محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

چند روز پیش یکی از اقوام نظرم را در مورد برنامه‌ی اقتصادی‌ای که داشت می‌پرسید...

می‌گفت «ماشینم را می‌فروشم، وامِ ۸۰ میلیونیِ "خانه‌اولی‌ها" را می‌گیرم، فلان بانک هم پدرم ضامن می‌شود و از آنجا هم وام می‌گیرم، از فلان جا هم ۲۰ میلیون تومن قرض می‌گیرم و با وام‌گرفتن از اداره، پرداختش می‌کنم، فلان قدر برای خریدن آن خانه کم دارم: خانه را می‌خرم و آن را رهن می‌دهم؛ پول رهن، ما به التفاوتی که گفتم را پر می‌کند.... نظرت چیست؟»

 ‌

برایش حساب کردم که با بازپرداخت‌هایی که گفتی، اگر رشد درآمد متوسط فلان قدر را برای خودت در نظر بگیری (کمی بیشتر از عرفِ اداره‌تان و نه خیلی بیشتر) حدود ۷ تا ۸ سال درآمدت را باید تمام و کمال خرج اقساطت کنی!

به این فکر کن که حدود ۸ سال باید این درآمد را به عنوانِ کف درآمدت حفظ کنی...

اگر سری به لیست سری سبک زندگی، فناوری و سلامتی بزنید (که از بالای صفحه هم قابل دسترسی است)، می‌بینید که عنوان جدیدی به نام "سبک زندگی و تغذیه" اضافه کرده‌ام و قصد دارم به مرور زمان آن را گسترش دهم...

اگر به انسان به چشم یک سیستم نگاه کنیم که ورودی‌ای دارد، پردازش‌هایی انجام می‌شود و خروجی‌هایی پدید می‌آید، احتمالاً موافق هستید که بعد از اطلاعات، مهم‌ترین ورودیِ ما چیزهایی‌ست که می‌خوریم. تقریباً تمام سوخت بدنمان از خوراک وارد می‌شود؛ پروتئین‌هایی که می‌خوریم، به اجزائش شکسته می‌شود و مجدداً به پروتئین‌هایی بدل می‌شود که ما نیاز داریم؛ چربی‌ها و قندها و ریزمغذی‌هایی مانند املاح و ویتامین‌ها غالباً از خارج و از تغذیه باید وارد بدنمان شود.

پس پر بی‌راه نیست که می‌گویند ما همان چیزی هستیم که می‌خوریم...

اثر پروانه‌ای، آشوب و پیچیدگی در بهداشت و سلامتی

احتمالاً کمابیش در مورد اثر پروانه‌ای شنیده‌اید: به زبان ساده، در سیستمی به پیچیدگی زمین، هر رویداد می‌تواند آبشاری از رویدادها و روندهای مختلف را به راه بیندازد که منجر به وقایع متفاوت شود. مثل پر زدن پروانه‌ای در برزیل که شاید منجر به تندباد در تگزاس شود. (دفعه‌ی بعد که هواشناسی آسمان آفتابی را پیش‌بینی کرد و باران غافلگیرتان کرد، دوباره سری به محفل بزنید!)

این روزها مشغول اندیشه‌ورزی هستم که چطور سواری‌گرفتن از پیچیدگی سیستم می‌تواند فرایند مراقبت، تشخیص و درمان را بهتر کند. شاید روزی این عنوان جدیدی در سریِ سبک زندگی، فناوری و سلامتی شود. اما در این نوشته قصد دارم در مورد اتفاقات آبشاری در روند سلامتی بگویم.

 ‌

فرض کنید دختر بچه‌ای آنفلوآنزا بگیرد. احتمالاً پدرش مجبور می‌شود یک روز مرخصی بگیرد تا او را دکتر ببرد. احتمالاً این یک روز مرخصی، یک روز از حقوقش کم می‌کند؛ و احتمالاً کارهایی تلنبار می‌شود و یکی دو روز فشار کاری بیشتری خواهد داشت...

دوست عزیزم شاهین کلانتری، در وبلاگش تکنیکی را مطرح کرده به نام روزهای سیاه. پیشنهاد می‌کنم حرف‌های شاهین و تعاریفش را حتماً بخوانید.

جان کلام این که روزهای سیاه روزهایی هستند که موبایل را خاموش می‌کنیم، هر چقدر دلمان خواست قهوه و نوشیدنی انرژی‌زا می‌خوریم، و به قول شاهین تا بی‌هوش شدن به کارهایی که می‌خواهیم انجام دهیم مشغول می‌شویم.

البته سیاهیِ این روز بیشتر من را به یاد شنل سیاه جنگاورانِ قهار یا اتوموبیل‌های مشکی لوکس و پرقدرت می‌اندازد تا سیاهیِ غم‌انگیز....

پیش‌نوشتِ نسبتاً مهم: همانطور که قبلاً در همین سری نوشتم، من مخالف فناوری نیستم. نه تنها مخالف نیستم، که حتی تصور یگانگیِ انسان و فناوری برایم هیجان انگیز است. وقتی از سیستم‌های مراقبتیِ هوشمند صحبت می‌کنم یا در مورد آینده‌ی فناوری‌هایی که واقعیت افزوده (Virtual Reality) تنها بخشی از آن است می‌خوانم، دوستانم برق چشمانم را از دور می‌بینند.

حتی از آن ساده‌تر: وقتی می‌بینم با یک اپلیکیشن موبایل، پزشک می‌تواند به راحتی اعداد و ارقام مربوط به بیمار را وارد کند، اطلاعات حیاتیِ وی را ببیند، اطلاعات داروها یا تداخلات مرتبط را بخواند، و یا دوز مناسب را با ماشین حسابِ همان اپلیکیشن حساب کند، روحم به پرواز در می‌آید!

پس از نظر من، این که بگوییم فناوری ما را بدبخت کرده و این دنیای مجازی (که آنقدرها هم مجازی نیست) توطئه‌ی استکبار است، مانند این است که بگوییم آی کورتکسِ مغز، ما را بدبخت کرده و مگر نسل‌های پیشینمان با همان سیستم لیمبیکِ ساده زندگی نمی‌کردند؟

زمانی که وبلاگ را راه‌اندازی کردم، کامنت‌های دوستانم به اندازه‌ی حرف‌های خودم برایم اهمیت داشت. به همین دلیل CAPTCHA را برای نظردهی غیرفعال کردم (به طور پیش‌فرض در سرویس بلاگ، فعال است).

امروز بیشتر از قبل کامنت‌ها برام مهمه. از طرف دیگه حیفم میاد کامنتی بیاد و منتظرِ تأیید باشه؛ و باز از طرف دیگه نظر به تعداد اسپم‌هایی که توی نظرات هی حذف می‌کنم، در کل سیستم کامنت‌گذاریِ محفل از این به بعد نیازی به تأیید کامنت‌ها نداره (البته امکان حذف همچنان هست!) صرفاً برای کاهش اسپم‌ها یه CAPTCHA اضافه شده :)

 ‌

رابط گرافیکیِ موبایلِ محفل هم کمی تو قسمت منو تغییر دادم که به نظرم بهتر شد.

بی‌صبرانه منتظر کامنت‌هاتون هستم :)

پیش‌نوشت: این مطلب، بخشی از نوشته‌های فناوری، سبک زندگی، و سلامتی است. می‌توانید توضیح این نوشته‌ها و لیست آن‌ها را از بالای صفحه و یا از اینجا مطالعه فرمایید.

 

سرطان، واژه‌ایست که این روزها زیاد می‌شنویم.... متهمِ حدود ۹ میلیون مرگ در سال ۲۰۱۵، و سوژه‌ی نسبتاً دست اولی برای شبکه‌های خبری (رسمی و غیر رسمی!)

سرطان یا Cancer، هر دو ریشه‌هایی به معنای خرچنگ دارند که ظاهراً به دلیل نمایی است که تهاجمِ تومور زیر میکروسکوپ ایجاد می‌کند (تصویر زیر، تصویری شبیه‌سازی‌شده از واقعیت است)

اول مهرماهِ سال ۱۳۹۶...

روزی که مثلاً بهار علم و دانش است، ساعت ۸:۵۰ دقیقه‌ی شب، پیامی کوتاه، گویا، و غم‌بار (برای معدودی) وارد فضای تلگرام شد.

سالها تلاش کردیم که "علمنا" پرقدرت و با عشق فعالیت کند
از هیچ تلاشی دریغ نکردیم
همه خواسته مان رسیدن محتوای فاخر علمی و دست اول بود که پیشکش نگاه پرمهرتان کنیم. 
با اندوه تمام این سطور در اینجا نقش بسته اند و حالا وظیفه شان مخابره و اعلام تعطیلی "علمنا" ست. 

چه روزهایی که با شوق و عشق به اینکه خبر دست اول خدمتتان ارائه کنیم بیدار شدیم و با سرعت و بدون وقفه دویدیم تا پاسی از شب. 

شاید برگ زمان اینگونه باید رقم بخورد و شاید روزی دوباره آمدیم... 
تا آن روز (اگر روی داد) خدانگهدارتان./

علمنا، خبرگزاری‌ای که کاری به خاله‌زنک‌بازی‌های فلان وزیر و بهمان معاون نداشت. خبری از "صحبت‌های جنجالی آقای فلانی" و اظهار نظرهای بهمان خانم نبود. آنچه مهم بود، علم بود و ورود دانش به فضای عمومی.

می‌خواستم پیامشان را استوری بگذارم و به طبعِ سلامتمان درود بفرستم که وقتی فلان شخص حرفی می‌زند که جز پر کردن مغزهای خالی فایده‌ای ندارد، چندهزار بار خوانده می‌شود و بازنشر می‌شود و خبرگزاری‌ای مانند علمنا بیشتر از ۲۰۰۰ مشاهده را در کانالش ندیده.

مانند خیلی درودهای دیگرم، قورتش دادم!

 ‌

امروز ۱۰ مهر ماه.....

در مسیر بازگشت از دانشگاه دوباره غمش به دلم نشست. در کانالی که نقش دورهمیِ دانشجویان پزشکی را داشت، نام برندگان نوبل پزشکی امسال را خواندم.

یادم افتاد پارسال از "علمنا لایو" نوبل را زنده پیگیری می‌کردم. کاندیدها، مراسم اعلام، سخنرانی‌ها، مصاحبات...... هنوز شیرینیِ درگیرِ این مراسم‌بودن زیر دندانم است.

پارسال با تمام وجودم درگیر این مراسم بودم. توانسته‌بودم کمی از نگاه بالاتری به علم، و چند شاخه‌ی علم نگاه کنم. و امسال میانِ چند توییت و کلیپِ دورهمی، مانند تکه آشغالی یک عکس دیدم با کپشنی کوتاه.

 ‌

نوش جانمان....

به قول محمدرضا شعبانعلی مانند گربه‌هایی در زباله می‌گردیم و چشممان به آشپزخانه‌ی آن سمت است. اولین راهِ چشیدنِ غذاهای خوشمزه‌ی آنجا، بیرون آمدن از سطل آشغال است. نه تف و لعنت فرستادن و حسرت‌خوردن و دوباره سر در زباله‌ها فرو بردن.

محتوایِ مناسب، طبعِ مناسب می‌خواهد.

امثال سیاوش صفاریان‌پور، پژمان نوروزی، عرفان خسروی، و دیگر کسانی که خود را مروج علم در ایران خوانده‌اند و علمنا یکی از تلاش‌هایشان بوده و برایش زحمت کشیده‌اند، نمی‌توانند طبعِ ما را عوض کنند. آن‌ها حتی اگر غذای خوشمزه را کنارمان هم بیاورند، ماییم که باید به آن ترغیب نشان دهیم:

دغدغه‌اش را نداشته‌باشیم، هیچ برنامه‌ی آموزش آشپزی‌ای نمی‌تواند غذاهای آن آشپزخانه‌ی روبرو را سر سفره‌ی گربه‌های سطل آشغال بیاورد...