محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

چرا تحقیق؟ مدل ذهنی محقق

پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵

مثل هر موضوع دیگه، معتقدم مدل ذهنی مهم‌ترین مقوله تو بحث پژوهشه. زمانی که ما مدل ذهنی متناسب رو نداشته‌باشیم، احتمال این که خوندن راهنماها و مسیرها ما رو یک مقلد صِرف کنه خیلی زیاده. در حالی که اگر مدل ذهنی مناسبی داشته‌باشیم، خیلی از اوقات نیازی به آموزش‌های آنچنانی و وقت‌گیر نیست و تو خیلی از موارد می‌تونیم خودمون به فراخور شرایط، راهبرد مناسب رو پیدا کنیم؛ در واقع اگر مدل ذهنی مناسبی داشته‌باشیم آموزش‌ها و تکنیک‌ها صرفاً پیشنهاداتی خواهند شد که شخص می‌تونه تو هر شرایطی با بررسی اون‌ها، خودش تکنیک خاص خودش رو ابداع کنه.

 

اولین چیزی که لازمه بررسی بشه اینه که اصلاً چرا تحقیق! قبلاً تو پست انسان‌های ویترینی هم اشاره‌کرده‌بودم که معمولاً زمانی یک مفهوم، درونی می‌شه و تبدیل به باور می‌شه، از دایره‌ی لغات روزمره‌ی اشخاص حذف می‌شه و بیش‌تر تو عملشون دیده‌می‌شه تا کلامشون. به نظرم موضوع تحقیق و پژوهش هم همچین چیزیه. تحقیق، با توجه به ریشه‌ی اون به معنای جستجوی مطلب حق و صحیحه. همینطور پژوهش و پژوهیدن هم به معنای کنکاش و زیر و رو کردن برای رسیدن به یک چیز خاصه. خب به این ترتیب، تحقیق‌کردن یه کاریه که ما عموماً انجامش می‌دیم و اصولاً یکی از ویژگی‌های انسان، همینه. این که برامون سؤال پیش بیاد، و دنبال جواب اون سؤال بگردیم.

پس بیاید تحقیق‌کردن یا انجام کار پژوهشی رو اینجوری ترجمه کنیم: پژوهش، تلاش برای رسیدن به جواب یک سؤاله. این سؤال می‌تونه سؤالی باشه مثل این که الآن خورش ناهار ترش‌شده چه‌کار کنم، می‌تونه ابهامی باشه که سر کلاس یا در حال مطالعه‌ی یک کتاب به وجود اومده، می‌تونه سؤالی باشه که جوابش، حل یک معضل فنی، بهداشتی یا اجتماعیه، یا می‌تونه سؤالی باشه که توسط یک نفر دیگه برای شما تعریف‌شده. انسان رو موجودی ابزارساز می‌دونیم که مهارت ابزارسازی‌ش تونسته کمک بزرگی براش باشه تو پیشرفت، و مسلط شدن به محیط زندگی‌ش. اگه این رو قبول داریم، و قبول داریم که ابزارسازی یعنی پاسخ‌دادن به سؤالاتی مثل «چطور این بیماری رو درمان کنم، چطور این پیچ رو سفت کنم، چطور کم‌خطرتر شکار کنم و...» پس در واقع داریم این موضوع رو می‌پذیریم که پاسخ‌دادن به سؤالات(یا همون پژوهش) چیزیه که باعث‌شده انسان به اینجا برسه. همینطور چیزیه که باعث می‌شه انسان از اینجا که هست جلوتر بره. به نوعی پژوهش، یک کار خاص یا یک فرایند خارق‌العاده نیست: توانایی‌ایه که در پریمات‌ها از جمله انسان وجود داره. توانایی‌ای که موجب برتری اونا از بقیه‌ی گونه‌ها شده و به طور ویژه گستردگی این توانایی در انسان، موجب برتری اون از بقیه‌ی گونه‌های تاکنون‌شناخته‌شده می‌شه.

 

از اولین سال‌های زندگی‌مون که می‌رفتیم دستمون رو روی شعله‌ی اجاق بگیریم که ببینیم چی می‌شه یا در کمد رو باز می‌کردیم که توش رو نگاه‌کنیم، ما اولین پژوهش‌های زندگی‌مون رو انجام داده‌ایم؛ و البته همون موقع مانع‌شدن‌های مامان و قفل‌زدن‌هاش به در کمدا برای جلوگیری از بازشدن، ما رو برای اولین بار با مشکلات پژوهش آشنا کرد! حالا با بزرگ‌شدن انسان، سؤالاتش هم پیچیده‌تر از «اون آتیشه چیه» و «توی کمد چی داریم» می‌شه. سؤالاتش سؤالاتی می‌شن که ممکنه پاسخشون حتی طرز نگاه ما به جهان رو هم تحت‌الشعاع قرار بده. و متعاقب اون، با پیچیده‌تر شدن سؤالات، روش‌ها برای جواب‌دادن به اون‌ها هم ممکنه پیچیده‌تر بشه. شاید دیگه آزمایش مستقیم جواب‌گو نباشه. شاید گاهی ملاحظات وقت، هزینه، امکانات و... باعث بشه حس کنیم باید راه‌های دیگه‌ای پیدا کنیم. از طرف دیگه همین پیچیدگی‌ها گاهی باعث می‌شن احتمال این که یکسری چیزها طی تحقیق گم بشن زیاد شه؛ و به این ترتیب نیاز به روش‌هایی خواهیم داشت که خیال ما رو از مواردی که ممکنن فراموش بشن راحت کنه و به این ترتیب متدولوژی‌های مختلف(روش‌شناسی) شکل می‌گیرن. روش‌هایی که برای شرایط مختلف می‌تونن مورد استفاده قرار بگیرن(و براشون کتاب‌ها نوشته‌شده) اما همچنان باید حواسمون به یک چیز باشه: پژوهش، یعنی جواب‌دادن به یک سؤال. هیچ روش مقدسی برای این کار وجود نداره و اتفاقاً غالب پژوهش‌های ارزشمند، با متدولوژی خودشون جلو رفتن نه با کتاب‌های متدولوژی بازار!

 

شاید بعد از این صحبت‌ها نیازی نباشه از اهمیت پژوهش‌کردن صحبتی کنیم. وقتی دیدیم پژوهش، از برتری‌های فرگشتی جانوران مختلفیه از جمله انسان(شاید معادل مصطلح اما اشتباه تکامل، به جای فرگشت براتون آشناتر باشه) و این که دیدیم چطور این توانایی انسان رو از بقیه‌ی موجودات متمایز می‌کنه، بحث راجع به اهمیت پژوهش چیزی شبیه بحث راجع به اهمیت غذاخوردن باشه(و تفکر راجع به این که وارد کار پژوهشی بشوم یا نشوم، چیزی شبیه «در زندگی‌ام غذا بخورم یا نخورم» می‌شه!) همه‌ی ما ناگزیر در زندگی پژوهش‌هایی رو انجام خواهیم‌داد(همین طور که تا الآنش انجام دادیم! اگر شک دارید از پدر یا مادرتون بپرسید دوران بچگی چقدر سر کمدها و درها می‌رفتید!) این که چرا با این وجود، همچنان می‌خوایم راجع به پژوهش و روش‌های اون صحبت‌کنیم، به این مسئله برمی‌گرده که هر چقدر تو یک کاری مهارت بیشتری داشته‌باشید، اون رو بهتر انجام خواهید داد. همه‌ی ما زنده هستیم و زندگی می‌کنیم؛ اما تأکید زیاد روی یادگیری مهارت‌های زندگی، به این برمی‌گرده که می‌خوایم زندگی خوبی داشته‌باشیم. این عیناً در مورد پژوهش هم صدق می‌کنه: 

ما مهارت‌های پژوهشی رو یاد می‌گیریم و تلاش می‌کنیم سؤالاتی که در زندگی باهاشون بر می‌خوریم رو این طور پاسخ بدیم، تا در شرایط خاص هم بتونیم با مهارت بیش‌تری سؤالات حیاتی‌مون رو پاسخ بدیم.

 

پژوهش، مهارت پاسخ‌دادن به سؤالات است. سؤالاتی که ممکن است در هر سطحی و در مورد هر موضوعی باشد. ممکن است این سؤال قبلاً دقیقاً توسط شخص دیگری پاسخ‌داده‌شده‌باشد. ممکن است سؤالی باشد که پاسخش نیازمند کمی تفکر است. فرایند پاسخ‌دادن به سؤال، که پژوهش نام دارد، می‌تواند ۱ دقیقه باشد؛ می‌تواند ۱ هفته‌باشد؛ یا می‌تواند سال‌ها و توسط ده‌ها نفر پیش برود... چیزی که مهم است، تلاش برای پاسخ‌دادن به پرسش‌هاست.

حالا که راجع به مدل ذهنی در پژوهش با هم صحبت کردیم، در نوشته‌های بعدی مسیر علم بهتر می‌تونیم به بررسی راه‌ها بپردازیم...

 

منتظر ایده‌ها و دیدگاه‌هاتون هستم.

نظرات (۱)

خوشحالم که در عنفوان جوانی! به تعریف درستی از تحقیق و پژوهش رسیدی...با دیدگاهت موافقم...بعداً حضوری بیشتر صحبت می کنیم.
پاسخ:
ممنونم.
صحبت های ما همیشه برام آموزنده بوده؛ خوشحال میشم علاوه بر اون، تو وبلاگ هم از نقطه نظرهاتون استفاده کنم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی