محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

۵۸ مطلب با موضوع «روزمرگی‌ها» ثبت شده است

اکثر ما، جز جایی که به تنهایی یا با خانواده‌مان در آن مستقر هستیم، خانه‌های دیگری هم داریم. یا بهتر بگویم:

مکان‌هایی هست که برای بسیاری از ما حکم خانه را دارد؛ در آن به شکلی زندگی می‌کنیم.

برای من، کتابخانه‌ی دانشگاه، کافه لمیز و دفتر یکی از اساتیدم از جمله‌ی مکان‌هاییست که برایم حکم خانه را دارد.

معتقدم این خانه‌های دوم و سوم و چهارم و nامِ ما، همانند خانه‌ی به معنای عمومیمان به گردنمان حقوقی دارند. در خانه‌ی خودمان، لباس‌هایمان را جابجا می‌کنیم، تمیزی و آرامش فضا برایمان اهمیت دارد.

بیایید همه با هم ریا کنیم! تعدادی از مکان‌هایی که برایمان حکمِ خانه دارد را بگوییم و بنویسیم برای آن خانه‌هایمان چه کرده‌ایم....

 ‌

ریاکاریِ من:

برای کتابخانه‌ی دانشگاه:

  • معمولاً مسئولین طبقات، فراموش می‌کنند لیوان‌های یکبار مصرف آب‌سردکن‌ها را پر کنند. هر گاه آن‌ها را خالی می‌بینم با همان حالت دوستانه‌ای که با اکثرشان دارم، به ایشان یادآوری می‌کنم.
  • زمان‌هایی که می‌بینم مایع دستشویی روی روشوییِ سرویس‌های بهداشتی ریخته، آن‌ها را با دستمال کاغذی تمیز می‌کنم.
  • برای بالا و پایین رفتن‌های در حد یکی دو طبقه از پله استفاده می‌کنم تا آسانسور به انبوهِ منتظران در همکف سریع‌تر برسد.
  • حین گذر از بین میزهای سالن‌ها، صندلی‌هایی که در مسیرم همینطور رها شده و ترک شده‌اند را پشت میز مرتب می‌کنم.

 ‌

برای کافه لمیز:

  • بعد از نوشیدن سفارشم، ظروفم را خودم به پیش‌خدمت تحویل می‌دم. زمان‌هایی که شخص کنار دستی‌ام سفارشش را میل کرده هم، ظرفش را به همراه ظرف خودم تحویل می‌دهم (معمولاً پشت میز social می‌نشینم و پیش می‌آید که کنار دستم ظرف مصرف‌شده باشد)
  • پیشنهادها یا انتقاداتی که از اطرافیانم (داخل یا خارج از کافه) می‌شنوم را روی کاغذی لیست می‌کنم و به بخش انتقادات و پیشنهادات تحویل می‌دهم.
  • وقت‌هایی که پول خُرد در دسترس نیست، مبلغ بیشتری حساب می‌کنم. چه اشکالی دارد چند تومان بیشتر برای خانه‌ام هزینه کنم؟

 ‌

برای دفتر استادم:

  • ایشان صبح‌ها شیشه‌ی میزشان را خودشان تمیز می‌کنند. وقت‌هایی که صبح با ایشان وارد دفتر می‌شوم، ازشان خواهش می‌کنم این کار را به من بسپارند.
  • مانند مورد کتابخانه، هر موقع شرایطی باشد به مرتب‌کردن اتاقشان کمک می‌کنم.
  • وقت‌هایی که به میهمانانشان قهوه تعارف می‌کنند، از ایشان اجازه می‌گیرم که ریختن قهوه‌ها را به من بسپارند.

 ‌

بیایید با هم ریا کنیم تا از هم یاد بگیریم و جامعه‌ی دوست‌داشتنی‌تری بسازیم.....

شما کجاها را خانه‌ی خود می‌دانید و برایشان چه می‌کنید؟

در کامنت‌ها منتظر صحبت‌هایتان هستیم :)

یه پسر ۱۴ ساله، تو لابی مجموعه‌ای نشسته‌بود و منتظر بود که نوبتش بشه.
گوشه‌ی لابی یه قفسه‌ی کتاب بود و پسر برای گذران وقت، سری به عناوین کتاب‌هاش زد...
۶ نظریه‌ای که جهان را تغییر داد... اسم جالبی بود!
کتاب رو برداشت و صفحاتش رو ورق زد... موقع رفتن، علی‌رغم سنش که باعث می‌شد مجاز به امانت‌گرفتن نباشه، خواهش‌هاش ثمر داد و متصدی اونجا بر خلاف قوانین اجازه داد اون کتاب رو امانت ببره.
اون کتاب چند ماه همراه پسر بود و اونقدر اون رو خونده‌بود که خط به خطش رو حفظ شده‌بود.
موقع تحویل، چند ده هزار تومن به خاطر دیرکرد جریمه شد اما چند ده ماه و چندین سال برای یادگیری و مطالعه انگیزه پیدا کرده‌بود.....
وقتی همراه و هم‌دم اون وقت‌هام چند روز پیش تو انقلاب دیدم، هیجان‌زده گفتم "می‌بخشید ۳ تا از این کتاب می‌خوام!"
بگذار هر چقدر می‌خواهند متعجب نگاه کنند که "مگر ماست است که چندتا می‌خواهی".....
می‌خواهم لذت داشتنش را با خیلی‌ها سهیم شوم :)

هفته‌ای که گذشت به شکل عجیبی شلوغ و پرکار بود...

مازاد بر کارهای روزمره، دو امتحان دانشگاه داشتم و چهار روزِ کارگاه کوماندوی ریسرچ را (که بعد از این که بچه‌ها پروژه‌های پایانیشان را انجام دادند و همایش پایانی را برگزار کردیم، چند تصویر از آن را اینجا هم می‌گذارم. هرچند چند تصویر روزانه در کانال دوره قرار داده‌ایم)

امروز که امتحان قلب هم تمام شد و در حال مرور کارهای هفته‌ی پیش رو بودم، نکته‌ای برایم بیشتر از گذشته روشن شد:

نمی‌دانم نقطه‌ی قوت بنامم یا نقطه‌ی ضعف، اما در برابر کم‌کاری یا بدکاری، حس می‌کنم حالتی دارم شبیه این عکس:

  • کاری هست که چند نفر داوطلبِ کمک شده‌اند: قرار است گزارشی بنویسند، از این طرف و آن طرف چند عبارت را کنار هم می‌چسبانند و قالبی از پیش آماده در آن می‌چلانند و می‌شود گزارش:

- خب جهنم... دفعه‌ی بعد کاری بهشان نمی‌دهم. گزارش را هم یا می‌دهم کس دیگری بازسازی کند یا خودم انجامش می‌دهم.

  • قرار است هماهنگی‌هایی را انجام دهد و وسط کار می‌فهمیم این نصفه بدون هماهنگی جلو رفته و نمی‌شود جلوتر رفت:

- خودم درستش می‌کنم و عذر شخص کذا را هم می‌خواهم تا دوباره وجودش آزارمان ندهد.

خلاصه که کار (یا آن بخشِ کار) را به دلیل کم‌اهمیتی تعطیل‌کردن محتمل‌تر است تا همانطور بد به پیش بردن، جهت اذیت و تنبیهِ شخص.

 

وقتی به مجموعه‌ی کارهایی که زمان خیلی زیادی از من یا دوستانم گرفته نگاه می‌کنم، غالباً حضور یک یا چند نفر که صرفاً هستند و کاری انجام نمی‌دهند یا اگر انجام ندهند سنگین‌تر است را می‌بینم!

خاطرم هست در مصاحبه‌ی محمدرضا شعبانعلی با احمدرضا نخجوانی محمدرضا در پاسخ مدیری که به او گفته‌بود "آقای مهندس اینقدر کار کردن هم خوب نیست و تعادل لازم است" گفته‌بود

 

بالاخره وقتی شما می‌خوابید

عده‌ای باید بیدار بمانند که کار شما را انجام دهند.

 

من یک مدیرعاملِ موفقِ متولد دهه‌ی ۵۰ نیستم که بخواهم غر بزنم از نسل جوان که اهل کار و فعالیت نیستند. (که الحق غرِ به‌جایی‌ست)

یک نفر هستم متولد نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۷۰، که فکر می‌کند از میان این همه کار که روی زمین مانده یا ناتمام رها شده، بخشی را خود او باید بردارد. در بعضی از این کارها در پایین‌ترین سطحِ کار بوده‌ام، و در بعضی دیگر ایده‌پرداز و نقطه‌ی بالای کار. بعضی از این کارها شکست خورده (و سعی کرده‌ام دلایلش را بفهمم و بعضی‌ها را مانند این مورد منتشر کرده‌ام) بعضی در دست کار هستند، و برخی با موفقیت به مراحل بعدی رفته‌اند.

در چنین موقعیتی که اولین قدم‌ها را بر می‌دارم می‌گویم: ما واقعاً بی‌فایده‌ایم!

جانِ معنای انگل، «استفاده از منابع، بدون ایجاد ارزش» است. (لغت‌نامه‌ی وبستر)

در بحث ارزش‌آفرینی، گاهی می‌گویم باید فکر کنیم و دلیل بیاوریم که «چرا انگل نیستیم؟»

تقریباً یکی دو ماهی یک بار، پاسخم به این پرسش را مرور می‌کنم...

 

پی‌نوشت: ایده‌ی عنوان را از کتاب «پدر مادر، ما متهمیم» علی شریعتی قرض گرفتم. نگویم ۱۰۰ درصد، باور کنید بیش از ۸۰ درصد مشکلات دورانِ ما، تقصیر خودمان است.

وقتی غرق می‌شوی، یعنی آب تمام بدنت را در بر گرفته....

هر آنچه می‌بینی آب است

هر آنچه می‌شنوی آب است

آنچه بند بند پوستت حس می‌کند، تلاطم آب است

هر آنچه قرار است به ادراکت برسد، یا آب است یا مانند اجرام زیر آب، باید از عینکِ آبی بگذرند تا به چشمت برسند....

و آن زمان:

هیچ کس مانند تو، به این کمال، نمی‌تواند آب را درک کند.

 ‌

پی‌نوشت: از شما چه پنهان این روزها دوباره احساس می‌کنم غرقه در چیزهایی می‌شوم که دوست دارم. شاید اولین بار این حس را وقتی داشتم که به کدنویسی برای پروژه‌ی خوارزمی‌ام مشغول بودم. بعد از شام سر در کار می‌بردم و با صدای مادرم که "ساعت ۲ شب شده بگیر بخواب" به خودم می‌آمدم.

بعدترش هم عید سال ۹۲ بود: زمانی که برای مرحله‌ی دوم المپیاد می‌خواندم. آن زمان با تمام وجود، غرق در کتاب‌ها و مباحثی بودم که داوطلبانه به میانشان پریده‌بودم و دوستشان داشتم.

خوب یادم هست که می‌گفتم حتی اگر بگویند هیچ سهمیه‌ای وجود نخواهد داشت، یا قرار نیست به تو مدالی بدهند، همچنان این مطالعه را ادامه خواهم داد.

این روزها هم همانطور است: از صبح سر در کارها و کتاب‌ها و پروژه‌هایی دارم که دوستشان دارم. اگر لذت‌خوردنِ غذایی هم هست، لذت کارهایی که پس از صرف غذا و انرژی‌گرفتن انجام می‌دهم، بیشتر غذا را برایم خوشمزه می‌کند.

خوب می‌دانم که پیش‌نیازِ این احساس، مشغول بودن به کارهایی‌ست که عمیقاً دوست می‌داریم و از دیدن ارزش افزوده‌شان سرشار از ذوق می‌شویم.

 ‌

عکس بالای صفحه را دیدید؟ احساس چند لحظه بعدِ این کودک را می‌خرم ^__^

 ‌

گفتم خبر برگزاری این کارگاه را اینجا هم بنویسم...

همانطور که قبلاً در موردش نوشته‌بودم ، پژوهش و تحقیق چیزی بیشتر از گوگل‌کردن یا سفارش‌دادن به دفاترِ میدان انقلاب است. از طرف دیگر کلاس‌ها و کارگاه‌های روش تحقیق که در دانشگاه برگزار می‌شود، در بسیاری از موارد انبوهی از داده‌های خام و لکچرهای خشک را شامل می‌شود که در نهایت آنچنان سودی به شرکت‌کنندگان نمی‌رساند.

با حمایت دفتر استعدادهای درخشان دانشگاه علوم پزشکی ایران، اولین دوره‌ی کارگاه کوماندوی ریسرچ برای رفع این مشکل برگزار می‌شود.

قصد دارم ضمن استفاده از دانش دو نفر از هیئت‌علمی‌های ارزشمند دانشگاهمان، دوره‌ی روش تحقیقی با فلسفه‌ی Learning by Doing برگزار کنم (همان روشی که خودم غالب آموخته‌هایم را مدیونش هستم)

محدودیتی برای شرکت‌کنندگان وجود ندارد اما با توجه به اکثریت شرکت‌کنندگان، و مثال‌هایی که زده‌خواهد شد، احتمالاً دانشجویان غیر از دانشگاه‌های علوم پزشکی، کمتر بتوانند از دوره استفاده کنند.

اگر علاقمند به شرکت در این دوره بودید، می‌توانید از این گوگل‌فرم استفاده کنید...

کانال اطلاع‌رسانی کارگاه: @research_commando