محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

توییتر، یکی از فضاهایی‌ست که مدتی‌ست به طور خاص مورد توجهمان قرار گرفته. بستری که شاید زمانی به دلیل محدودیت طول نوشتن زیاد رغبتی به آن نداشتیم و فیس‌بوک و اینستاگرام و دیگر جاهایی که فضای بازتری برای نوشتن داشتند را به آن ترجیح می‌دادیم، این روزها بیشتر از قبل مورد توجهمان قرار گرفته.

گاهی اوقات فکر می‌کنم خالقان توییتر چقدر اسم با مسمایی را انتخاب کرده‌اند. Tweet یعنی جیک‌جیک. بستری فراهم کرده‌اند که هر کس به فراخور حال و روز و کار و دغدغه‌اش یک جیک‌جیکی کند و در کنار هم جیک‌جیک‌های یکدیگر را گوش کنیم...

  • ۲ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۶

چند روز پیش در پمپ بنزین، شاهد دعوایی در جایگاه روبرویی بودم. ظاهراً راننده‌ای از مسئول جایگاه خواسته‌بود برایش بنزین بزند و چون پمپ بنزین شلوغ بود و او مشغول حساب‌کردن با سایر رانندگان بود، عذخواهی کرده‌بود و ایشان هم اعصابشان خرد شده‌بود...

خب بین دعوا حرف‌های مختلفی رد و بدل می‌شود که گاهی حتی به لحاظ بیولوژیک هم غیرممکن هستند! اما این بین از راننده‌ی عصبانی شنیدم که «من ارباب رجوعم... می‌فهمی یعنی چی؟ یعنی اربابتم. گفتم ....... هم باید بگی چشم»

  • ۴ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۴

پرده‌ی اول:

با یک گل بهار نمی‌شود...

این را زیاد شنیده‌ام. وقتی یک نفر قصد می‌کند علمی کار کند و می‌بیند اطرافیانش اهمیتی نمی‌دهند، نا امید می‌گوید که فرضاً من هم دقیق و علمی کار کنم؛ وقتی بقیه‌ی همکارانم اینطور نیستند که اتفاقی نمی‌افتد.

در دوره‌ی توسعه‌ی مهارت‌های فردی، یک نفر می‌آید و می‌گوید من هر چقدر به منابع اهمیت دهم، هر چقدر سیستمی نگاه کنم، با وجود این اطرافیانم که هر چی می‌ریسم پنبه می‌شود... با یک گل که بهار نمی‌شود.

  • ۳ نظر
  • ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۴

من هرگز نمی‌گویم در هیچ لحظه‌ای از این سفرِ دشوار، گرفتارِ ناامیدی نباید شد.
 ‌
من می‌گویم: به امید باز گردیم قبل از اینکه ناامیدی نابودمان کند.
 ‌

-یک عاشقانه‌ی آرام، نادر ابراهیمی

  • ۱ نظر
  • ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۸

 ‌

انتظارِ فعال را درک می‌کنم. این که شرایط را مهیا کنیم، برای سناریوهای موجود آماده شویم، برای بهترین اقدام در "نقطه‌ای مشخص"

اما این که فقط تئوری بدهیم، هی آه بکشیم و یک سناریو را به صد زبان دوباره بگوییم، و در آخر از خانه‌ی شروع حتی یک سانتی‌متر هم فاصله نگرفته‌باشیم، نمی‌فهمم چه معنایی می‌دهد...

 ‌

پی‌نوشت: این تصویر رو از صفحه‌ی شعرهای عاشقانه در اینستاگرام برداشتم.

  • ۱ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۷

اگر پای صحبت بزرگانمان بنشینیم، نگاهی به درس‌های استراتژی، تصمیم‌گیری، یا هر چیز دیگری که به نحوی به موفقیت و زندگی سطح بالا ربط دارد بیندازید، احتمالاً مفاهیمی مانند، استفاده‌ی حداکثری از منابع، شناسایی و حذف استفاده‌های بی‌خود از منابع، دور انداختن منابع بی‌خود و بازکردن فضا برای منابع مفیدتر، و خلاصه نه گفتن‌های فراوان برای بله‌گفتن‌های ارزشمند را زیاد خواهید دید.

شاید یکی از خودمانی‌ترین نوشته‌ها در این موضوع، صحبت‌های محمدرضا شعبانعلی در خصوص نگاه‌کردن به منابع به شکل گوسفند باشد؛ از این نگاه که ما تقریباً از همه چیزِ گوسفند استفاده می‌کنیم. از کله و پاچه و گوشت و پوست و استخوانش بگیرید تا سیرابی و چربی و گلاب به رویتان چیزهای دیگرش!

  • ۲ نظر
  • ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۳

در این ایام، چند نقل قول از کتاب درس‌هایی از تاریخ اثر ویل دورانت را جسته و گریخته در کانال محفل نوشتم. حیفم آمد آن‌ها را اینجا در کنار هم نیاورم...

 

هیچ نکته‌ای در تاریخ از این روشن‌تر نیست که شورشیان، هنگام پیروزی همان شیوه‌هایی را به کار می‌بندند که خود همواره عمل به آن‌ها را از سوی قدرت‌های برکنار شده محکوم می‌ساختند.

 

تنها انقلابِ واقعی، در روشنگری ذهن و تعالی سجایا است. تنها رهایی واقعی آن است که هر انسانی خود به آن رسیده‌باشد و انقلابی‌های حقیقی، تنها متفکرین و فیلسوفان و مقدسان‌اند.

 

تمام تاریخِ بشر، در حُکمِ نقطه‌ی ناچیزی در فضاست؛ و نخستین درس آن فروتنی است.

 

  • ۳ نظر
  • ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۸