محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۲۰:۳۹ - امیرمحمد البرزی
    :-|
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۱۵:۰۲ - دفتر شما
    موافقم

امشب، شب نیمه‌ی شعبان است. از چند روز قبل، اکثر شهر آذین بسته‌شده و از غروب، بساط شیرینی و شربت در معابر شهر برپا شده. دوباره مردم با دلشان آمده‌اند، نه بادو دوتا چهارتای همیشگیشان. داشتم در کوچه پس‌کوچه‌های شهرم می‌رفتم که دیدم خانه‌ای کیک بزرگی پخته‌اند و به هر یک از عابران برشی کیک می‌دهند تا با شربت‌هایشان بنوشند. دوباره بهانه‌ای شده تا مردم، آن حساب‌هایشان را کنار بگذارند؛ همان حساب‌هایی را می‌گویم که قرار است با آن زندگیشان بهتر شود و نمی‌دانم چطور همان‌ها شده‌اند بلای زندگیشان. بعضی مناسبت‌های مذهبی را به خاطر این رنگ و بویی که به مردم می‌دهند دوست دارم.

نیمه‌ی شعبان، جشن ولادت منجی‌ست. جشن زادروز آن که به باور مسلمانان روزی آمده، زمام امور را به دست می‌گیرد و اوضاع نابسامان انسان را روبه‌راه می‌کند. ظاهراً انسان‌ها در هر رنگ و آیینی به امید روزگاری آباد در آینده زندگی کرده‌اند. انسان‌ها در تمام تاریخ یا مشغول جنگ و درگیری و تعارض بوده‌اند، یا در تلاش بوده‌اند تا شاید بتوانند بعضی از این تعارض‌ها را حل کنند، یا بعد از آن‌ها، پس از آن که به پوچی ارزش‌ها و معیارهای پیشینشان پی می‌برند مدتی را در افسردگی گذرانده‌اند! و بعد از این افسردگی، دوباره به همان حساب و کتاب‌های پوچ گذشته، این بار در لباسی متفاوت، بر می‌گردند تا دوباره بجنگند، در پی حل تعارض بر بیایند، و افسرده شوند...

فکر می‌کنم این چرخه در بسیاری از سطح‌های زندگی بشر صحیح باشد. در سطح کشوری و بین المللی که نمودهای بسیاری در طی تاریخ و در زمان حال داشته‌ایم. در سطح خانواده‌ها و افراد هم کم نیستند این تعارض‌های برخواسته از ارزش‌های ساختگی که باعث می‌شود دو دوست، خویشاوند یا زن و شوهر مدتی را به جنگ (لفظی، فکری یا...) بگذرانند؛ مدتی را در تلاش برای رفع آن کدورت‌ها بگذرانند؛ و مدتی بعد از ناراحتی دوباره تعارضی جدید را برای خودشان بتراشند.

بعید نیست انسانی که در طول تاریخ این چنین زندگی کرده، یکی از آرمان‌هایش را زندگی به نحوی دیگر بداند. زندگی‌ای در صلح، با فکر، و با تکیه بر انسان‌بودن! و عجیب نیست که چگونه، امید به بودن آن که چنین آرمان‌شهری را می‌سازد، برایش چنین آرامش‌بخش باشد. منجی، منبع آرزوی دیرینه‌ی انسان است. آن که نجات‌بخش است، از نگاه بشرِ همواره در جنگ و ناآرامی خفته، کسی‌ست که آرامش را به انسان باز می‌گرداند. و آنگاه که خودش می‌بیند چطور غرق در خواسته‌های فردی‌اش شده، منجی را ناگزیر، متصل به نیروی ماورایی خوبی می‌بیند.

قرن‌ها می‌گذرد و انسان، همواره به امید منجی‌ای متصل به قدرت خدایی حیاتش را ادامه می‌دهد.

و در این میان اسلام، تصویری روشن از این آرمان جمعی ارائه می‌دهد.

 

اسلام، آن منجی را ذخیره‌ی الهی می‌داند. او را آخرین امام می‌خواند. و چه آرامش‌بخش است وقتی آن امام زنده در نامه‌اش می‌نویسد «به شیعیانم سلام برسان و به آن‌ها بگو ما از احوالشان آگاهیم»

و چه امیدبخش تصویر می‌کند آینده‌ی زمین را. برای انسانی که ناخودآگاهش از رنج‌ها و تعارض‌های ناتمام خسته‌شده، کتابی می‌آورد تا روش زندگی با آرامش را به او نشان دهد؛ و چه خوب می‌داند که در دنیای آن‌ها که می‌لنگند، آن که راست راه برود دیوانه خوانده‌می‌شود؛ این را خوب می‌داند که هرکجا راست راه رفتن سخت می‌شود، می‌گوید زمین برای صالحان من می‌ماند.

گاه می‌گوید «خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را امامان و وارثان قرار دهیم»

جای دیگر می‌گوید «ترس بزرگ آنان را ناراحت نمی‌کند» که «زمین را بندگان صالحم به ارث خواهند برد»

و بعد این‌هاست که می‌گوید «منتظر» باشید...

آن «انتظار» که آنگونه این شریعت بدان سفارش کرده، انتظار گدایان برای رسیدن کمک نیست؛ که انتظار کارمندان است، برای آمدن رئیسشان: همه چیز را آماده‌می‌کنند؛ شرکت را سر و سامان می‌دهند؛ اسناد مالی را مرتب دسته‌بندی می‌کنند تا زمانی که رئیس آمد، همه چیز مرتب باشد.

 

راستش را بخواهی، من می‌گویم نیمه‌ی شعبان یک شب «انتظار» است. یک شب کنار گذاشتن حساب و کتاب‌های قدیمی؛ یک شب تلاش برای خوب بودن؛ یک شب از خود مایه‌گذاشتن برای بهتر شدن؛ و یک شب آرزو برای آمدن او که با آمدنش این یک شب‌ها هزاران شب می‌شوند...

حلقه‌ی جنگ، صلح، افسردگی، سال‌هاست که همینطور تکرار می‌شود. این روزها آنقدر حلقه‌هامان تو در تو شده که وقتی افسرده از جنگ پیشینم هستم، آن طرف در خلال جنگی نو دارم خود را فرسوده می‌کنم؛ و شاید جای دیگری همزمان در تلاشم بلکه جنگی که قبلاً شکل‌داده‌ام را جمع کنم.

این حلقه، مدت‌هاست همینطور پیش می‌رود. قرار است «او» بیاید تا این حلقه را در همان برگه‌های تاریخ محبوس کند. اما «من» نباید برای خلق آن آرمان‌شهر تلاشی کنم؟

انتظار، گذر از هفت شهر عاشقی برای رسیدن به سیمرغ است. سیمرغی که منجی، قرار است راه‌گشای نهایی وصالش باشد.

 

با آرزوی سفر دسته‌جمعیمان برای رسیدن به آن آرمان‌شهر، زادروز رهبر این سفر، و یک شب تمرین رسیدن به آن جهان آرمانی را به همه‌ی دوستان عزیز محفلی تبریک می‌گویم...

  • ۹۵/۰۳/۰۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی