محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

سلام

قبلاً به مهران قول داده‌بودم یک بار پست‌هایی که با رنگ و بوی جهان‌بینی گذاشته‌بود را بخوانم و برایش کامنت بگذارم. بعد از چندین ماه(!) بالاخره دیشب فرصت کردم پست‌هایت را نگاه کنم و برای خودم چند یادداشت برداشتم که امروز این‌ها را برایت بنویسم!

 

اول از همه ممنونم بابت این که در پستی که به مناسبت روز دانشجو گذاشته‌بودی بعضی‌ها را «افرادی که اسم دانشجو را یدک می‌کشند» خطاب کرده‌بودی! دانشجو همونطور که کلمه‌ش نشون می‌ده کسیه که دنبال دانش می‌گرده؛ مثل کسی که می‌خواد یه لپ‌تاپ بخره و می‌گرده تو سایتای مختلف که اطلاعاتش رو تکمیل کنه. نه کسی که فقط دنبال یه مرجع خاص می‌گرده که خلاصه‌ش رو بخونه و آخرشم منتظر این باشه که به خاطر دانسته‌هاش آفرین می‌گیره یا صدآفرین! (البته تو این مورد شخص دانشجوها تنها کسایی نیستن که مقصرن)

 

اما بریم سراغ اصل صحبت! نقل قول کرده‌بودی به این مضمون که اگه آینده رو بدونیم، غیر قابل تغییر می‌شه و اگه ندونیم می‌تونیم خودمون بنویسیمش. راستش دلم می‌خواد مختصر راجع به این بنویسم و اگه مایل بودی تو کامنتا ادامه‌ی بحثو جلو ببریم.

یکی از چیزایی که تو تاریخ، تو اکثر فرهنگ‌ها، راجع بهش صحبت شده، بحث سرنوشته. این که هر چیز یا شخصی سرنوشتی داره یا نداره؛ این که اون سرنوشت حتمی هست یا نیست؛ این که راه رسیدن به اون هم مشخص هست یا نیست و سؤالاتی از این دست.

 

جوری که من ترجیح می‌دم به این مقوله نگاه کنم، اینه که جهان رو می‌شه یه سیستم دونست. سیستمی که یه سری قوانین داره. این قوانین بعضی جاها کاملاً روشن و واضحن (مثل این که دو جرم همدیگه رو می‌کشن) و بعضی جاها نسبتاً مات (مثل این که من بزنم تو گوشت تو هم می‌زنی تو گوشم یا عصبانی می‌شی و بعداً یه جا خالی می‌کنی یا گریه می‌کنی یا اصلاً به روت نمیاری یا...). و البته تو این جاهای مات هم خیلی وقتا شناخت بیشتر باشه (مثل این که من شخصیتت رو بشناسم) تصویر از اون ماتیش در میاد.

حالا که جهان یه سیستمه، در هر لحظه یه شرایطی داره و شرایط لحظه‌ی بعدش تابع این لحظه‌شه لحظه‌ی بعدیش هم تابع قبلشه و... پس می‌شه به نوعی اتفاقات و رفتارها رو شبیه یه دومینو تصور کرد که هر حرکتی یه مجموعه‌ای از اتفاقات رو باعث می‌شه و اون‌ها هم به نوبه‌ی خودشون دومینوهای دیگه‌ای رو راه می‌ندازن. اما تو مقوله‌ی سرنوشت مسئله اینجاست که آیا وقتی اولین دومینو انداخته می‌شه، حتماً این مسیر تا آخر طی می‌شه؟

راستشو بخوای اینجا مسئله‌ی اراده میاد وسط و این که دومینوی بعدی می‌تونه اونجور که پیش‌بینی شده نیفته.

امکانش هست من چک بزنم تو صورتت؛ تو عصبانی بشی؛ بری تو خونه اینو رو خواهرت که کنکور داره و باهاش درس کار می‌کنی خالی کنی (البته نمی‌دونم خواهری داری که امسال کنکور داشته‌باشه یا نه!) اون اعصابش تا مدتی خرد باشه و دیگه باهاش کار نکنی؛ و کنکورش خراب شه؛ و رشته-محلی قبول شه که دوست نداره و الی آخر.

این یه دومینو عه که شاید چک زدن من هم جزو اتفاقای میانیش باشه (خود منم از جای دیگه دلم پر بود!)

اما وقتی بحث اراده در میونه، یعنی تو ممکنه وقتی عصبانی می‌شی و می‌خوای خشمتو رو خواهرت خالی کنی، به هر دلیلی جلوی خودتو بگیری؛ یا یه اتفاق دیگه‌ای (از یه دومینوی دیگه!) بیفته که کلاً خشمت از بین بره. یا ممکنه خواهرت بعد این اتفاق با خودش عهد کنه که اینقدر کنکورشو خوب بده که تو رو ضایع کنه و نتیجه‌ش از چیزی که قبلاً قرار بود اتفاق بیفته هم بهتر شه.

اینجا چیزی که ما می‌بینیم اینه که در واقع هر دونه‌ی دومینو داره انتخاب می‌کنه که بیفته یا نه! و به این دلیل من معتقدم چیزی به اسم پیشونی‌نوشت وجود نداره. من آدم برون‌گرایی ام اما هیچ چیز منو محدود نمی‌کنه که رفتارهای درون‌گرایانه از خودم نشون بدم (ممکنه ازم انرژی بگیره و به همین دلیل احتمالش کم باشه اما غیرممکن نیست) ممکنه کسی که تو خانواده‌ی خیلی ضعیفی به دنیا اومده احتمال این که تو حوزه‌ی خاصی موفق باشه کمه اما فقط احتمالش کمه؛ همین! صرفاً بحث احتماله.

 

اما راجع به پیش‌بینی‌کردن و دیدن آینده هم معتقدم چیزی که به عنوان پیش‌بینی دریافت می‌کنیم (یا گاهی خودمون پیش‌بینی می‌کنیم) دنبال‌کردن دومینو (و تو پیش‌بینیای دقیق دنبال‌کردن اتفاقات احتمالیه)

یعنی اونی که پیش‌بینی می‌کنه، قدرت پردازش بالاتری داره که می‌تونه احتمالات مختلف رو در نظر بگیره، این که هر کدوم چقدر محتمله رو حساب کنه (با توجه به شناختش از سیستم) و محتمل‌ترین مسیرها رو تخمین بزنه.

اگر یه پیش‌گو بگه من این پست رو بدون ویرایش‌کردن ارسال می‌کنم، می‌تونم ویرایشش کنم و ارسالش کنم؛ و اگه بگه این رو ویراست می‌کنم، می‌تونم بدون ویرایش کردن ارسالش کنم.

 

اگه از دید مذهبی به پیش‌گویی‌های دینی بخوای نگاه کنی، اینجا با کسی مواجهی که سیستم براش بالاترین شفافیت ممکن رو داره (خودش طراحیش کرده) و در هر لحظه تمام پارامترها رو در اختیارش داره و می‌تونه جلوتر سیستم رو ببینه و نقطه‌ی پایانی سیستم رو ببینه. این یعنی آینده‌ی نوشته‌شده؟ نه! تو هر چیزی رو به عنوان آینده‌ی نوشته‌شده بدونی من می‌تونم خلافش عمل کنم! فقط می‌مونه این توجیح که آینده‌ای نوشته‌شده اما ما نمی‌تونیم تأثیرش رو ببینیم یا حسش کنیم؛ اینجا هم یه اصلی هست تو فیزیک به اسم اصل صرفه‌جویی! می‌گه متغیرهایی که هیچ تأثیری تو مسئله‌ی ما ایجاد نمی‌کنن رو می‌تونیم از راه حل کنار بذاریم. وقتی من هیچ جوری این آینده‌ی نوشته‌شده رو حس نمی‌کنم، می‌تونم اثبات وجود یا عدم وجودش رو بذارم به عهده‌ی کسایی که سرشون درد می‌کنه برای این بحثا! من در هر لحظه می‌تونم محتمل‌ترین یا نامحتمل‌ترین رفتار ممکن رو انجام بدم و این محدود به چیزی نیست... دست خودمه!

 

تنها موضوعی که می‌مونه اینه که آیا افتادن یا نیفتادن این دونه‌ی دومینو که دست خودمه، باعث می‌شه آخر سر آخرین دونه همونجایی بیفته که من می‌خوام؟ این که من خودمو کنترل کنم و عصبانیتمو سر خواهرم خالی نکنم، باعث می‌شه کنکورشو خوب بده؟

تو نتیجه‌ی نهایی باید یه چیزیو دقت کرد: من کنترل تمام دونه‌های دومینو رو دستم ندارم. تعدادی از دونه‌ها هست که مستقیماً افتادن یا نیفتادنشون دست منه؛ یه سریاشونم هست که بعد من هستن و اگه بیفتم به احتمال زیاد اونام میفتن و اگه نیفتم احتمال این که اونام نیفتن زیاده (هنوزم می‌گم زیاده نه این که قطعاً نمیفتن! ممکنه باد بزنه بندازه!)

اما اینا همه‌ی قطعات دومینو نیستن.

ممکنه من تمام چیزای تحت کنترلمو تو مسیری ببرم که کنکورو عالی بشم؛ بعد سر جلسه اتفاقی برام بیفته که تمرکزم از بین بره و خراب شه؛ یا مثل اون دوستم که چند قطره چایی از زیر سینی آبدارچی ریخت رو پاسخ‌برگش و مجبور شد یه سال دیگه برای کنکور بخونه!!

 

پس من چیکاره ام؟!

من یکی (یا یکسری) از دونه‌های دومینو ام که در کنار بقیه‌ی دونه‌ها می‌تونم نتیجه‌ی نهایی رو تعیین کنم. همین!

چیزی به عنوان آینده‌ی نوشته‌شده یا نوشته‌نشده یا اگرم نوشته‌شده تو فرایندای ما بی‌تأثیرن؛ آینده‌هه توسط خودمون طراحی می‌شه اما من تنها کسی هم نیستم که اونو می‌سازم. افراد دیگه‌ای هم هستن که می‌تونن فعالیتای منو تقویت یا تضعیف کنن؛ بعضیاشون بشدت قابل کنترلن و بعضیاشون اصلاً قابل کنترل نیستن!

پس من تصمیم می‌گیرم که افتادن یا نیفتادن، کدوم یکیشون درسته. اون کارو می‌کنم؛ و امیدوارم بقیه هم درست رفتار کنن!

همین :)

  • ۹۵/۰۴/۲۹

نظرات (۲)

در هر لحظه میتونی مسیر غیر از مسیر اون پیشگو رو بری ولی اگه اون فرد هر بار درست میگه یعنی از قبل میدونسته تو اینکارو میکنه و با در نظر گرفتن این موضوع پیشگویی کرده!
اینجا بحثش سخته انشا الله فرصت مناسب همدیگرو حضوری میبینیم ;)))))
پاسخ:
و البته حواسمونم باشه که از یه جایی به بعد بحث هیچ اثری تو انتخابامون نمی‌ذاره!
یعنی وجود یا عدم وجود ناظر خارجی‌ای که می‌تونه ببینه جلوترو آیا تأثیری تو انتخابای ما می‌ذاره؟
با سلام
واقعا لطف کردی که اینهمه وقت صرف کردی که پستهای منو بخونی و تحلیل کنی. در اصل جواب واضحی ندارم (همچنانچه آینده اکثرا ناواضح هست) بیایم ار بیرون نگا کنیم. این مثال رو فرض کن: برای یکی از دومینوها (افراد) برفرض 4 مسیر یا زنجیره دومینویی هست تا یکیشو انتخاب کنه. با توجه به شناختمون از این فرد و موقعیت احتمالات به این ترتیب هست: 45-30-24-1. الان از چندین نفر میخوایم که نظر بدن که این فرد توی مثال ما به نظرشون کدوم کار رو انجام میده. از 10نفری که میپرسیم 7نفر میگن حالت اول و بقیه حالت ها هم هرکدوم یه مشتری داره فقط. منتظر میمونیم فرد انتخابشو انجام بده. الان اگه حالت آخر اتفاق بیوفته برای همه ما خیلی عجیب خواهد بود. این آزمایش رو چندین بار با افراد مختلف و موقعیت های مختلف امتحان می کنیم. باز هم در تمام حالات همون فردی که درست حدس زده بود بصورت غیر ممکنی درست حدس بزنه.(چنین چیزی ممکن نیست فقط فرضه) تصورت از این فرد الان چطوری؟ الان اگه فرض کنی آینده رو میبینه یعنی اینکه آینده ای تثبیت شده که می بیندش! اگه حساب می کنه میگه که اصولا با تمام معادلات و قوانین عقلی گفتیم که احتمال حالت آخر کم بود، چرا پس اونو انتخاب کرد؟ آیا عاملی جز عوامل عقلی بود که معادله رو تغییر داد؟ اون عامل اگه هست چیه؟
اما از دیدگاه واقع گرایانه کاملا نطرت درست هست تاثیری تو زندگی روزمره ما نداره ولی ما فرض پایه مون اینه که دنیای فرضی هستیم!
در ضمن یه عذرخواهی هم بدهکارم بهت. از وقتی وبلاگ رو شروع کردی فکر کنم 2بار تونستم بیام و مطالب رو بخونم.
پاسخ:
سلام
راجع به اون خوندنه، خوشحالم که ۲ بار فرصت کردی بخونش :D

برای اون شخصی که مثال زدی، دوتا چیز به نظرم می‌رسه: یا خوش‌شانسه، یا متغیرهایی که ما تو محاسبه‌ی اون احتمالا در نظر نگرفتیمو در نظر گرفته.
موقع شبیه‌سازی یا پیش‌بینی سیستم، هر چی متغیرهایی که در نظر می‌گیریم بیشتر شه، احتمال این که مسیر تخمینی ما با مسیری که واقعاً اتفاق میفته یکی شه زیاده (و البته اگه سیستم رو دوبار run کنی احتمال این که هر دفعه با دفعه‌ی قبلش فرق کنه کم نیست!)

وقتی شخصی می‌تونه آینده رو پیش‌بینی کنه در واقع به نظر من سیستم رو شفاف‌تر از بقیه می‌بینه و می‌گه احتمال این که این مسیر اتفاق بیفته خیلی زیاده. حالا لزوماً این اتفاق میفته؟ نه! احتمال این که تو ۵۰ بار سکه انداختن، ۲۵ بار رو و ۲۵ بار پشت بیفته خیلی زیاده ولی چقدر ممکنه موقع run شدن سیستم دقیقاً ۲۵-۲۵ شه؟!
یعنی تو هر لحظه من می‌تونم مسیری رو شروع کنم مسیر مورد نظر اون پیش‌گو نباشه. (البته مشروط به این که بقیه‌ی اجزای سیستم تو مسیر حذف نقش من تلاش نکنن و هر کاری نکنن که حتماً سیستم تو مسیر پیش‌گویی‌شده بره)

این حرفا برای اجزای غیرزنده خیلی راحته پیش‌بینیش اما وقتی پای موجود زنده میاد وسط، و خصوصاً وقتی اون موجود زنده انسانه، متغیرا اینقدر زیادن که از توان پردازشی ماها خارج می‌شه. ممکنه مثلاً تو جهان موازی کسی باشه که بتونه همچین محاسباتی بکنه یا خالق سیستم به خاطر این که سیستم براش شفافه بتونه وضعیت هر نقطه‌ای از سیستم رو ببینه اما این تأثیری تو اختیار ما نمی‌ذاره (و اختیار ما سرنوشتو می‌ساخت) پس وجود یا عدم وجود پیش‌گو نمی‌تونه تعیین‌کننده‌ی سرنوشت باشه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی