محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۶، ۱۶:۰۵ - علی
    عالی

۱۳ مطلب با موضوع «بازنشر از اینستاگرم» ثبت شده است

 ‌

انتظارِ فعال را درک می‌کنم. این که شرایط را مهیا کنیم، برای سناریوهای موجود آماده شویم، برای بهترین اقدام در "نقطه‌ای مشخص"

اما این که فقط تئوری بدهیم، هی آه بکشیم و یک سناریو را به صد زبان دوباره بگوییم، و در آخر از خانه‌ی شروع حتی یک سانتی‌متر هم فاصله نگرفته‌باشیم، نمی‌فهمم چه معنایی می‌دهد...

 ‌

پی‌نوشت: این تصویر رو از صفحه‌ی شعرهای عاشقانه در اینستاگرام برداشتم.

  • ۱ نظر
  • ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۷

گاهی اوقات که بحث حق رأی می‌شه، می‌گم جدا از این که بهمون حق نظر دادن می‌دن یا نه، خودمونم باید ببینیم به خودمون حق نظر دادن می‌تونیم بدیم یا نه.
مثلاً حتی اگه دانشگاه فردا بگه بیاید راجع به فلان چیز سالن تربیت بدنی نظر بدید، من به هیچ عنوان نباید به خودم اجازه‌ی اظهار نظر بدم چون آخرین ایفای نقشم تو اون سالن به پاس‌کردن درس تربیت بدنی مربوط می‌شه و آخرین سودی که به اونجا رسوندم هم فکر کنم همون موقعا بود که یه لیوانو از رو زمینش انداختم سطل آشغال D:
 ‌
امیدوارم تا وقتی طبق قانون حق رأی دارم، خودم هم بتونم به خودم اجازه بدم که راجع به کشور اظهار نظر کنم؛ و سعی می‌کنم همیشه رفتاری داشته‌باشم که بتونم تو این مورد به خودم حق رأی بدم.
 ‌
خب بعد این رأیِ ساعت ۹ صبحی، یحتمل اگه دوستام چیزی نگن یا اینستا سر نزنم، تا شب خبردار نشم کی چقدر رأی آورده! ترجیح می‌دم برم سراغ چیزایی که نه آقای روحانی می‌تونه بهمون بده نه آقای رئیسی، و نه هیچ رئیس جمهور دیگه‌ای تو دنیا:
یه ذره مفیدتر بودن، یه ذره فهم و دانش بیشتر، و شاید کمی رشد و پیشرفت...
 ‌
پی‌نوشت
کل کلاس رأی‌گیری به اثر انگشت آبیشه. چرا استامپ این حوزه‌ای که رفتم قرمز بود؟؟ :/ خب تو عکس خوب نمیفته!!

  • ۱ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۷

 

یکی از چیزایی که به شخصه دوست دارم، طرح‌های فرکتال اند. طرح‌هایی که کل، یه الگو داره. اجزای اون کل همون الگو رو تکرار می‌کنن و این تو اجزای اون اجزا هم خودشو نشون می‌ده.
 
به نوعی فرکتال می‌تونه الهام‌بخش مفهوم هم‌ارزی یا آنالوژی باشه (بررسی عمیق‌تر مفهوم آنالوژی رو می‌تونید بخونید یا مثالی از این دست استقراها رو اینجا می‌تونید ببینید). این که سیستم‌ها، رفتارها، روندها یا سایر چیزهای دیگه ممکن‌اند هم‌ارز و از یک جنس باشند.
مثل جریان برق توی سیم، جریان خون توی عروق، و جریان ماشین‌ها توی خیابون. همه یک سری چیز اند که تحت القای یک چیزی تحت یک بستری حرکت می‌کنند.
یا مثل با کلمات عجیب و پیچیده حرف‌زدن، توی خط ویژه تک‌چرخ‌زدن، یا انجام عملیات تروریستی. همه یک مجموعه رفتارهای عجیب اند که خودِ رفتار هدف نیست؛ بلکه هدف جلب توجهِ حاصل از اون رفتاره و اون توجه حالا می‌تونه استفاده داشته‌باشه.
 
دونستن این مدل هم‌ارزی‌ها (مثل هم‌ارزی پرنده و هواپیما) می‌تونه تو درک سیستم، و تحلیل اون بسیار مفید باشه.
شاید مثال‌های بالا به نظر غیر واقعی بیاد اما وقتی با الگوبرداری از قوانین حاکم بر حرکت ذرات در دماهای مختلف، سیستمای نظارت بر تجمعات (مثل نمایشگاه‌ها، جشن‌ها و...) طراحی می‌کنن که خطرات رو پیش‌بینی کنه و اطلاع بده، واقعاً می‌شه فکر کرد:
که شاید عادت کرده‌باشیم و به همین دلیل توجهی نکنیم؛ اما خیلی از اتفاقات اطرافمون و رفتارهامون (مثبت یا منفی) از یک جنس‌اند.
توجه و تحلیل درستِ این‌ها می‌تونه تو درک روندها و تصمیم‌گیری‌هامون خیلی کمک کنه.

 

آن پایین را می‌بینی؟

آنجا دنیای من است...

هر کدام از نقطه‌هایی که می‌بینی، زمینیست که شاید در آن عده‌ای گرم کار باشند.

در نقطه کناری، مردمی هستند که سعی می‌کنند یک جوری دخلشان را به خرجشان برسانند.

آن طرف‌تر عده‌ای دیگر مشغولند، تا بتوانند خرجشان را با دخلشان مناسب کنند!

کمی آن طرف‌تر انگار یک عده میان غلغله‌ای ناتمام، به دنبال یک دقیقه فرصت نفس‌کشیدن‌اند، اگر یادشان نرفته‌باشد.

 

اما اینجا، بالای این مرز سفید ابری، چقدر همه چیز متفاوت است...

اینجا، در میان این آبی لاجوردی، خبری از آن نقطه‌های در خیال خودشان به وسعت زمین نیست.

اینجا همه آمده ‌اند، تا نفس بکشند، به پیش روند، و خستگیشان را با شستن صورتشان در تکه‌های پنبه‌ای زیر پایشان به در برند.

 

کاش آسمان، همه جا همین رنگ بود...

این عکس رو امروز تو اینستاگرام دیدم:

مهم نیست چقدر هوش یا انرژی صرف کنی؛ بعضی چیزها فقط زمان می‌خواهند

شما نمی‌توانید با باردار کردن ۹ خانم، ظرف یک ماه بچه‌دار شوید!


به شخصه قید "کم‌کم" رو جزء کلمات مقدس می‌دونم. خیلی اتفاقات هست که زمان می‌خوان. و این قدر به نتایج سریع و خروجی‌های کوتاه‌مدت عادت کرده‌ایم که اگه چیزی ظرف یکی دو هفته نتیجه نداد احساس می‌کنیم کار شکست‌خورده‌ست یا اون اتفاق بی‌نتیجه‌ست.

و از طرف دیگه هم گاهی یک کاری ۵ سال طول می‌کشه: یک نفر اون ۵ سال رو صرف اون کار می‌کنه می‌کنه و یک نفر دیگه تمام اون ۵ سال رو دنبال راه میان‌بر می‌گرده. آخر یکی به نتیجه رسیده و یکی دیگه هزار میان‌بر بی‌نتیجه رو تست کرده. به قول یکی از اساتیدم: موفقیت و هوشمندی این نیست که ۲۴ ساعت تمام انرژی رو روی همه چیز بذاریم؛ هوشمندی اینه که بدونیم کِی، چقدر، کجا و به چه شکلی انرژی رو صرف چی کنیم.