محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

اکثر ما، جز جایی که به تنهایی یا با خانواده‌مان در آن مستقر هستیم، خانه‌های دیگری هم داریم. یا بهتر بگویم:

مکان‌هایی هست که برای بسیاری از ما حکم خانه را دارد؛ در آن به شکلی زندگی می‌کنیم.

برای من، کتابخانه‌ی دانشگاه، کافه لمیز و دفتر یکی از اساتیدم از جمله‌ی مکان‌هاییست که برایم حکم خانه را دارد.

معتقدم این خانه‌های دوم و سوم و چهارم و nامِ ما، همانند خانه‌ی به معنای عمومیمان به گردنمان حقوقی دارند. در خانه‌ی خودمان، لباس‌هایمان را جابجا می‌کنیم، تمیزی و آرامش فضا برایمان اهمیت دارد...

بیایید همه با هم ریا کنیم! تعدادی از مکان‌هایی که برایمان حکمِ خانه دارد را بگوییم و بنویسیم برای آن خانه‌هایمان چه کرده‌ایم....

 ‌

ریاکاریِ من:

برای کتابخانه‌ی دانشگاه:

  • معمولاً مسئولین طبقات، فراموش می‌کنند لیوان‌های یکبار مصرف آب‌سردکن‌ها را پر کنند. هر گاه آن‌ها را خالی می‌بینم با همان حالت دوستانه‌ای که با اکثرشان دارم، به ایشان یادآوری می‌کنم.
  • زمان‌هایی که می‌بینم مایع دستشویی روی روشوییِ سرویس‌های بهداشتی ریخته، آن‌ها را با دستمال کاغذی تمیز می‌کنم.
  • برای بالا و پایین رفتن‌های در حد یکی دو طبقه از پله استفاده می‌کنم تا آسانسور به انبوهِ منتظران در همکف سریع‌تر برسد.
  • حین گذر از بین میزهای سالن‌ها، صندلی‌هایی که در مسیرم همینطور رها شده و ترک شده‌اند را پشت میز مرتب می‌کنم.

 ‌

برای کافه لمیز:

  • بعد از نوشیدن سفارشم، ظروفم را خودم به پیش‌خدمت تحویل می‌دم. زمان‌هایی که شخص کنار دستی‌ام سفارشش را میل کرده هم، ظرفش را به همراه ظرف خودم تحویل می‌دهم (معمولاً پشت میز social می‌نشینم و پیش می‌آید که کنار دستم ظرف مصرف‌شده باشد)
  • پیشنهادها یا انتقاداتی که از اطرافیانم (داخل یا خارج از کافه) می‌شنوم را روی کاغذی لیست می‌کنم و به بخش انتقادات و پیشنهادات تحویل می‌دهم.
  • وقت‌هایی که پول خُرد در دسترس نیست، مبلغ بیشتری حساب می‌کنم. چه اشکالی دارد چند تومان بیشتر برای خانه‌ام هزینه کنم؟

 ‌

برای دفتر استادم:

  • ایشان صبح‌ها شیشه‌ی میزشان را خودشان تمیز می‌کنند. وقت‌هایی که صبح با ایشان وارد دفتر می‌شوم، ازشان خواهش می‌کنم این کار را به من بسپارند.
  • مانند مورد کتابخانه، هر موقع شرایطی باشد به مرتب‌کردن اتاقشان کمک می‌کنم.
  • وقت‌هایی که به میهمانانشان قهوه تعارف می‌کنند، از ایشان اجازه می‌گیرم که ریختن قهوه‌ها را به من بسپارند.

 ‌

بیایید با هم ریا کنیم تا از هم یاد بگیریم و جامعه‌ی دوست‌داشتنی‌تری بسازیم.....

شما کجاها را خانه‌ی خود می‌دانید و برایشان چه می‌کنید؟

در کامنت‌ها منتظر صحبت‌هایتان هستیم :)

  • ۹۶/۱۰/۰۸

نظرات (۸)

واقعا خوشحال شدم که تونستم یه کار قشنگ انجام بدم(البته از نظر خودم قشنگ بود.). ممنون میشم اون ایده های با نمکت هم با ما به اشتراک بذاری.
منتظر گزارشت هستم.
محل کار من خانه ی دوم من است چون بیشترین وقتم را در شرکت میگذرانم.
کسی که محیط کار را تمیز میکند کم سن است و فکرمیکنم به خاطر تحصیل است که دیر به دیر برای نظافت به شرکت میاد. به همین خاطر من سعی میکنم در طول هفته میزم را تمیز نگه دارم. روی میز کارم ظرف شکلات خوشگل گذاشتم تا مثل خونمون خوشگل بنظر بیاد. معمولا صبح های زود میرسم شرکت و فارغ از مسئولیتم تو شرکت چایی دم میکنم تا همکارا میان چایی تازه دم داشته باشیم.
درکل جایی که آدم بطور مداوم اونجا میگذرونه میتونه خونه دومش باشه که نسبت بهش مسئولیت داره
پاسخ:
شکیلا جان ایده‌ی شکلات خوشگلت خیلی خوشگل بود!
منو به فکر انداختی که برای خونه‌هام چطوری می‌تونم کاری شبیه اینو انجام بدم. یه خوشحالیِ کوچیک و جالب (الآن که فکر می‌کنم، یکی دو تا از استادای دانشگاهم هستن که توی اتاقشون آب‌نباتای نعنایی دارن و هر موقع دانشجوها می‌رن پیششون بهش تعارف می‌کنن!)

حین نوشتن جملات بالا هم ایده‌ی چندتا کارِ ریز و بانمک اومد به ذهنم که هر از گاهی می‌تونه برای هم‌خونه‌هام (کسایی که توی خونه‌هام با من زندگی می‌کنن) جذاب باشه ^__^
انجام بدمشون، حتماً اینجا می‌نویسم گزارششو :دی
  • بازگشت کرگدن
  • می بینی که من چقدر به وبلاگت وفادارم و فقط منم که هی دارم برات نظر میدم
  • بازگشت کرگدن
  • مطالب در حد مقوان :)
    سلام
    وبالگ خوب و پرمحتوایی داشتید...
    لطفا از وبلاگ من هم دیدن فرمائید...
    http://honarnamaei.blogfa.com/
    سر کار که هستم از برگه های باطله برای پرینت استفاده می کنم. یک روز رفتم و جعبه ای که برگه های باطله توش نگه داری میشد رو روی زمین ریختم و همه رو جدا کردم و جایی گذاشتم تا همیشه از این برگه ها که یک طرف سفید دارن استفاده کنم.
    دوست دارم روی زمین که آشغال ریخته میشه جمع کنم. چند بار وقتی کسی نبوده این کارو کردم ولی وقتی کسی باشه خجالت می کشم از روی زمین آشغالا رو جمع کنم.
  • فواد انصاری
  • یک از خانه های من کتابخانه مرکزی شهر است که حدود 17 سال استب به آنجا رفت و آمد میکنم بیش از 100 عنوان کتاب به آنجا اهدا کرده ام و بیست یا سی نفر راهم ترغیب کرده ام و عضو شده اند. کتاب های کهنه و پاره را چسپ کرده ام و اگر کسی آنجا شلوغی بکند و سروصدا بکند به او تذکر میدهم به هر حال آنجا خانه ی من است با کارمندانش کاملا دوست هستم و همیشه احوال یکدیگر را جویا میشویم .
    خانه‌ی من:
    یکی از اصلی‌ترین خانه‌های من، کلاس‌های دانشکده‌ی روان‌شناسی است، واقع در پل گیشا.
    کلاس‌ها اغلب با مهتابی و فن روشن، بعد از اتمام کلاس رها می‌شوند، از علائقم: هنگام چرخ زدن در راهروها، چراغ‌ها و فن‌ها را خاموش کنم.
    و بعد، در یکی از کلاس‌ها، با یک چراغ روشن، خاطره‌ی روز خود از دانشکده را بنویسم.
    خانه‌ی بعد:
    یکی از دوستان من است. «رابطه» بین ما دو نفر، مثل خانه است برای ما.
    در دفترچه‌ای خود، برای این رابطه ریز نکات را می‌نویسم، مثلا از اولین دیدارمان، علائق و سلائقش را نوشته‌ام.
    هربار که دیدار تازه می‌کنیم، زمان بعدی دیدار، و تمام علت‌های دیدن و بودن با او را می‌نویسم، تا دیدار بعد با دستی پر و رابطه‌ای با هوای تازه، قدم بزنیم :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی