های ساختمان" در این کار مهارت نداشته‌باشد اما در بسیری از موارد، زمانی که گره با دندان هم باز نمی‌شود کار را به گروه کوماندوها می‌سپارند.

به همین ترتیب یک دانشمند شاید در تمام حوزه‌های علم به اندازه‌ی متخصصین آن حوزه‌ها ورود نداشته‌باشد اما اصولاً دانشمندان اند که می‌توانند جهش‌های بزرگ در علم ایجاد کنند.

در حقیقت دانشمند، یک لایه بالاتر از شاخه‌های علم را می‌بیند: او فارغ از شاخه‌بندی‌ها و تقسیمات آکادمیکِ علم، خود "علم" را می‌خواند و در مقایسه با متخصص یک حوزه‌ی خاص، مانند کسی است که یک زبان برنامه‌نویسی را بلد است یا این که به طور عمومی "برنامه‌نویسی" می‌داند. آنکه جاوا می‌داند جاوا را می‌داند و در حصار جاوا می‌ماند. اما برنامه‌نویس، برنامه‌نویسی می‌کند و به فراخور کاری که می‌خواهد انجام دهد زبان خاصی را انتخاب می‌کند و اگر لازم شد یاد می‌گیرد. و البته بسیار دیده‌ام "برنامه‌نویس‌ها" سریع‌تر یک زبان جدید را یاد می‌گیرند تا کسانی که زبانی را بلد اند و می‌خواهند دوزبانه شوند.

و اگر بخواهم مثال مبالغه‌آمیزی بزنم، یک تعمیرکار هر وقت لازم داشت کار با ابزار جدید را یاد می‌گیرد اما کسی که "متخصص کار با انبردست" است هر چقدر هم متخصص، بعید می‌دانم به اندازه‌ی تعمیرکار اول بتواند مفید باشد (و البته حواسم هست که بعضی تعمیرکارها در استفاده از انبردست تخصص ویژه‌ای دارند اما این از آن یکی طرف درست نیست)

 

در برحه‌ای از زمان ما دست به جدا کردن تار و پود جهان زدیم و رشته‌های مختلفی را ایجاد کردیم. اما امروز اغلب بر این باورند که شناخت یک تار از جهان نمی‌تواند به خوبی به شناختمان از جهان کمک کند؛ پس امروز دوباره مشغول تابیدن تار و پودهای جهان شده‌ایم.

شاید نزدیک نباشد دنیایی که تمام دانش‌پژوهانش دانشمند باشند (یا دانشمندانی که حالا انبردست را بهتر می‌شناسند) اما حداقل می‌توانیم به سمتی حرکت کنیم که متخصصان هر تار، از دیگر رشته‌های جهان هم بدانند تا شاید کم‌کم این دانش‌پژوهان و متخصصانمان هم کوماندوهای دنیای علم شوند.

آلبومی که توی تیم تهیه‌ش حدود ۴۰ برنده‌ی جایزه‌ی گرمی (معادل اسکار برای دنیای موسیقی) حضور داشتن و تهیه‌ش حدود ۱۰ سال زمان برده.
اثری که سونی انتشارش رو بر عهده گرفته و جاهای بزرگی مثل نیویورک تایمز، نشنال جئوگرافی و واشنگتن پست لب به تحسینش باز کردن.

اولین آلبوم پروژه‌ی سمفونی رومی که هدفش فهم لایه‌های مشترک فرهنگ‌های شنیداری و تولید موسیقی‌ایه که تمام مردم دنیا بفهمنش (از هم‌نشینی سمفونی به عنوان نماینده‌ی غرب و رومی (rumi) یا مولوی به عنوان نماد عرفان مشرق‌زمین)

روزی که خریدمش قرار بود تا شب کاری رو تموم کنم و اینو حین کار گوش دادم؛ فقط احساس کردم یه حس فوق‌العاده‌ای بهم داد! امروز یادش افتادم و دوباره گوشش دادم و واقعاً عالی بود و حیفم اومد اینجا ننویسم! یک کتاب ۱۶ بخشی که با زبانی عمیق‌تر از زبان روزمره‌مون نوشته‌شده‌بود؛ زبانی که هر انسانی اونو می‌فهمه. و احساسی که "انسان" خیلی وقته داره تلاش می‌کنه به دستش بیاره. احساس یگانگی و عروج.

اون ۱۶ بخش، اسم ۱۶ قطعه‌ای بود که به نظر من پشت هم یک موسیقی یک تیکه‌ی ۵۷ دقیقه‌ای رو ایجاد می‌کنن:
فصل اول، آفرینش: صلح اتمی، ماده‌ی سیاه
فصل دوم، هستی: زندگی (تقریباً شاهکار این آلبوم!)
فصل سوم، ناگفته: طلب، عشق، درک، رهایی، یگانگی، حیرت، عدم مطلق
فصل چهارم، بازگشت ابدی: نزول، رهایی، سکوت، عروج، جاودانگی

پی‌نوشت نه چندان نامربوط:
هفت شهر عشق به نقل از منطق‌الطیر عطار:
وادی طلب، وادی عشق، وادی معرفت، وادی استغنا، وادی توحید، وادی حیرت، وادی فقر و فنا...

 

می‌تونید قطعه‌ی "زندگی" رو از این لینک دانلود کنید.