محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۶، ۱۷:۴۶ - کرگدن باکیفیت (مقیم دشت های مرکزی آفریقا)
    پس چه کنیم؟

۵۲ مطلب با موضوع «روزمرگی‌ها» ثبت شده است

هفته‌ی گذشته فرصتی پیش آمد که با خانواده سفری به اصفهان داشته‌باشیم. در اینستاگرامم صحنه‌های زیبایی از این شهر تأمل‌برانگیز را به خودش دید و در یکی از تصاویر نوشتم که اصفهان فریاد می‌زند که انسان مهم نیست، اثر و impact مهم است. کسی برای «من» از آن سر دنیا نمی‌آید: برای impactای که ایجاد کرده‌ام می‌آیند و پول ورودی می‌دهند.

یکی از مصادیقش هم در همان تصویر بود: رنگ Persian Blue که به عنوان رنگ کاشی‌کاری‌های سنتی ایران می‌شناسند (رنگ‌های Persian Green به عنوان سبز کوزه‌ها و قالی‌های ایران، Persian Red به عنوان قرمز نماهای باستانی و همچنین Persian Pink و Persian Rose، دیگر رنگ‌هایی هستند که پیشوند ایرانی را به همراه دارند).

اصلاً اهل سوغاتی خریدن و یادگاری جمع‌کردن نیستم! اما این گلدانِ میناکاری‌شده را از یکی از مغازه‌های اطراف میدان نقش جهان خریدم و جلوی کتابخانه‌ام گذاشتم تا هر موقع چشمم افتاد، یادم باشد که انسان اهمیتی ندارد.... اگر هم برایش اهمیتی قائل می‌شوند، اثری که از خودش به جا گذاشته‌است که او را لایق اهمیت می‌کند.

 

 

توضیح مختصر این که طبقه‌ی میانی کتابخانه‌ام (که جلوی دست‌ترین طبقه است) را به دو دسته کتاب اختصاص داده‌ام: یکی کتاب‌هایی که زیاد به آن‌ها مراجعه می‌کنم، و دیگری کتاب‌هایی که در حال خوانده‌شدن هستند یا در صفِ مطالعه، از بقیه جلوتر هستند و همین که کتابی تمام شد، جایگزین آن می‌شود (کتاب مذکور هم به طبقه‌ی دیگه‌ای منتقل می‌شه!)

  • ۰ نظر
  • ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۸

مدتی هست فرصت نوشتن در وبلاگ را پیدا نکرده‌ام... (هرچند امیدوارم از چند روز آینده خصوصاً برای بخش انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامتی منظم‌تر خواهم نوشت)

اما امروز در رفت و آمد بین کارهایم، خیلی به این جمله‌ی نسیم طالب در کتاب قوی سیاه فکر می‌کردم. گفتم با شما هم در میان بگذارم و حرف‌های شما را هم بخوانم.

 ‌

جا ماندن از قطار،

تنها زمانی رنج‌آور است که به دنبالش بدویم...

  • ۴ نظر
  • ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۳

چند روز پیش در پمپ بنزین، شاهد دعوایی در جایگاه روبرویی بودم. ظاهراً راننده‌ای از مسئول جایگاه خواسته‌بود برایش بنزین بزند و چون پمپ بنزین شلوغ بود و او مشغول حساب‌کردن با سایر رانندگان بود، عذخواهی کرده‌بود و ایشان هم اعصابشان خرد شده‌بود...

خب بین دعوا حرف‌های مختلفی رد و بدل می‌شود که گاهی حتی به لحاظ بیولوژیک هم غیرممکن هستند! اما این بین از راننده‌ی عصبانی شنیدم که «من ارباب رجوعم... می‌فهمی یعنی چی؟ یعنی اربابتم. گفتم ....... هم باید بگی چشم»

 ‌

خاطرم هست چند ماه پیش از دفتر چند نفر از مراجع دینی پرسیدم «اگر رسیدن به حق، نیازمندِ دادن رشوه باشد و جز رشوه راهی برای رسیدن به آنچه حق شخص هست نباشد، پرداخت رشوه چه حکمی دارد؟» می‌دانم که دین و قانون حداقل‌ها را مشخص می‌کنند؛ اما دوست داشتم نظر مراجع در مورد این تنگنا را بدانم.

ساختارِ پاسخی که از اکثریتشان گرفتم، فارغ از محتوا برایم ایده‌های جالبی داشت: «اگر تنها راه رسیدن به حق، پرداخت رشوه باشد، پرداخت رشوه به اندازه‌ی احقای حق بلامانع، اما دریافتش حرام است»

پرداخت بلامانع، اما دریافت حرام...

 ‌

مصداق‌های زیادی از این مدل ذهنی به یادم آمد:

اگر من کارمند سخت‌کوشی هستم، حق ندارم انتظار داشته‌باشم از من تقدیر کنند؛ اما به عنوان مدیر، لازم است از کارمند سخت‌کوشم تقدیر کنم.

به عنوان کسی که روزه می‌گیرد، حق ندارم انتظار داشته‌باشم کسی جلوی من چیزی نخورد؛ اما به عنوان کسی که به هر دلیلی روزه نیست، منطقی و انسانی است اگر تا جای ممکن جلوی روزه‌دارن چیزی نخورم یا نیاشامم.

به عنوان دانشجو، منطقی نیست اگر طلبکار باشم که چرا کسی به حرف من توجه نمی‌کند؛ اما به عنوان مسئول دانشگاه، مهم است که به نظر دانشجویان توجه کنم.

و هزاران هزار مصداق دیگر شبیه این...

 ‌

صدها و شاید هزاران موقعیت باشد که حُکم، بستگی به این دارد که چه کسی سؤال می‌پرسد. و تصور کنید چه می‌شود اگر جایگاهمان را اشتباه بگیریم:

کارمندی هستم که از مدیرم شکایت دارم که چرا به من پاداشی نمی‌دهد؛ و مدیری هستم که ناله می‌کنم این کارمندان فقط پاداش می‌خواهند.

شخصی هستم که زمین و زمان را به هم می‌دوزم که چرا فلانی ماه رمضان آب می‌خورد و چرا فلان مغازه باز است و چرا ساندویچی سرویس می‌دهد؛ و یا شخصی هستم که تمام ماه رمضانم به این شکوه و شکایت می‌گذرد که تو به خاطر خودت روزه گرفته‌ای؛ تو چه کار داری که من چیزی می‌خورم یا نه؟

یا دانشجویی می‌شوم که جز زمان امتحانات، باقیِ ساعت حضورم در دانشگاه به اعتراض و احقای حقوق دانشجویی (؟) سپری می‌شود، و مسئولانی که معتقدند دانشجو باید سرش به کار خودش باشد و هر چه می‌خواهند می‌کنند.

 ‌

و معتقدم اگر من کارمند خوبی باشم، بدون این که بخواهم جایِ مدیرم بنشینم، اگر روزه بگیرم بدون این که برای کسانی که روزه نمی‌گیرند حکم صادر کنم، یا دانشجویی باشم به جای حقوق دانشجو به دنبال وظایف دانشجو باشم، احتمالاً دنیای اطرافم جای بهتر و قابل زندگی‌تری خواهد شد.

اگر به جای این که فکر کنم من ارباب رجوع هستم، فکر کنم که به عنوان ارباب رجوع چه وظایفی دارم، احتمالاً مسئول جایگاه هم از سرِ شوق به من سرویس خواهد داد؛ نه از سرِ اجبار برده و اربابی!

(همان طور که به شخصه هر بار وارد جایگاه می‌شوم، با مسئول آنجا می‌گوییم و حین پر کردنِ باک اگر کاری نداشته‌باشد گپ می‌زنیم و آخر هم با لبخند خداحافظی می‌کنیم)

 ‌

فکر می‌کنم اگر اربابی یاد بگیریم، دیگران هم دیر یا زود خواهند دانست که کدام رفتار بهتر است...

  • ۴ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۴

بحث انتخاب تم رنگ، از معمول‌ترین مسائلی‌ست که با آن برخورد می‌کنیم. از ساخت اسلاید و تنظیم سند word گرفته، تا طراحی رابط گرافیکی و شاید طراحی داخلی.

به نظر من اولین سایت مناسب برای مطالعه‌ی سریع در این زمینه، بخش رنگ سایت w3schools است. این سایت در کنار آموزش‌های مفید جهت برنامه‌نویسی تحت وب، قسمتی برای آموزش رنگ در نظر گرفته و تعاریف، استانداردها و تئوری‌های مرتبط را توضیح داده. همچنین در قسمتی، پالت‌های رنگ آماده‌ای براساس رنگ‌های پرطرفدار ارائه کرده که برای طراحی‌های سریع مناسب به نظر می‌رسند.

اما بعد از این پالت‌های آماده، ممکن است نیاز به سایتی داشته‌باشیم که بر پایه‌ی رنگ مورد نظرمان، بتوانیم تم طراحی کنیم. این میان، به نظر من Paletton ابزار مناسبی است.

بعد از وارد کردن کد hex رنگ پایه در پایینِ صفحه، شما در سمت راست رنگ‌های متناسب را مشاهده می‌کنید. در تنظیمات، می‌توانید درخواست ست تک‌رنگ، سه‌رنگ متناسب یا غیرمتناسب یا چهار رنگ کنید. همچنین Paletton می‌تواند ترکیب رنگ مکملی نیز در اختیارتان قرار دهد.

با کلیک روی هر کدام از رنگ‌ها، می‌توانید رنگ مورد نظر را در قالب‌های مختلف (از جمله hex و RGB) دریافت کنید. در این تصویر ترکیب رنگ سه‌تایی پیشنهادی برای رنگ آبی وبلاگ (#3486E2) را می‌بینید.

 

 

همچنین برای هر رنگ پایه‌ای، در قسمت Presets مجموعه رنگ‌های جالبی وجود دارد.

در قسمت مثال‌ها، می‌توانید این ترکیب رنگ را در شمای یک وب‌سایت ببینید، و به کمک قابلیت جالب Vision Simulation، خواهید توانست در شرایطی که نمایشگر مشکلاتی دارد (saturation پایین، گامای نامتناسب) یا مخاطبتان مشکلات کوررنگی دارد (بیماری‌های مختلف با درصد شیوع در سایت تعیین شده) ترکیب رنگی که دیده‌می‌شود را مشاهده کنید.

 

امیدوارم این ابزار، اولاً کمی از مشکلات انتخاب رنگمان را حل کند، و مهم‌تر از آن بهانه‌ای شود برای بازگرداندن رنگ به کارهایمان.

امروز به بهانه‌ی عصرانه، پیش یکی از دوستانم بودم که قهوه‌هایش را بسیار دوست دارم. مدتی بود که تقریباً هر روز، صبحم را با اسپرسوهایش آغاز می‌کردم (و البته این روزها هم معمولاً اگر به اسپرسو نرسم، صورت دیگری از قهوه کنار دستم هست!).

به یکی دیگر از دوستانم که همراهم بود به شوخی گفت با متین قرار گذاشته‌ایم هر جا مطب زد، من هم کنارش یک کافی‌شاپ بزنم (یک بار به شوخی صحبت کرده‌بودیم).

صحبتش یکی از آرزوهای بلندمدتم را برایم یادآور شد: همیشه دوست داشته و دارم که بعدها جایی برای همکارانم کافی‌شاپی بزنم و تا جای ممکن خودم آن را بگردانم!

 ‌

راستش به عنوان یک اعتقاد شخصی، باور دارم اغلب فعالیت‌های انسان‌ها در اصل برای خوب‌کردن حال یکدیگر بوده‌است. ترجیح می‌دهم «حال خوب» را به بند تشریح و توضیح نکشم که به قول شریعتی «لطافت گل، زیر انگشتانِ تشریح می‌پژمُرَد» اما مطمئنم اکثرمان در موقعیت‌هایی حال خوب را تجربه کرده‌ایم...

من آرامش دو دوست، وقتی بدون دغدغه کنار هم می‌نشینند را حال خوب می‌دانم.

حالِ کسی که بعد از ماه‌ها یا سال‌ها، پاسخ پرسش‌هایش را پیدا می‌کند را حال خوب می‌دانم.

وقتی بعد از یک روزِ گرم و خسته‌کننده کسی به خانه می‌آید و در خنکا، آهنگی آرامش‌بخش گوش می‌کند، حالش را حال خوبی می‌دانم.

خنده‌ای که از ژرفای روح باشد را خنده‌ای از سرِ حال خوب می‌دانم.

و موقعیت‌های بی‌شمار دیگری که مصداق‌های حال خوبند...

 ‌

همیشه گفته‌ام «خوب» و «بد» نسبی‌ست و برای موقعیت‌های مختلف و برای ناظرهای متفاوت، معنای متفاوتی دارد. به قول متمم برای مدل‌ها بیشتر «مفید» و «غیرمفید» معنی دارد (من خیلی جاهای دیگر هم این لفظ را مناسب‌تر از خوب و بد می‌دانم) و البته آنجا هم باید توضیح دهیم مفید برای چه چیزی یا چه کسی و در چه چشم‌اندازی.

اما به هر حال اگر قرار باشد دو کارِ هم‌جنس را با هم مقایسه کنم و متری برای سنجششان نداشته‌باشم، از خودم خواهم پرسید «کدام کار، بیشتر باعث می‌شود حال آدم‌ها خوب شود؟ چه در افق کوتاه‌مدت، چه در افق بلند مدت (هر دو ارزشمندند).»

این که کاری چقدر حال آدم‌ها را خوب کند به نظرم معیار مشترکی است که اکثر رفتارهای انسان‌ها را می‌تواند ارزش‌گذاری کند.

 ‌

موسیقی‌دانی که در خیابان می‌نوازد، پزشکی که درد و رنج را کاهش می‌دهد، مهندسی که با معماری زیبا، روح را می‌نوازد، یا با سازه‌های محکم امنیت به ارمغان می‌آورد، یا با ماشین‌های نو، آسایش می‌بخشد، و به همان اندازه، روان‌شناس و جامعه‌شناس و مدیر و رهبری که فضای اجتماعی را بهبود می‌بخشد، و دانشمندی که در آزمایشگاهش به دنبال علاجی برای بیماری‌هاست، یا در پیِ خوراکی برای صنعت است، یا معلمی که نسلی را تربیت می‌کند که هوای حالِ همدیگر را داشته‌باشند، همه و همه قصد دارند حال آدم‌ها را بهتر کنند.

به نظرم صاحبان کافی‌شاپ هم این اقبال را دارند که حال خوب را به مشتریانشان بفروشند و خودشان هم شاهدِ این حال خوب باشند (خیلی‌ها این اقبال را ندارند که چندصد سال بعد زنده باشند و حال‌هایی که خوب کرده‌اند را ببینند). در مورد فروش هم، در واقع مشتریان، معمولاً، دارند پولی می‌دهند تا پایداریِ آن حال خوب را تضمین کنند تا اگر هفته‌ی بعد هم خواستند، آن مکان و آن آدم‌ها باشند که حالش را خوب کنند.

 ‌

به هر حال اگر بخواهم جلوتر بروم، شاید حتی معیاری برای اندازه‌گیری موفقیت و حتی ارزشمندی تعریف کنم، مبنی بر این که چقدر توانسته‌ام حالِ خوبِ پایدار ایجاد کنم. روی این پایداری اصرار دارم... هر چند معتقدم حداقل در مورد حال خوب، حال خوب لحظه‌ای (مانند هم‌صحبتی با دوستان) به اندازه‌ی حال خوب بلندمدت ارزش دارد، اما به نظرم حالِ خوب کوتاه‌مدت نباید منافیِ حال خوب بلندمدت باشد.

 ‌

خیلی حرف زدم! خلاصه که امیدوارم اگر امروز، یا ده یا صد سال بعد کسی نگاه کرد، بتواند به واسطه‌ی ما (مستقیم یا غیرمستقیم) حال خوب‌تری داشته‌باشد؛ و امیدوارم بتوانیم حال خوبی را در کنار هم داشته‌باشیم :)