محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۲۰:۳۹ - امیرمحمد البرزی
    :-|
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۱۵:۰۲ - دفتر شما
    موافقم

نامه‌ای برای آینده‌ام

چهارشنبه ۷ مهر ۹۵

پیش‌نوشت: گاهی عادت دارم برای منِ آینده نامه بنویسم. نامه‌هایی که شاید هیچ‌وقت خوانده‌نشود و نامه‌هایی که شاید هر روز برای خودم مرورشان کنم. امروز در مسیر دانشگاه داشتم برای خودم می‌نوشتم که دیدم آمبولانسی آژیرکشان سعی می‌کرد میان ترافیک همت راهش را باز کند و علی‌رغم تصویری که همیشه می‌دیدیم از مقاومت مردم برای راه‌دادن، امروز دیدم اکثر ماشین‌ها به مسیر کناری می‌رفتند تا ماشین امداد سریع‌تر به مقصدش برسد. تمام آن نامه‌ی پر از غُر زدن رو پاک کردم و نامه‌ی جدیدی برای خودم در آینده نوشتم. گفتم این نامه‌ی جدید رو برعکس همه‌ی نامه‌های دیگه‌ای که برای خودم نوشتم اینجا هم بذارم:

٭٭٭٭٭٭

سلام


نمی‌دانم هنوز این عادت را داری یا نه، اما قبل‌ترها برای چند سال بعد نامه می‌نوشتی. برای خودِ چندسال بعدت... گاهی غر می‌زدی، گاهی درد و دل می‌کردی و گاه حرف‌هایی را می‌نوشتی که بعداً یادت بماند.
این هم یکی از همان نامه‌هاست. زمانی برایت نوشتمش که در اتوبان دیدم آمبولانسی آژیر می‌کشید و سایر ماشین‌ها با وجود ترافیک، راهنما می‌زدند و به مسیر شلوغ‌تر می‌رفتند تا برایش راه باز کنند. دیدن این اتفاق برایت خیلی شیرین بود... تا رسیدن به مقصد، خوشحال بودی از این که رانندگان به جای قضاوت راجع به دروغ یا راست بودن آژیر، برایشان راه باز می‌کردند تا شاید کمکی کرده‌باشند به نجات جان دیگران.

امروز که دارم این نامه را برایت می‌نویسم، اینجا هنوز هوا سرد است. هنوز ابرها آسمان را پوشانده‌اند و برف و یخ زمین را فرش‌کرده‌است. هنوز آن گونه نشده که مردم، همه با محبت و احترام بتوانند به یکدیگر سلام دهند. هنوز نمی‌شود بدون واهمه دیگران را دوست خودت خطاب کنی.
اما باور کن که من آب‌شدن این تکه‌های دل‌مرده‌ی برف را می‌بینم. دیروز که ۶ مهر بود و آن پیام ده خطی را صدها بار در تلگرام خواندم، چکه‌های برف آب‌شده را روی صورتم احساس کردم. مطمئنم که هنوز هم گاهی اوقات آن پیام را می‌خوانی! امروز که دیدم مردم برای هموار شدن مسیر امداد خود را به مشقت می‌انداختند، چِرق چرق شکسته‌شدن یخ‌های ضخیم دنیایمان را شنیدم.

به آن گل آفتابگردان روی میز سلامم را برسان و بگو گذشته‌ام، در آن سال‌ها شکسته‌شدن سورت سرما و بوران را خیلی واضح‌تر از قبل احساس کرده‌بود. به دوستان بی‌شمارت سلامم را برسان و بگو اگر خواستید از دوران ما تصویری را به یادگار رسم کنید، سرزمینی را بکشید پوشیده از برف و باد و تگرگ؛ و عده‌ای که به سختی خود را از رودخانه‌ی یخ‌بسته بیرون کشیده‌اند: جمعی مشغول ساختن پتک و تبر برای عده‌ای که در حال کوبیدن یخ‌های بدشکل جاده‌اند، و جمعی که دستانشان را در برف فروکرده‌اند تا با گرمای وجودشان، کمی ذوب‌شدن برف‌های پیش رویشان را تسریع کنند.

هنوز هوا سرد است و برف و یخ امان زندگان را بریده. اما از آن رودخانه‌ی منحوس یخی زمان ما، امروز نهرهایی به جا مانده که صدای شُر شر آن خاطره‌ی تمام روزهای قبلی را از یاد می‌برد. خوشحالم که بعد از آن یخ‌شکستن‌ها و با بخارِ دهان برف‌آب‌کردن‌های گذشته، امروز از سرزمین برف و یخمان چنین دشت سرسبز و پهناوری حاصل شده.
این نامه را از گذشته برایت نوشته‌ام. شاید امروز برای جشن گرفتن در کنار سایر گل‌های آفتابگردان در کنارت نباشم اما باور کن که نسیم مطبوع این دشت را به همان اندازه که امروز حس می‌کنی، ما نیز دیروز احساس می‌کردیم. در میان تمام آن بیرون‌آمدن‌ها و ساختن‌ها و شکستن‌ها و گرم‌کردن‌ها و عزاداری‌هایی که برای دوستان یخ‌زده‌مان می‌کردیم، رویای این دشت سبز بود که همچنان دست‌هایمان را گرم نگه می‌داشت.

امیدوارم تو هم بابت کاشتن گل در این دشت سبز برای آینده‌ی دورترمان بنویسی...

  • ۹۵/۰۷/۰۷

نظرات (۳)

سال سوم دبستان رو هم جهشی خوندین
پاسخ:
فکر می‌کنم دونستن اسمتون خوشایندتر و مفیدتر باشه تا دونستن سوابقم!
نشون به اون نشون که تولد شما روز نهم فروردینه
ا چه جالب من و شما زمانی همکلاسی بودیم
پاسخ:
راستش به جا نیاوردم ولی خب خوشحالم که همچنان در ارتباطیم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی