محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسئولیت» ثبت شده است

چیزی که می‌نویسم مربوط به چند روز پیش است. اواخر ترم و یکی از شاگردانم که حدود ۷ جلسه غیبت داشت. طبق قوانین آن مؤسسه، افراد می‌توانند حداکثر ۴ غیبت در طی ترم داشته‌باشند و در غیر این صورت از شرکت در آزمون محروم خواهند شد؛ مگر آن که فرم کمیته‌ی انضباطی را پر کنند و در آن دلیل غیبت‌هایشان را شرح دهند که در صورت موافقت کمیته، می‌توانند در فاینال شرکت کنند. اول کلاس پیش من آمد و گفت که دلایل غیبت‌هایم موجه بوده‌اند لطفاً ۲تا از آن‌ها حاضری بزنید تا لااقل با یک غیبت اضافی فرم کمیته را پر کنم. برایش توضیح دادم که با ۸ جلسه غیبت هم موافقت شده و اگر فکر می‌کنی غیبتت موجه است دلیلی ندارد من برایت غیبت‌هایت را حاضر کنم! اصرارهایش به وسط کلاس کشید و تا اواخر ساعت هزاران قسم و آیه پیش کشید که البته کاری از پیش نبرد(معنی «قسم‌خوردن» را تا حدی می‌فهمم اما هیچ‌جوره نمی‌توانم بفهمم قسم‌دادن چه معنی دارد! اگر فلان‌چیز برایتان ارزش دارد این کار را بکنید: خب آن چیز برایم ارزش دارد ولی چه ربطی دارد؟!)

چند هفته پیشش پدر یکی دیگر از شاگردان آمده‌بود و گفته‌بود که پسرش وقت دندان‌پزشکی دارد و می‌دانید درس‌خوان است؛ لطفاً این جلسه را برایش حاضر بزنید که مشکلی برایش پیش نیاید و من مجبور بودم این پدر را هم توجیه کنم که درس‌خوان بودن یا نبودن ربطی به بودن یا نبودن سر کلاس ندارد و باز هم تکرار این مسئله که اگر غیبت موجه باشد مشکلی از نظر کمیته نیست و اصرار او حالا یه آقایی بکنید و تعجب من از این که «آقایی» چه ربطی دارد :/

 

وسط این بحث‌هایی که گاهی برای اضافه‌کردن نمره، حاضر کردن غیبت و... پیش می‌آید، یک بار یک نفر گفت «خب شما تنها پارتی ما هستید» و این جمله که همیشه مثل پتکی بر سرم می‌خورد را این بار از زبان نسلی شنیدم که قرار است آینده را بسارد.

فقط خندیدم و گفتم «چقدر طبیعی با کلمه‌ی پارتی برخورد می‌کنی!» و مسلماً چیزی نفهمید و شاید هیچ‌وقت هم در موقعیتی قرار نگیرد که آن را بفهمد! کاری به این که سخت‌گیری به بود و نبود شاگردان سر کلاس چقدر اهمیت دارد ندارم(دوستانی که کلاس‌های المپیاد من را بوده‌اند، می‌دانند در موردش چه فکر می‌کنم!!!) ولی واقعاً ما چه مشکلی داریم؟

معتقدم نمی‌شود بر اساس تاریخ(حتی تاریخ معاصر) قضاوت کرد اما همیشه می‌شود از آن درس گرفت. استاد تاریخ دبیرستانمان می‌گفت ایران جزو اولین کشورهایی بود که در آن مشروطه آغاز شد و بعد از آن کشورهای دیگر هم چنین کردند و از ما پیشی گرفتند! امروز در کلاس انقلاب، شنیدم که بعد از مشروطه، قانون اساسی‌مان در واقع ترجمه‌ای بود از قانون بلژیک و فرانسه. و یک ارتباطی بین این قانون‌نویسی، اصرار برای کم‌کردن غیبت‌ها و خیلی از مشکلات دیگرمان می‌بینم: مسئولیت‌پذیری

 

اگر بدون رودربایستی خودمان را نگاه کنیم، می‌بینیم خیلی از عناوین، القاب، موقعیت‌ها و دیگر چیزهایی که داریم، مواردی انتخابی هستند که انتخاب کرده‌ایم داشته‌باشیم. من مختار به داشتن یا نداشتن این وبلاگ هستم. در موقعیت استاد، موقعیت دانشجو، موقعیت فرزند، موقعیت نویسنده‌ی یک جزوه. منصفانه برخورد کنیم می‌بینیم واقعاً این موقعیت‌ها انتخابی هستند و اگر هم به زور در آن مانده‌ایم، به دلیل حفظ چیزی‌ست که ما را مجبور به این کرده. «نمی‌توانیم» رهایش کنیم چون اگر رهایش کنیم فلان اتفاق‌ها می‌افتد(پس قابل رها کردن است!) و اگر این‌ها را انتخاب کرده‌ایم، پس در برابرش مسئولیم. خیلی خوب می‌شود اگر یک بار فکر کنیم چه چیزهایی هستیم، و بعد ببینیم مسئولیتمان در آن چیست.

دو خطر مهم وجود دارد. خطر اول این است که خودمان را متقاعد کنیم فلان شرایط انتخابی نیست و کافی‌ست جدی از خودمان بپرسیم «نیست؟» !

خطر دوم این است که مسئولیت‌های هر موقعیت را با کلیشه‌ها پر کنیم: مسئولیت دانشجو این است که خوب درس بخواند(جا دارد بپرسیم «خب؟؟») یا مسئولیت فرزند بودن این است که فرزند خوبی باشیم(جا دارد بپرسیم «نه بابا؟؟؟» ) به جای این حرف‌های قشنگ، بهتر است راجع به آن موقعیت خوب فکر کنیم. هدفش را بررسی کنیم. ابزارهای در دسترسش را ببینیم و آن موقع دوباره راجع به این که چه مسئولیتی متوجه ماست بهتر می‌توانیم فکر کنیم.

 

و اگر مسئولیت‌پذیر بودیم...... مسئولیت دانشجو یا استاد بودن، بودن در یک سمت در یک اداره یا شرکت، زندگی‌کردن در یک محله، شهر یا کشور، دوست‌بودن، فرزند بودن، یا...

 

پی‌نوشت:

در باره‌ی علل عقب‌ماندگی ایرانیان کتاب‌های زیادی هست. از بین اونایی که خوندم به شخصه «جامعه‌شناسی خودمانی» اثر حسن نراقی و «ما چگونه ما شدیم» اثر صادق زیباکلام رو توصیه می‌کنم. عنوان نوشته هم از روی اسم کتاب دوم گرفته‌شده!

  • ۲ نظر
  • ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۸