محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۲۰:۳۹ - امیرمحمد البرزی
    :-|
  • ۲۲ آبان ۹۶، ۱۵:۰۲ - دفتر شما
    موافقم

اهمیت توجه به دلایل

جمعه ۲۸ اسفند ۹۴

یادم میاید قبل ها وقتی بحث راجع به هدف و موضوعیت و این مسائل میشد، میگفتند بحث را فلسفی نکن، راه را گم میکنی.
امروز داشتم فکر میکردم که شاید یکی از مشکلات ما، همین فکر نکردن به فلسفه هاست؛ یا دقیقتر بگویم: فلسفه های اصلی.
خب طبیعیست که اگر به فلسفه ی چیزی فکر نکرده باشی، ممکن است برایت فلسفه ای دیگر ببافند. 

 

آخر ما ید طولایی در تغییر فلسفه ها داریم!
میبینیم حال خواندن کتاب را نداریم، فلسفه ی مطالعه را تغییر میدهیم و خود را با خواندن چکیده ها "کتاب خوان" مینامیم.
خوشمان نمیاید جلوی کسی(؟؟؟) کم بیاوریم(؟!) ، فلسفه ی هدیه را عوض میکنیم و از ابزاری برای ابراز محبت، به یک مبادله تبدیلش میکنیم. مبادله ای که اگر فلانی اینقدر به من هدیه داد، من هم باید آنقدر به او بدهم. و جدیدا هم مد شده برچسب قیمت را از عمد نمیکنند تا طرف ببیند و فکر نکند برایش جنس هزار تومانی خریده ایم.

 

مثال از تغییر فلسفه زیاد است؛ اما سوالی که مطرح میشود این است که اگر این ها اشتباه اند، پس چرا از آن ضرری ندیده ایم یا چرا این همه مدت است که جامعه ی مان با همین فلسفه های اشتباه پیش میرود.

اول این که خیلی هم مطمئن نباشیم ضرری نکرده ایم(گاهی ضرر از سرمایه نیست؛ که از سود است. البته بعید هم نیست این نوع دوم ضرر، کم کم سرمایه را نیز نابود کند)

دوم آنکه راه میرود، اما شبیه ماشینی که هزار جایش را بستی زده باشند. آنقدر همه ی این فلسفه بافی هایمان با هم جورند، که احساس نمیکنیم شاید جایی از آن بلنگد.
دلمان میخوهد یک سری کار هایی کنیم که در تعریف دانشجو نمیگنجد، خب کاری ندارد: معنای دانشجو را تغییر میدهیم و در نتیجه اش در دانشگاه علوم پزشکی کمپین های سیاسی(با همان تحلیل های قوی ای که راننده تاکسی ها در مورد مسائل اقتصادی دارند!) راه میفتد و در دانشگاه فنی، کمپین های پزشکی!
بعد میبینیم خب اگر دانشجو این است، تعریف دانشگاه هم باید تغییر بکند و این مثل آب خوردن تغییر میکند(از جمله ی "دانشگاه باید دانشگاه باشد" هم جز خندیدن و مسخره کردن چیز دیگری یادمان نمیاید)
بعد میبینیم نمیشود این دانشجوی جدید را با روش های علمی ارزشیابی کرد(ضایع میشویم و میفهمیم مشکلی هست!) پس ارزشیابی را تغییر میدهیم!
این وسط برخی استاد ها میبینند افراد علمی ضرر کرده اند، کمی نمره ی امتیازی وارد کار میکنند؛ اما از آنجا که تعریف "عدالت و برابری" را قبلا تغییر داده ایم، تعریف این نمره ی اضافی را عوض میکنیم و میشویم طلبکار!
حالا یک سری دانشجوی مدرک آکادمیک دار داریم که کار آکادمیکی از دستشان بر نمیاید، تعریف مدرک را عوض میکنیم و (در کنار بند های مختلف تعریف جدیدش از جمله شان اجتماع و لقب و غیره و ذلک) میشود مجوز ورود به ادارات و کار ها.
حالا اداراتی که داریم هم مشخصا باید تعریفشان عوض شود که بتوانند پذیرای این دوستان باشند و به این ترتیب تعریف کار و... هم عوض میشود!!

 

این چنین است که از ریشمان به سبیلمان زده ایم و فکر میکنیم همه چیز خوب است

و این حلقه ی معیوب وصله و پینه زدن ها همچنان ادامه دارد.
و بیچاره آن کسی که بیاید و بخواهد ما را به سوار شدن به ماشینی سالم دعوت کند.
آن وقت است که به تلافی خراب کردن جهان فانتزی ای که برای خودمان درست کرده ایم..........
بگذریم.
فقط از شما میخواهم طوری بکشیدش که درد زیادی نکشد!

 

شاید خواندن مطلب انسان های ویترینی هم خالی از لطف نباشد.

نظرات (۱)

شاید استفاده از کلمه فلسفه توی متنت درست نبود چون برای کسی که راجع به دسته های علم فلسفه و غیره میدونه ذهنش اون سمتی میره

پاسخ:
ممنون به خاطر تاکیدت.
جهت رفع ابهام پس اشاره میکنم که منظورم از فلسفه، دلیل و منطق پشت یه مسئله بود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی