محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۶، ۱۷:۴۶ - کرگدن باکیفیت (مقیم دشت های مرکزی آفریقا)
    پس چه کنیم؟

در جستجوی پاسخ: سؤال چه بود؟

جمعه ۲۷ فروردين ۹۵

پیش‌نوشت: این نوشته‌ایه از نوشته‌های بخش مسیر علم . پیشنهاد می‌دم قبل از خوندن این متن، حتماً مدل ذهنی محقق رو قبلش بخونید.

 

در بخش مدل ذهنی، گفتیم هدف تحقیق، چیزی نیست جز پیدا کردن پاسخ یک سؤال. همون طور که مشخصه، مهم‌ترین مرحله‌ی تحقیق واضح‌کردن سؤال هستش. وقتی که من دنبال چیزی باشم که دقیقاً برای خودم تعریف دقیقی نداره، معیاری ندارم که تشخیص بدم آیا به پاسخ رسیده‌م یا نه. دقیق، تعریف شدن سؤال علاوه بر این که به من معیاری میده برای ارزیابی جواب، می‌تونه مسیر رسیدنم به پاسخ رو مشخص‌تر کنه. این که من بدونم پاسخی که می‌خوام از چه جنسیه، رفتار من با اطلاعات اولیه‌م رو مشخص‌تر می‌کنه. راجع به مسیر رسیدن به پاسخ بعداً بیشتر می‌نویسم اما چیزی که مهمه اینه که مشخص بودن سؤال (که در نتیجه‌ش جنس جواب رو مشخص می‌کنه) وضعیت من در هر لحظه از فرایند تحقیق رو تعیین می‌کنه. سؤال مشخص، باعث می‌شه حداقل یه دید کلی از این که کدوم بخش از اطلاعاتم رو باید گسترش بدم، کدوم گره‌ها احتمالاً در مسیر پاسخ هستند و سؤالاتی از این دست رو واضح‌تر می‌کنه. فرض کنید زمانی سؤال من اینه که «وبلاگمو چیکار کنم؟» این سؤال خیلی کلیه و باید دقیق‌تر مطرح شه. چطور بازدیدش رو بالا ببرم؟ چطور page rank اون توی گوگل رو افزایش بدم؟ چطور توی جشنواره‌ها مقام بیاره؟ مشخص‌تر شدن سؤال باعث می‌شه مسیر پیدا کردن پاسخ خودش رو بهتر نشون بده. وقتی بحث بازدید باشه، تبلیغ ممکنه مسیر خوبی باشه(دقت کنید که همین تبلیغ هم یک ایده‌ی کلیه و روش تبلیغ، مخاطب و... همه بخشی از مسیر پیدا کردن پاسخ میشه) اگه مسئله‌ی page rank باشه، باید دنبال الگوریتم‌های تعیین این امتیاز و روش‌های SEO برای بالابردن اون بریم. وقتی بحث جشنواره مطرح باشه، باید جشنواره‌ش مشخص بشه و بریم سراغ دستورالعمل‌های جشنواره و بررسی برگزیده‌های دوره‌های قبلش.

 

مسئله‌ی دیگه‌ای که در مشخص کردن سؤال مطرحه، ساده‌کردن و خرد کردن سؤاله. خیلی اوقات سؤال مشخصه اما جواب یا مسیر پیدا کردن اون به سادگی قابل تشخیص نیست. راهبرد خرد کردن سؤال می‌تونه اینجا به نظم دادن به فکر کمک زیادی بکنه. مثلاً راجع به بهتر کردن وبلاگ، می‌تونم سؤالم رو به چند بخش خرد کنم: چطور مخاطب جدید اضافه کنم؟ چطور مخاطبان گذری(کسانی که مثلاً با یک بار سرچ کردن وبلاگ را دیده‌اند) را به مخاطبان وبلاگ اضافه کنم؟ چطور مطالب را برای مخاطبان ارزشمند کنم؟ یا چطور مخاطبانی را پیدا کنم که این مطالب برایشان ارزشمند باشد؟ و حتی برای مخاطب جدید پیدا کردن هم می‌توانم به سؤال‌هایی راجع به چطور کاری کنم مخاطبانم وبلاگ را به دوستانشان معرفی کنند؟ چطور در سرچ‌ها بالاتر باشم؟ چطور تبادل لینک مفید انجام دهم و... خرد کنم. حالا که مسئله‌ی من به چندین زیرمسئله خرد شدند، می‌توانم آن‌ها را به ترتیب اولویت، و یا اگر بیش از یک محقق روی سؤال کار می‌کنند، به صورت موازی پیش ببرم. گاهی اوقات همین زیرمسئله‌ها هم می‌توانند به زیرمسائل دیگری خرد شوند. و بعد برای رسیدن به پاسخ نهایی، لازم این پاسخ این زیرمسئله‌ها را کنار هم بگذاریم، گاهی ازشان اشتراک بگیریم و گاهی آن‌ها را با هم جمع کنیم که به پاسخ یا پاسخ‌های نهایی برسیم.

 

اینجا فقط یک نکته‌ی مهم را نباید فراموش کرد:

گاهی اوقات زیادی خرد کردن یک مسئله، بدتر آن مسئله را نابود می‌کند. وقتی ما زیرمسئله‌ها را جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم، در واقع داریم آن‌ها را (حداقل تا حدودی) مستقل از هم می‌بینیم. این باعث می‌شود در شرایطی که این زیرمسئله‌ها روی هم تأثیر می‌گذارند، ما با اشتباه مواجه شویم. مثال کلاسیک این مسئله، مثال وزن کردن انسان با ترازوی میوه‌فروشی است. فرض کنید می‌خواهیم یک انسان را با ترازوی میوه‌فروشی وزن کنیم و در اینجا ترازو نمی‌تواند وزن یک انسان کامل را نشان دهد. اگر بخواهیم مسئله را خرد کنیم، می‌توانیم بگوییم وزن یک انسان برابر جمع وزن سر و دست و پا و نیمه‌ی بالایی تنه و نیمه‌ی پایینی تنه‌ی اوست! اما فراموش می‌کنیم که کسی که به کلینیک تغذیه آمده و برای انتخاب رژیم‌غذایی‌اش می‌خواهد وزن شود، هیچوقت دوست ندارد به اجزای سازنده‌اش تکه تکه شود و اگر هم بشود، آخر سر انسانی نیست که رژیم را بگیرد و پول ما را بدهد!! این مثال اغراق‌آمیز در خیلی مسائل (خصوصاً مسائل اجتماعی یا سیستمی) خودش را نشان می‌دهد. من برای جذابیت ظاهر وبلاگم از رنگ‌های تند استفاده می‌کنم اما فراموش می‌کنم که غالب نوشته‌های من طولانی‌اند و مخاطب بیچاره‌ام نمی‌تواند این همه متن را با زمینه‌ی سبز چمنی بخواند! اینجا زیرمسئله‌ی جذابیت ظاهر را درست حل کرده‌ام اما وقتی با زیرمسئله‌ی محتوا آن را جمع زده‌ام، حاصلش وزن بیمار نشده: وزن جسدی شده که به خاطر گرفتن رژیم‌غذایی آمده‌بود!

 

شفاف کردن مسئله در قدم اول، و بعد خرد کردن آن به زیرمسئله‌ها گام بسیار بزرگی برای رسیدن به پاسخ است. هر چقدر که یک سؤال، بزرگتر باشد، ارزش این مرحله‌ی مقدماتی بیشتر خودش را نشان می‌دهد. تعریف مکتوب هدف، و اجرای چندین پروژه‌ی هم‌راستا در کشورهای پیشرفته برای به نتیجه رساندن یک پروژه‌ی بزرگ، یکی از مثال‌های استفاده از این روش است. و موردی که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، دقت در جمع زدن نتیجه‌ی زیرمسئله‌هاست. گاهی این پاسخ‌ها نقاط غیرقابل اشتراکی دارند که در آن صورت باید اصلاحاتی در تعریف زیرمسئله‌ها انجام شود.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">