محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۲۰:۳۹ - امیرمحمد البرزی
    :-|
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۱۵:۰۲ - دفتر شما
    موافقم

زندگی صدف‌های ساحل

جمعه ۱ مرداد ۹۵

در کنار ساحل دورافتاده‌ای قدم می‌زدم. مردی را در فاصله‌ای دور دیدم که مدام خم می‌شد، چیزی را از زمین برمی‌داشت و داخل دریا پرت می‌کرد...
نزدیک‌تر که شدم، دیدم پیرمردی بومی‌ست که صدف‌هایی را که به ساحل افتاده در آب می‌اندازد.

 

-صبح بخیر رفیق! می‌شود بپرسم چه می‌کنی؟
-سلام... این صدف‌ها را داخل دریا می‌اندازم: این‌ها به خاطر مد به ساحل افتاده‌اند. اگر آن‌ها را داخل آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
-دوست من! متوجه صحبتت هستم اما در این ساحل هزاران صدف وجود دارد. تو که نمی‌توانی آن‌ها را به آب برگردانی..... خیلی زیاد هستند! تازه همین یک ساحل که نیست!

 

٭پیرمرد لبخندی زد. خم شد و دوباره صدفی را برداشت و به داخل دریا انداخت: "اما برای این یکی اوضاع فرق کرد"

  • ۹۵/۰۵/۰۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی