محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

کلاس انشا برایم جزء آن دسته کلاس هایی بود که در آن همه جور تجربه ای داشتم!
لذت بردن از نوشته های دوستانم، حرص خوردن از چرت و پرت و یا کلیشه ای نوشتن های بعضی ها و حتی ویرایش نوشته هایم در حین خواندنشان!
سال دوم راهنمایی بود که معلممان از نوشته های بعضی ها شاکی شد و گفت نوشته هایتان باید سه بخش مقدمه، متن و نتیجه گیری داشته باشد.
حالا قالب انشای هشتاد درصد کلاس این شده بود:
مقدمه: در این انشا میخواهم راجع به..... صحبت کنم.
متن: .....
نتیجه گیری: در نتیجه باید بگویم.....
و من و برخی دوستانم که از این رباتیک نوشتن خوشمان نمیامد، هزار جور ترفند و کلمه بازی در نوشته هایمان به کار میبستیم که یک وقت استاد فکر نکند ما در قالبی نادرست مینویسیم!


بعد ها هزاران بار در کتاب های زبان خواندم که هر پاراگراف یک topic sentence باید داشته باشد و تعدادی جمله ی پشتیبان که در راستای جمله ی اصلی هستند و بسته به نوع پاراگراف انواعی دارند، و یک جمله ی جمعبندی.
یادم میاید وقتی بعد از یکی از آن جلسات، یکی از نوشته های سیلورستاین را به استادمان نشان دادم و از او خواستم topic sentence را برایم مشخص کند، بعد کمی کند و کاو گفت که نوشته اش طبق اصول نیست و چنین جمله ای را ندارد.
بیچاره سیلورستاین اگر IELTS میداد، نمره ی بخش writing را نمیگرفت! راستی این را هم به مثال هایم در رابطه با بی معنی بودن نمره و امتحان اضافه کنید!! شاید بعداً بیشتر در رابطه با نمره، این پدیده‌ی زیبا، نوشتم!
بعد ها وقتی در کلاس دیگری همان بحث تکراری، اما این بار از زبان یکی از بهترین استادانم، مطرح شد و من همان نوشته را به او نشان دادم، گفت او میخواست "بنویسد" و حرف بزند نه این که مهارت نوشتنش را به رخ بکشد...


هر چه میگذرد نمود های آن گفته ی استادم را بیشتر میبینم:
هر آنچه در فکر و عمل میاید، کم کم از زبان خارج میشود.
هیچ مدیر لایقی را نمیبینی که در جلساتش حرف از فلان متدهای مدیریتی بزند اما وقتی کنار در کلاسهای مدیریت می ایستی، حس میکنی اینان مادر زاد مدیر هستند و چنان اصطلاحاتی میشنوی که....
وقتی اشعار حافظ را میخوانی، در جهان عرفان غوطه ور میشوی، ولی یادم نمیاید جایی او از اصطلاحات و لغات مربوط به عرفان چیزی به میان آورده باشد.


نمیدانم شاید علاقه به نشان دادن چیزی که در وجودمان نیست، اینقدر ما را معتاد به واژگان تخصصی کرده!
اعتیادی که باعث میشود سعی کنیم حتی دانش افراد را با پیچیدگی حرفهایشان تخمین بزنیم....


و امان از این جنس های ویترینی ای که همچون طبل هایی خوش صدا مینمایند؛


و امان از وقتی که یادمان برود این جنس ها فقط برای پشت ویترین اند، نه استفاده...

 

شاید خواندن نوشته ی مربوط به دلیل اهمیت فلسفه هم خالی از لطف نباشد.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی