محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۶، ۱۶:۰۵ - علی
    عالی

چرا فناوری مهم است؟

دوشنبه ۶ شهریور ۹۶

چرا فناوری مهم است؟

این قبیل سؤالاتِ به ظاهر احمقانه مهم اند چرا که احتمالاً اکثرمان مثال‌هایی در ذهن داریم که بدون احساس نیاز، ابزاری را دیده‌ایم و چه کمدی‌هایی ساخته‌شده. یکی از آن‌ها را مثال می‌زنم و بیان دیگر مثال‌ها را به شما می‌سپارم!

سیستم آموزش مجازی در دانشگاه ما ساخته‌شد، بدون این که در پاسخ به نیازی باشد. به بیان بهتر، به این سیستم دست پیدا کردیم بدون این که مدل ذهنیِ استفاده از آن را داشته‌باشیم. این شد که برای بی‌استفاده نماندنِ سیستم، به برخی گروه‌ها گفتند "باید" یک جلسه از کلاس‌هایتان را مجازی برگزار کنید. این جلسه‌ی مجازی هم به این شکل برگزار می‌شود که استاد، فایلِ پاورپوینت را در سیستم آپلود می‌کند، ما باید دانلود کنیم، بخوانیم، و درس جلسه‌ی بعد سریع‌تر گفته‌می‌شود تا جلسه‌ی قبلی که مجازی برگزار شده را درس دهند :)

و یا smart boardهایی که آورده‌اند و از اساتید می‌خواهند با ماژیک روی آن‌ها ننویسید! در بهترین حالت ممکن نقشِ پرده‌ی پروژکتور را بازی می‌کنند و اگر هم معلمی بخواهد از آن استفاده کند، به دلیل همان نبودِ مدل ذهنی در مسئولش، معمولاً تخته کالیبره نیست!

 ‌

داستان فرگشت (یا واژه‌ی نادقیقِ تکامل) را احتمالاً شنیده‌اید. شاید اولین فرمی از وجود که طبق تعاریفِ ما «زنده» قلمداد شود، یک گردالیِ کوچولو بوده که مواد مورد نیازش را از محیط می‌گرفته، و وقتی کمی رشد می‌کرد از گوشه‌اش گردالیِ دیگری جوانه می‌زد.

کم‌کم با پیچیده‌تر شدنِ جهان، این گردالی هم نیاز داشت پیچیده‌تر شود... کم‌کم مکانیسم‌های تأمین انرژی، دفاع، تولید مثل و... پیچیده‌تر شدند و با پیچیده‌تر شدنِ جانداران، جهان هم پیچیده‌تر می‌شد و تغییرات پیچیده‌تری نیاز بود.

کم‌کم آن گردالی احساس کرد لازم است که اگر سمت راست بدنش به غذایی خورد، سمت چپ بدنش هم مطلع شود تا او را به سمت غذا هل دهد. کم‌کم احساس کرد لازم است در جایی از بدنش سیستمی تعبیه کند که چک کند اگر غذا سمی نبود خورده‌شود (نمی‌توانست کنار دهانش باشد چون آنجا چیزهای دیگری جا اشغال کرده‌بودند و بهینه نبود دهان را فدای سیستم کنترل کیفیت غذا کند!)

خلاصه نیاز بود مناطق مختلف بدن با یکدیگر ارتباط داشته‌باشند و به این ترتیب اولین شبکه‌های عصبی شکل گرفت.

در این تصویر شبکه‌ی عصبی عروس دریایی (یکی از قدیمی‌ترین جانداران) را می‌بینید:

کم‌کم با پیچیده‌تر شدن جهان، جانداران گره‌هایی در شبکه‌ی عصبیشان ایجاد کردند تا مراکزی جهت پردازش اطلاعات باشند (شبیه این گره‌ها را ما هم اطراف ستون فقراتمان داریم). و بعد از مدتی، اَبَرگرهی تشکیل شد که مغز نامیده‌شد.

در این مغز، محاسبات پیچیده‌ای انجام می‌شد برای مدیریت عملکردها، استدلال‌ها، شکل‌گیری عادات، و عکس‌العمل‌های شناختی. چیزهایی از همان جنسی که ما احساسات می‌نامیم.

اما وقتی نوبت به حضور پستانداران رسید، قدرت محاسباتی بیشتری نیاز بود. از دورانِ شبکه‌ی عصبی و گره‌های عصبی گذشته‌بودند اما مغز کنونی هم برای مدیریت جهان پیچیده‌ی اطرافشان کافی نبود. پس یک لایه‌ی دیگر روی مغز قبلی ایجاد شد. از آن به بعد به لایه‌ی جدید کورتکس (یا نئوکورتکس به معنای کورتکسِ جدید) و به لایه‌ی قبلی پالئوکورتکس (به معنی کورتکس قدیمی) گفتند.

ما انسان‌ها هم این لایه‌ها را به ارث برده‌ایم. محاسبات سطح پایینمان را لایه‌ی قدیمیِ مغزمان (که سیستم لیمبیک می‌نامیم) بر عهده گرفته، و رفتارهای شناختی و محاسبات پیچیده‌مان را لایه‌ی جدید یا کورتکسمان انجام می‌دهد.

اما اگر بپذیریم جهان همواره پیچیده‌تر می‌شده، امروز جهان پیچیده‌ترین حالت در مقایسه با دوران جانداران قبلی را دارد. (احتمالاً گردالیِ قصه‌مان هیچ وقت این دغدغه را نداشته که با رأیِ سوخته دادنش، باعث می‌شود کسی به عنوان رئیس جمهور به کاخ سفید برود که آتش‌بیار جنگ هسته‌ای می‌شود! احتمالاً آن موقع حتی مفاهیم شهروندی و اظهار نظر هم وجود نداشت...)

و انسانِ ابزارساز، نیاز به لایه‌ی جدیدی در مغزش دارد. به همان ترتیبی که در سازمان‌ها «برون‌سپاری» امری عادی تعریف می‌شود، امروز برای لایه‌ی سوم محاسباتی هم ما برون‌سپاری کرده‌ایم:

به همان ترتیبی که تیم برنامه‌نویسی، طراحی عناصر گرافیکی کارش را به یک گروه گرافیست می‌سپارد، ما هم حفظ شماره تلفن‌هایمان را به موبایلمان سپرده‌ایم (و نگرانی از پاک‌شدنِ موبایلمان، همانند نگرانی از فراموشی‌گرفتنمان است)

و شاید امروز، توجه‌نکردن به این لایه‌های محاسباتی بعدی و دنیای پیچیده‌تر، مانند این باشد که جانوری، با وجود این که تله را می‌بیند و در کنارش به وضوح شکارچی را نگاه می‌کند، به سمت طعمه بدود به این دلیل که سطحِ محاسباتیِ پایین‌ترش می‌گوید «غذا دیدی، بگیر بخور!»

 ‌

سعی می‌کنم در بحث انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامتی بیشتر راجع به فناوری صحبت کنم.

  • ۹۶/۰۶/۰۶

نظرات (۴)

  • کرگدن باکیفیت (مقیم دشت های مرکزی آفریقا)
  • این مطلبت خوب بود خوشم اومد بازم راجع به مغز بنویس
    سبو سبو اندیشه:)
    سپاس!

    جزو معدود وبلاگ نویسانی هستی که نوشته هات را با اشتیاق و دقت می خونم
    منتظر انتشار مطالب بعدی می مانم. چون زیبا می نویسی و نوشته هات حالم رو خوب می کنه
    قدحت پر می باد
    چه حسن ختام خوبی...
    خیلی عالی نوشتید.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی