محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۶، ۱۷:۴۶ - کرگدن باکیفیت (مقیم دشت های مرکزی آفریقا)
    پس چه کنیم؟

۳ مطلب با موضوع «انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامتی» ثبت شده است

آیا می‌دانید میگرن به دلیل نوعی میکروب در دهان رخ می‌دهد؟ برای درمان میگرنتان آنتی‌بیوتیک مصرف کنید.

حوله در سرویس بهداشتی بخارات ادرار را جذب می‌کند. وقتی با آن صورتتان را خشک می‌کنید بخارات حاصل از آن باعث طاسی جلوی سر می‌شود که در ایرانیان هم شایع است.

مهم‌ترین دلیل سرطان در عصر ما، امواج مودم است. کافی است یک گلدان کاکتوس کوچک مقابل آن قرار دهید تا امواج مضر را جذب کند.

تا اطلاع ثانوی از نوشیدن نوشابه‌ی مشکی خودداری کنید. بعضی از آن‌ها حاوی سمی هستند که می‌تواند باعث تشنج شود.

 ‌

احتمالاً از این دست جملات زیاد خوانده‌اید. توصیه‌های بهداشتی‌ای که گاهی از قول افراد شناخته یا ناشناخته‌ی دنیای پزشکی نقل می‌شوند (جمله‌ی دوم را از قول پروفسور سمیعی خوانده‌ام و هنوز نمی‌دانم جراحی مغز چه ربطی به طاسی سر دارد؛ آخرین جمله هم از قول رئیس بیمارستان نمازی شیراز خوانده‌ام که اتفاقاً مدتی‌ست از ایشان جملات فوریِ زیادی نقل می‌کنند که اگه غیرت داری تو بقیه‌ی گروها کپیش کن!)

فقر محتوای فارسی، و همچنین بی‌اهمیتی و بی‌دقتی ما در صحت محتوا، در ایجاد چنین لحن‌زاری بی‌تأثیر نیست اما تا آنجایی که من دیده‌ام، در دیگر کشورها هم در حوزه‌ی سلامت کمابیش چنین جملاتی وجود دارد.

چند سال پیش در برخی کشورها کمپین پر سر و صدایی با هدف مبارزه با واکسیناسیون (کمپین آنتی‌واکسن) راه افتاد که البته مانند بسیاری از جنبش‌های لجنیِ داخلی و خارجی، چند سلبریتی هم از آن حمایت می‌کردند. این تصویر را در پاسخ به آن کمپین دیده‌بودم:

 ‌

 ‌

شکی نیست که این روزها بخش قابل توجهی از اطلاعات ما از اینترنت و خصوصاً شبکه‌های اجتماعی دیجیتال حاصل می‌شود و اطلاعات حوزه‌ی سلامت هم جزئی از آن است.

یکی از انواع مطالعات در حوزه‌ی سلامت، مطالعاتی هستند موسوم به Systematic Review که در آن تمام مطالعات و مقالات علمی مرتبط به یک موضوع به صورت نظام‌مندی مطالعه می‌شوند و در مواردی داده‌های آن‌ها با روش‌های آماری تحلیل می‌شوند که Meta Analysis نامیده‌می‌شود تا در مورد آن موضوع خاص جمع‌بندی شود.

اما شاید مطالعه‌ی چنین مقالاتی روش عمومی مناسبی نباشد. اگر به اینچنین مقالاتی علاقه داشتید می‌توانید آن‌ها را در سایت‌های PubMed یا Cochrane پیدا کنید. همچنین منابعی همچون Up-to-Date و Clinical Key هم هستند که رسالتشان، تجمیع دستورالعمل‌ها و اطلاعات پزشکی یا به عبارتی پزشکی مبتنی بر شواهد است. 

منابعی که گفته‌شد غالباً مخاطب عام ندارند. خصوصاً پایگاه‌های پزشکی مبتنی بر شواهدی مانند Up-to-Date و Clinical Key با این هدف ساخته‌شده‌اند که پزشکان تشخیص‌ها و درمان‌هایی براساس مطالعات روز داشته‌باشند.

مقالات هم در بسیاری از موارد رایگان در دسترس نیستند. پس احتمالاً راهکار بعدی، وب‌سایت‌های عمومی باشند.

متأسفانه اگر به دنبال اطلاعات سلامت در فضای وب فارسی بگردید، به سایت‌هایی عمومی و در مواردی زرد بر می‌خورید که آنچنان اعتمادی به نوشته‌هایشان نیست و اگر دقت کنید، کپی بودنشان واضح است.

اما اگر برایتان مهم باشد که داده‌های قابل اعتمادی در حوزه‌ی سلامتی مصرف کنید، بهتر است فعلاً به زبان انگلیسی روی بیاورید. در این صورت جستجو شما را به سایت‌هایی مانند WebMD (شاید معروف‌ترین سایت در این حوزه)، MayoClinic ،MedicineNet یا MedlinePlus هدایت می‌کند.

افرادی که این سایت‌ها را مدیریت می‌کنند، غالباً پزشکانی هستند که مطالعات گسترده‌ای در حوزه‌های مشخصی دارند و در مواردی، نوشته‌هایشان توسط متخصصان بازبینی می‌شود. به شخصه در مواردی که قصد مطالعه‌ی جدی ندارم، این سایت‌ها و همچنین سایت‌هایی مانند Science Daily اطلاعات بسیار کاربردی و مناسبی برایم داشته.

 ‌

«دانش برای عموم مردم» بخشی از محتوایی است که اهل یک حوزه‌ی علم تولید می‌کنند. این محتوا غالباً به شکلی باید تهیه شود که برای غیرکارشناس قابل درک و کاربردی باشد، و در عین دوری از بحث‌های فنی، دقت علمی بالایی داشته‌باشد. در حوزه‌هایی مانند فیزیک یا روش علمی، دانش برای عموم مردم دید بهتری ایجاد می‌کند اما در حوزه‌ی سلامت،این دانش تا حدی واجب است. چرا که سبک زندگی و خیلی جنبه‌های دیگری را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در زبان فارسی، تا امروز پایگاهی به قدرت نمونه‌های انگلیسی ندیده‌ام (البته پروژه‌ای در حال اجرا شدن است که امیدوارم بتوانیم به ثمر رسیدنش را ببینیم و نیازهای پزشکیمان را با اطمینان به فارسی جستجو کنیم) بین سایت‌های انگلیسی سایت‌هایی که در بالا اشاره شد منابع نسبتاً قابل اعتمادی هستند که با جستجو در گوگل، معمولاً همین سایت‌ها در صفحه‌ی اول خودنمایی می‌کنند. به عنوان یک قانونِ شخصیِ غیرقابل اعتماد، وقتی درباره‌ی یک موضوع عمومی در پزشکی (مانند امواج مودم و کاکتوس!) جستجو کنم و نتیجه‌ای از این سایت‌ها نگیرم، احتمال می‌دهم که یا این موضوع شبه‌علم است، نه علم؛ یا این که تخصصی‌تر از چیزی که حدس می‌زنم هست و باید در مقالات بررسی کنم...

 ‌

به هر حال محتوا، یکی از مهم‌ترین چیزهاییست که مصرف می‌کنیم. حداقل در حوزه‌هایی که به سبک زندگی و سلامتیمان ربط دارد، کمی روی مواد مصرفیمان حساس‌تر باشیم :)

  • ۲ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۰۳

چرا فناوری مهم است؟

این قبیل سؤالاتِ به ظاهر احمقانه مهم اند چرا که احتمالاً اکثرمان مثال‌هایی در ذهن داریم که بدون احساس نیاز، ابزاری را دیده‌ایم و چه کمدی‌هایی ساخته‌شده. یکی از آن‌ها را مثال می‌زنم و بیان دیگر مثال‌ها را به شما می‌سپارم!

سیستم آموزش مجازی در دانشگاه ما ساخته‌شد، بدون این که در پاسخ به نیازی باشد. به بیان بهتر، به این سیستم دست پیدا کردیم بدون این که مدل ذهنیِ استفاده از آن را داشته‌باشیم. این شد که برای بی‌استفاده نماندنِ سیستم، به برخی گروه‌ها گفتند "باید" یک جلسه از کلاس‌هایتان را مجازی برگزار کنید. این جلسه‌ی مجازی هم به این شکل برگزار می‌شود که استاد، فایلِ پاورپوینت را در سیستم آپلود می‌کند، ما باید دانلود کنیم، بخوانیم، و درس جلسه‌ی بعد سریع‌تر گفته‌می‌شود تا جلسه‌ی قبلی که مجازی برگزار شده را درس دهند :)

و یا smart boardهایی که آورده‌اند و از اساتید می‌خواهند با ماژیک روی آن‌ها ننویسید! در بهترین حالت ممکن نقشِ پرده‌ی پروژکتور را بازی می‌کنند و اگر هم معلمی بخواهد از آن استفاده کند، به دلیل همان نبودِ مدل ذهنی در مسئولش، معمولاً تخته کالیبره نیست!

 ‌

داستان فرگشت (یا واژه‌ی نادقیقِ تکامل) را احتمالاً شنیده‌اید. شاید اولین فرمی از وجود که طبق تعاریفِ ما «زنده» قلمداد شود، یک گردالیِ کوچولو بوده که مواد مورد نیازش را از محیط می‌گرفته، و وقتی کمی رشد می‌کرد از گوشه‌اش گردالیِ دیگری جوانه می‌زد.

کم‌کم با پیچیده‌تر شدنِ جهان، این گردالی هم نیاز داشت پیچیده‌تر شود... کم‌کم مکانیسم‌های تأمین انرژی، دفاع، تولید مثل و... پیچیده‌تر شدند و با پیچیده‌تر شدنِ جانداران، جهان هم پیچیده‌تر می‌شد و تغییرات پیچیده‌تری نیاز بود.

کم‌کم آن گردالی احساس کرد لازم است که اگر سمت راست بدنش به غذایی خورد، سمت چپ بدنش هم مطلع شود تا او را به سمت غذا هل دهد. کم‌کم احساس کرد لازم است در جایی از بدنش سیستمی تعبیه کند که چک کند اگر غذا سمی نبود خورده‌شود (نمی‌توانست کنار دهانش باشد چون آنجا چیزهای دیگری جا اشغال کرده‌بودند و بهینه نبود دهان را فدای سیستم کنترل کیفیت غذا کند!)

خلاصه نیاز بود مناطق مختلف بدن با یکدیگر ارتباط داشته‌باشند و به این ترتیب اولین شبکه‌های عصبی شکل گرفت.

در این تصویر شبکه‌ی عصبی عروس دریایی (یکی از قدیمی‌ترین جانداران) را می‌بینید:

کم‌کم با پیچیده‌تر شدن جهان، جانداران گره‌هایی در شبکه‌ی عصبیشان ایجاد کردند تا مراکزی جهت پردازش اطلاعات باشند (شبیه این گره‌ها را ما هم اطراف ستون فقراتمان داریم). و بعد از مدتی، اَبَرگرهی تشکیل شد که مغز نامیده‌شد.

در این مغز، محاسبات پیچیده‌ای انجام می‌شد برای مدیریت عملکردها، استدلال‌ها، شکل‌گیری عادات، و عکس‌العمل‌های شناختی. چیزهایی از همان جنسی که ما احساسات می‌نامیم.

اما وقتی نوبت به حضور پستانداران رسید، قدرت محاسباتی بیشتری نیاز بود. از دورانِ شبکه‌ی عصبی و گره‌های عصبی گذشته‌بودند اما مغز کنونی هم برای مدیریت جهان پیچیده‌ی اطرافشان کافی نبود. پس یک لایه‌ی دیگر روی مغز قبلی ایجاد شد. از آن به بعد به لایه‌ی جدید کورتکس (یا نئوکورتکس به معنای کورتکسِ جدید) و به لایه‌ی قبلی پالئوکورتکس (به معنی کورتکس قدیمی) گفتند.

ما انسان‌ها هم این لایه‌ها را به ارث برده‌ایم. محاسبات سطح پایینمان را لایه‌ی قدیمیِ مغزمان (که سیستم لیمبیک می‌نامیم) بر عهده گرفته، و رفتارهای شناختی و محاسبات پیچیده‌مان را لایه‌ی جدید یا کورتکسمان انجام می‌دهد.

اما اگر بپذیریم جهان همواره پیچیده‌تر می‌شده، امروز جهان پیچیده‌ترین حالت در مقایسه با دوران جانداران قبلی را دارد. (احتمالاً گردالیِ قصه‌مان هیچ وقت این دغدغه را نداشته که با رأیِ سوخته دادنش، باعث می‌شود کسی به عنوان رئیس جمهور به کاخ سفید برود که آتش‌بیار جنگ هسته‌ای می‌شود! احتمالاً آن موقع حتی مفاهیم شهروندی و اظهار نظر هم وجود نداشت...)

و انسانِ ابزارساز، نیاز به لایه‌ی جدیدی در مغزش دارد. به همان ترتیبی که در سازمان‌ها «برون‌سپاری» امری عادی تعریف می‌شود، امروز برای لایه‌ی سوم محاسباتی هم ما برون‌سپاری کرده‌ایم:

به همان ترتیبی که تیم برنامه‌نویسی، طراحی عناصر گرافیکی کارش را به یک گروه گرافیست می‌سپارد، ما هم حفظ شماره تلفن‌هایمان را به موبایلمان سپرده‌ایم (و نگرانی از پاک‌شدنِ موبایلمان، همانند نگرانی از فراموشی‌گرفتنمان است)

و شاید امروز، توجه‌نکردن به این لایه‌های محاسباتی بعدی و دنیای پیچیده‌تر، مانند این باشد که جانوری، با وجود این که تله را می‌بیند و در کنارش به وضوح شکارچی را نگاه می‌کند، به سمت طعمه بدود به این دلیل که سطحِ محاسباتیِ پایین‌ترش می‌گوید «غذا دیدی، بگیر بخور!»

 ‌

سعی می‌کنم در بحث انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامتی بیشتر راجع به فناوری صحبت کنم.

  • ۴ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۱۷

قصد دارم از این به بعد به تناوب با موضوع «انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامت» مطالبی بنویسم. نگاهی به ۱۰ بیماری کشنده‌ی جهان در سال ۲۰۱۵ طبق گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO) بیندازید:

  • بیماری‌های قلبی
  • سکته
  • عفونت‌های سیستم تنفسی
  • بیماری‌های انسدادی تنفسی (مانند آسم)
  • سرطان‌های مربوط به سیستم تنفس
  • دیابت
  • آلزایمر و دیگر بیماری‌های زوال عقل
  • اسهال (در کودکان به دلیل از دست رفتن آب و املاح، بسیار خطرناک است)
  • سل
  • تصادفات جاده‌ای

جالب است که در سال ۲۰۰۰، اسهال (که معمولاً منشأ عفونی دارد) جای سرطان بود؛ سل به جای دیابت نشسته‌بود؛ و بعد از آن HIV بیشترین کشتار را بر عهده گرفته‌بود و بعد از آن هم مشکلات زایمانِ پیش از موعد قرار داشت. اگر به صحبت‌های نسل‌های قبلمان هم توجه کنید، می‌بینید به لطف پیشرفت علم پزشکی، امروز بیماری‌های عفونی سهم بسیار کمتری از مرگ و میرها را به خود اختصاص داده‌اند.

هنوز هم کشورهای کم‌درآمد، بیشتر درگیر بیماری‌های عفونی (مانند سل و HIV و مالاریا و...) هستند و به سمت بودجه‌های درمانی بیشتر که می‌رویم، می‌بینیم این بیماری‌های جای خود را به بیماری‌هایی مانند سرطان می‌دهند.

امروز، بیشتر بیماری‌هایی انسان‌ها را آزار می‌دهند که نه از ژنتیک و عفونت، که از سبک زندگی منتقل می‌شوند. سرطان، چاقی، آسم، زوال عقل.....

امروز حتی اگر در برخی روستاهای کشور یک سری بیماری‌های انگلی اپیدمیک اند، یا گوشت‌های نیم‌پخته‌ی آلوده به کرم کدو همچنان مشکل‌سازند، یا مثلاً در یمن مرگ‌های زیادی به دلیل وبا ثبت می‌شود، مشکلی از نظر علمی وجود ندارد و چالش‌های لاینحلی نیستند. بلکه بیشتر به بودجه‌ریزی‌ها، اولویت‌ها، مدیریت‌ها، یا حتی در مواردی مثل گوشت‌های آلوده به همان سبک زندگی مربوط است.

 ‌

کمی از این بیماری‌ها فاصله بگیریم... تعریف سلامتی از دید سازمان جهانی بهداشت را بخوانیم:

سلامتی عبارت است از

تندرستیِ فیزیکی، روانی، و اجتماعی

و نه صرفاً نبود بیماری یا ناخوشی

این تعریف را هر کسی که در رشته‌های مرتبط با سلامت درس می‌خواند، معمولاً در همان اولین ترم، می‌آموزد.

نیازی به توضیح نمی‌بینم که چطور سلامتِ روانی و اجتماعی به طور عمده به سبک زندگیمان ربط دارد (صرفاً به این دلیل نگفتم کاملاً که شاید یکی دو درصد به چیزهای دیگر هم مرتبط باشد)

 ‌

سبک زندگی شاید از آن کلمه‌های عمومی‌ای باشد که همه چیز را شامل می‌شود. به شخصه برای خودم، سبک زندگی را مجموعه‌ی عادات و مدل‌های ذهنی‌ام تعریف می‌کنم. شاید به نظر تعریف کلی‌ای باشد، اما با تعریفی که از سلامتی دیدیم، جور در می‌آید.

حتی تمرینِ درست‌صحبت‌کردن هم به نوعی بر سلامتی شخص و اطرافیانش تأثیر می‌گذارد (سلامت روانی خودتان را در زمانی تجسم کنید که اطرافیانتان به بهترین وجه آنچه می‌خواهند را به شما می‌گویند، در مقایسه با زمانی که اطرافتان را اشخاصی بی‌اتیکت و یا ناتوان در بیانِ مفاهیم پر کرده‌اند)

و از سوی دیگر، این که چه چیزهایی را در اینترنت منتشر کنم، چطور غذا بخورم و.... همگی می‌توانند بر سلامتی تأثیر بگذارند. عجیب نیست که دسته‌ی وسیعی از بیماری‌ها (مانند آسم، MS، لوپوس، برخی از بیماری‌های قلبی، بعضی از مشکلات گوارشی و...) در افرادی که زندگی پراسترسی را تجربه می‌کنند بیشتر از سایرین خود را نشان می‌دهد.

 ‌

در بحث «انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامتی» قصد دارم در مورد انسان، فناوری (که آن را جزء لاینفک انسان و جهانمان می‌دانم)، و سبک زندگی بنویسم! نه در مورد نصیحت‌ها و نکات بهداشتی‌ای که درست یا غلط با آن‌ها بمباران می‌شویم: در مورد مدل‌های ذهنی‌ای صحبت خواهیم کرد که احتمالاً خواهد توانست کمی به سلامتیمان کمک کند.

  • ۱ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۴۳