محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۶، ۱۷:۴۶ - کرگدن باکیفیت (مقیم دشت های مرکزی آفریقا)
    پس چه کنیم؟

داستان کوهنورد و طناب

شنبه ۴ ارديبهشت ۹۵

پیش‌نوشت: این داستان را ممکن است قبلاً در فضاهای مجازی خوانده‌باشید؛ داستانی که احساس خاصی نسبت به آن دارم. داستانی که فکر می‌کنم خواندنش می‌تواند در کنار نیایش‌های شبانه‌ی انسان، برایش امیدبخش باشد، برای ادامه...

گفتم شاید بد نباشد دوباره آن را بخوانیم.

 

کوهنورد سال‌ها به امید صعود، تمرین کرده‌بود و در روز موعود راهی قله‌ای مرتفع شد. چیزی نمانده بود به قله برسد و او خوشحال از به نتیجه رسیدن تلاشش بود که ناگهان سنگی از زیر پایش رها شد و سقوط کرد.

در حال سقوط، ناگاه به یاد خدا افتاد و او را صدا زد. در همین موقع که با ناامیدی برای یافتن تکیه‌گاه دست به هر چیزی می‌انداخت، طنابی را حس کرد و آن را محکم گرفت. و خدا را دوباره یاد کرد. صدایی شنید که می‌گفت: نگران نباش. به من اعتماد کن و طناب را رها کن. کوهنورد درنگ کرد اما جرأت نداشت این کار را انجام دهد. دوباره ندا آمد که: اعتماد کن و طناب را رها کن…

کوهنورد لحظه‌ای درنگ کرد اما تصمیم گرفت طناب را محکم‌تر بگیرد.

فردای آن روز تیم‌های امداد، کوهنوردی را یافتند که در فاصله یک متری از زمین، آویزان از طنابی در سرمای شب یخ زده بود.

  • ۹۵/۰۲/۰۴

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">