محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

چند روز پیش مطلبی رو تو کانال محفل منتشر کردم که بخشی از یکی از نوشته‌های قدیمیم بود و امیدوارم فرصت بازنویسی و انتشار اون توی وبلاگ پیدا شه. اون پست این بود:

در پاسخ به این نوشته، یکی از دوستانم به نام محمدحسین که مشغول خوندن برای المپیاد شیمی هستش (البته فعلاً منتظر نتایج مرحله دومه!) پاسخی برای این پست نوشت، و کمی با هم صحبت کردیم که به نظرم اومد بد نباشه اونو اینجا هم بیان کنم. چیزی که در ادامه می‌خونید اول پاسخ علیرضا و بعد پاسخ من به اون صحبته.

 

به نظر من اتفاقا باید بخش های مختلف زندگی از هم جدا باشند تا هر کدوم بتونن خودشونو نشون بدن و بتونیم توی اون قسمت به غایت کار برسیم و از اون لذت ببریم.
این که کارها مرزی نداشته باشند باعث میشه از هر کاری به اندازه ای که پتانسیلش رو داره بهره وری نشه.مثلا همین مثال:جدی بازی کردن باعث میشه از بازی کردنمون لذت کافی نبریم در حالی که بازی برای لذت بردن ساخته شده. و جدی نگرفتن کار باعث به نتیجه نرسیدن و پشیمونیه.یعنی نه لذت درست و حسابی بردیم نه کاری کردیم.

اگه از من بخوان یک بوم رو با ۷۰ رنگ رنگ‌آمیزی کنم ترجیح میدم از همه رنگ ها یه استفاده کنم و یه گوشه ی بوم بکشم تا همه ی رنگارو قاطی کنم و یک رنگ عجیب به دست بیارم و کل بومم رو یه رنگ بزنم.

---

این که هر چیزی به خودی خود ماهیتی داره که نباید ازش گرفته‌بشه رو کاملاً باهات موافقم. هر چیزی یه تعریفی داره؛ یه فلسفه‌ی ظهور و شکل‌گیری‌ای داره که دقیقاً ندونستن اونا باعث می‌شه خیلی جاها به مشکل بر بخوریم.
اما نکته‌ای که هست اینه که ظاهراً هنر، علم، فلسفه و تفریح چیزایی نیستن که در تضاد با هم باشن. مثل اتم‌های مختلف. درسته که کربن خواص خودشو داره؛ آلوتروپای مختلفی هم داره (مثل مثلاً بازی که می‌شه گفت ژانرای مختلفی داره و هر ژانر هم خصوصیات ویژه‌ای) و همینطور هیدروژن و اکسیژن؛ و درسته که ما خالص تک تک اینا رو دیدیم و ازشون استفاده‌های مختلف کردیم؛ و باز هم درسته که قاطی کردن گاز هیدروژن و اکسیژن و اسپری کردن دوده (به عنوان کربن) یه چیز درب و داغونی می‌شه که شاید استفاده‌ای هم نداشته باشه؛ اما
"ترکیب" اینا با هم چیزیه که دنیای زنده رو می‌سازه!

به دوتا چیز اینجا باید دقت کنیم:
اول تعریف چندتا کلمه‌ست از دیکشنری وبستر.
بازی: فعالیتی که برای تفریح (شادی) و لذت در آن وارد می‌شویم.
هنر: مهارتی که با تجربه، مطالعه و مشاهده به دست می‌آید؛ استفاده از مهارت‌ها و تجسم خلاق، خصوصاً برای ساخت اشیاء تجسمی.
فکر می‌کنم راجع به علم و فلسفه هم نسبتاً هم رأی باشیم!

دوم این که ترکیب‌کردن با قاطی‌کردن فرق می‌کنه! فکر می‌کنم تو هم با من موافق باشی که اکثر پاورپوینتایی که برای ارائه‌ها درست می‌کنن، توشون عکسی قرار داده‌نشده: یه سری عکس توی پاورپوینت چپونده شده. کنار رفتن اون عکسا تو ۹۰ درصد اوقات هیچ تأثیری نداره و اومدنشونم ارزش‌افزوده‌ی خاصی ایجاد نمی‌کنه: صرفاً یه سری عکس "قاطی" شده.
ترکیب‌شدن عکس اما می‌شه مثل اسلایدا و اینفوگراف‌هایی که CDC (مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌ها) درست می‌کنه. یه نمونه‌شو برات می‌فرستم.

(برای مشاهده‌ی عکس تو سایز اصلی روش کلیک کنید)

وقتی عکس ترکیب می‌شه، به فلسفه‌ش دقت می‌شه، به هدف نگاه می‌شه، و طوری از پتانسیل‌های عکس استفاده می‌شه که هم پیام سریع می‌رسه هم راحت!
اینجا یه مقدار مثال واضح‌تر می‌شه:
تو اسلایدایی که درست می‌کنن، گاهی وقتا ایراد می‌گیریم که عکساش زیاد بود و از محتوای اصلی ذهن رو منحرف می‌کرد. این دقیقاً آسیب قاطی کردنه. وقتی عکس ترکیب می‌شه یعنی ازش استفاده می‌شه برای رسیدن به هدف.

بیا برگردیم رو بحث اصلیمون:
زمانی که من از از بین بردن مرز بین کار و هنر و علم و بازی و فلسفه می‌زنم، منظورم ترکیب‌کردن اونه نه چپوندنشون تو هم! چپوندنشون یعنی این که بچه‌ها رو می‌برن تو حیاط و یه آزمایش نشونشون می‌دن (مثلاً بازی!) بعد از اون آزمایشه یه جوری چندتا فرمول در میارن (مثلاً علم!) بعد می‌گن گزارش این جلسه رو هر کی قشنگ‌تر بکشه بیشتر نمره داره (مثلاً هنر!)
اما ترکیب اینا یعنی من تو زندگیم رو مفهوم هر چیزی و همینطور سلسله دلایلی که برای اتفاقات می‌چینم فکر کنم (فلسفه‌ی کار) سعی کنم قوانین و روابط رو در بیارم تا سیستم رو بهتر درک کنم (علم) و همزمان به ترکیب تعداد زیادی از ادراک‌ها با خلاقیتم اهمیت بدم (هنر) و البته تمام این‌ها رو با لذت و خوشی انجام بدم.
برای این مورد آخر، یاد یه جمله‌ای از آسیموف افتادم که 
The most exciting phrase to hear in science, the one that heralds new discoveries, is not 'Eureka!', but 'That's funny ...'
هیجان‌انگیز‌ترین عبارت در علم که خبر از کشف‌های جدید می‌ده، "یافتم" نیست بلکه "چه باحاله" هست!

تجسم دنیایی که همه می‌فهمن چیکار می‌کنن، به قوانین و روندها آشنان، اونا رو با خلاقیتشون مخلوط می‌کنن و با لذت به کشف چیزای جدید رو میارن واقعاً برای من هیجان‌انگیزه!
شاید کلید رسیدن بهش، این باشه که یاد بگیریم قاطی نکنیم؛ ترکیب کنیم.
مفاهیم قابل ترکیب‌کردن هستن اما مصداق‌ها نه.
از بچگی یادگرفتیم مصادیق خوب رو کنار هم بچینیم و یه بته‌جقه‌ای درست کنیم که جز خودمون (اونم گاهی اوقات!) کسی براش دست‌نمی‌زنه! در حالی که اگه مفهوم هر کدوم از اون تیکه‌ها رو بفهمیم، می‌تونیم اونا رو کنارهم بچینیم، و شاید حتی یه نوع جدیدی از طراحی پارچه و لباس رو ابداع کنیم!

نظرات (۱)

جالب بود!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی