محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۶، ۱۷:۴۶ - کرگدن باکیفیت (مقیم دشت های مرکزی آفریقا)
    پس چه کنیم؟

هفته‌ی گذشته فرصتی پیش آمد که با خانواده سفری به اصفهان داشته‌باشیم. در اینستاگرامم صحنه‌های زیبایی از این شهر تأمل‌برانگیز را به خودش دید و در یکی از تصاویر نوشتم که اصفهان فریاد می‌زند که انسان مهم نیست، اثر و impact مهم است. کسی برای «من» از آن سر دنیا نمی‌آید: برای impactای که ایجاد کرده‌ام می‌آیند و پول ورودی می‌دهند.

یکی از مصادیقش هم در همان تصویر بود: رنگ Persian Blue که به عنوان رنگ کاشی‌کاری‌های سنتی ایران می‌شناسند (رنگ‌های Persian Green به عنوان سبز کوزه‌ها و قالی‌های ایران، Persian Red به عنوان قرمز نماهای باستانی و همچنین Persian Pink و Persian Rose، دیگر رنگ‌هایی هستند که پیشوند ایرانی را به همراه دارند).

اصلاً اهل سوغاتی خریدن و یادگاری جمع‌کردن نیستم! اما این گلدانِ میناکاری‌شده را از یکی از مغازه‌های اطراف میدان نقش جهان خریدم و جلوی کتابخانه‌ام گذاشتم تا هر موقع چشمم افتاد، یادم باشد که انسان اهمیتی ندارد.... اگر هم برایش اهمیتی قائل می‌شوند، اثری که از خودش به جا گذاشته‌است که او را لایق اهمیت می‌کند.

 

 

توضیح مختصر این که طبقه‌ی میانی کتابخانه‌ام (که جلوی دست‌ترین طبقه است) را به دو دسته کتاب اختصاص داده‌ام: یکی کتاب‌هایی که زیاد به آن‌ها مراجعه می‌کنم، و دیگری کتاب‌هایی که در حال خوانده‌شدن هستند یا در صفِ مطالعه، از بقیه جلوتر هستند و همین که کتابی تمام شد، جایگزین آن می‌شود (کتاب مذکور هم به طبقه‌ی دیگه‌ای منتقل می‌شه!)

  • ۰ نظر
  • ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۸

آیا می‌دانید میگرن به دلیل نوعی میکروب در دهان رخ می‌دهد؟ برای درمان میگرنتان آنتی‌بیوتیک مصرف کنید.

حوله در سرویس بهداشتی بخارات ادرار را جذب می‌کند. وقتی با آن صورتتان را خشک می‌کنید بخارات حاصل از آن باعث طاسی جلوی سر می‌شود که در ایرانیان هم شایع است.

مهم‌ترین دلیل سرطان در عصر ما، امواج مودم است. کافی است یک گلدان کاکتوس کوچک مقابل آن قرار دهید تا امواج مضر را جذب کند.

تا اطلاع ثانوی از نوشیدن نوشابه‌ی مشکی خودداری کنید. بعضی از آن‌ها حاوی سمی هستند که می‌تواند باعث تشنج شود.

 ‌

احتمالاً از این دست جملات زیاد خوانده‌اید. توصیه‌های بهداشتی‌ای که گاهی از قول افراد شناخته یا ناشناخته‌ی دنیای پزشکی نقل می‌شوند (جمله‌ی دوم را از قول پروفسور سمیعی خوانده‌ام و هنوز نمی‌دانم جراحی مغز چه ربطی به طاسی سر دارد؛ آخرین جمله هم از قول رئیس بیمارستان نمازی شیراز خوانده‌ام که اتفاقاً مدتی‌ست از ایشان جملات فوریِ زیادی نقل می‌کنند که اگه غیرت داری تو بقیه‌ی گروها کپیش کن!)

فقر محتوای فارسی، و همچنین بی‌اهمیتی و بی‌دقتی ما در صحت محتوا، در ایجاد چنین لحن‌زاری بی‌تأثیر نیست اما تا آنجایی که من دیده‌ام، در دیگر کشورها هم در حوزه‌ی سلامت کمابیش چنین جملاتی وجود دارد.

چند سال پیش در برخی کشورها کمپین پر سر و صدایی با هدف مبارزه با واکسیناسیون (کمپین آنتی‌واکسن) راه افتاد که البته مانند بسیاری از جنبش‌های لجنیِ داخلی و خارجی، چند سلبریتی هم از آن حمایت می‌کردند. این تصویر را در پاسخ به آن کمپین دیده‌بودم:

 ‌

 ‌

شکی نیست که این روزها بخش قابل توجهی از اطلاعات ما از اینترنت و خصوصاً شبکه‌های اجتماعی دیجیتال حاصل می‌شود و اطلاعات حوزه‌ی سلامت هم جزئی از آن است.

یکی از انواع مطالعات در حوزه‌ی سلامت، مطالعاتی هستند موسوم به Systematic Review که در آن تمام مطالعات و مقالات علمی مرتبط به یک موضوع به صورت نظام‌مندی مطالعه می‌شوند و در مواردی داده‌های آن‌ها با روش‌های آماری تحلیل می‌شوند که Meta Analysis نامیده‌می‌شود تا در مورد آن موضوع خاص جمع‌بندی شود.

اما شاید مطالعه‌ی چنین مقالاتی روش عمومی مناسبی نباشد. اگر به اینچنین مقالاتی علاقه داشتید می‌توانید آن‌ها را در سایت‌های PubMed یا Cochrane پیدا کنید. همچنین منابعی همچون Up-to-Date و Clinical Key هم هستند که رسالتشان، تجمیع دستورالعمل‌ها و اطلاعات پزشکی یا به عبارتی پزشکی مبتنی بر شواهد است. 

منابعی که گفته‌شد غالباً مخاطب عام ندارند. خصوصاً پایگاه‌های پزشکی مبتنی بر شواهدی مانند Up-to-Date و Clinical Key با این هدف ساخته‌شده‌اند که پزشکان تشخیص‌ها و درمان‌هایی براساس مطالعات روز داشته‌باشند.

مقالات هم در بسیاری از موارد رایگان در دسترس نیستند. پس احتمالاً راهکار بعدی، وب‌سایت‌های عمومی باشند.

متأسفانه اگر به دنبال اطلاعات سلامت در فضای وب فارسی بگردید، به سایت‌هایی عمومی و در مواردی زرد بر می‌خورید که آنچنان اعتمادی به نوشته‌هایشان نیست و اگر دقت کنید، کپی بودنشان واضح است.

اما اگر برایتان مهم باشد که داده‌های قابل اعتمادی در حوزه‌ی سلامتی مصرف کنید، بهتر است فعلاً به زبان انگلیسی روی بیاورید. در این صورت جستجو شما را به سایت‌هایی مانند WebMD (شاید معروف‌ترین سایت در این حوزه)، MayoClinic ،MedicineNet یا MedlinePlus هدایت می‌کند.

افرادی که این سایت‌ها را مدیریت می‌کنند، غالباً پزشکانی هستند که مطالعات گسترده‌ای در حوزه‌های مشخصی دارند و در مواردی، نوشته‌هایشان توسط متخصصان بازبینی می‌شود. به شخصه در مواردی که قصد مطالعه‌ی جدی ندارم، این سایت‌ها و همچنین سایت‌هایی مانند Science Daily اطلاعات بسیار کاربردی و مناسبی برایم داشته.

 ‌

«دانش برای عموم مردم» بخشی از محتوایی است که اهل یک حوزه‌ی علم تولید می‌کنند. این محتوا غالباً به شکلی باید تهیه شود که برای غیرکارشناس قابل درک و کاربردی باشد، و در عین دوری از بحث‌های فنی، دقت علمی بالایی داشته‌باشد. در حوزه‌هایی مانند فیزیک یا روش علمی، دانش برای عموم مردم دید بهتری ایجاد می‌کند اما در حوزه‌ی سلامت،این دانش تا حدی واجب است. چرا که سبک زندگی و خیلی جنبه‌های دیگری را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در زبان فارسی، تا امروز پایگاهی به قدرت نمونه‌های انگلیسی ندیده‌ام (البته پروژه‌ای در حال اجرا شدن است که امیدوارم بتوانیم به ثمر رسیدنش را ببینیم و نیازهای پزشکیمان را با اطمینان به فارسی جستجو کنیم) بین سایت‌های انگلیسی سایت‌هایی که در بالا اشاره شد منابع نسبتاً قابل اعتمادی هستند که با جستجو در گوگل، معمولاً همین سایت‌ها در صفحه‌ی اول خودنمایی می‌کنند. به عنوان یک قانونِ شخصیِ غیرقابل اعتماد، وقتی درباره‌ی یک موضوع عمومی در پزشکی (مانند امواج مودم و کاکتوس!) جستجو کنم و نتیجه‌ای از این سایت‌ها نگیرم، احتمال می‌دهم که یا این موضوع شبه‌علم است، نه علم؛ یا این که تخصصی‌تر از چیزی که حدس می‌زنم هست و باید در مقالات بررسی کنم...

 ‌

به هر حال محتوا، یکی از مهم‌ترین چیزهاییست که مصرف می‌کنیم. حداقل در حوزه‌هایی که به سبک زندگی و سلامتیمان ربط دارد، کمی روی مواد مصرفیمان حساس‌تر باشیم :)

  • ۲ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۰۳

مدتی هست فرصت نوشتن در وبلاگ را پیدا نکرده‌ام... (هرچند امیدوارم از چند روز آینده خصوصاً برای بخش انسان، فناوری، سبک زندگی و سلامتی منظم‌تر خواهم نوشت)

اما امروز در رفت و آمد بین کارهایم، خیلی به این جمله‌ی نسیم طالب در کتاب قوی سیاه فکر می‌کردم. گفتم با شما هم در میان بگذارم و حرف‌های شما را هم بخوانم.

 ‌

جا ماندن از قطار،

تنها زمانی رنج‌آور است که به دنبالش بدویم...

  • ۴ نظر
  • ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۴۳

امروز از چند نفر از دوستانم که در حوزه‌ی علمیه درس می‌خوانند شنیدم که چون بعضی از ترم‌ها دروس حوزوی سنگین می‌شوند، امسال بعضی از حوزه‌ها از ابتدای شهریور و بسیاری دیگر از این هفته درس‌هایشان را شروع کرده‌اند...

لبخند زدم و گفتم به سلامتی.....

 ‌

رسمی هست در دانشگاهمان، که آخر هر ترم اساتید راهنما (؟ :/ ) با دانشجویانشان جلسه‌ای می‌گذارند و از مشکلات ترم پیش سؤال می‌کنند تا مسیر تحصیلشان را هموارتر کنند. من هم که طبق معمول در این جلسات می‌نشینم و گوش می‌دهم و در یک کلام پوکر فیس وارد می‌شوم و پوکر فیس خارج می‌شوم.

قالب این جلسات معمولاً به این شکل است:

- خب چه مشکلاتی داشتید؟

- فلان....

- خب این مشکلات وجود دارد. به هر حال باید برای حلش استراتژی درستی داشته‌باشید.

- بهمان.

- آها این مشکل مهمی است. بنشینید با هم فکر کنید که چطور باید با این مشکل کنار بیایید.

- فلان یکی...

- این هم از آن مسائلی‌ست که باید شما که دانشجوی این مملکتید فکر کنید چطور باید با آن کنار بیایید.

- بعله....

- خب امیدوارم موفق باشید؛ درب اتاق من همیشه به روی شما باز است!

نخواهم اغراق کنم، در این مدت دو سه مورد مشکل پیگیری و حل شد که تماماً مربوط به امور رفاهی بود.

به هر حال پیارسال بود که با هیجان خاصی پرسیدند خب مسائل آموزشی چطور؟ در آموزش مشکلی نداشتید؟ و لابلای حرف‌هایی مانند "طولانی‌بودن کلاس" و "امتحان‌های فشرده" و...، از من پرسیدند و گفتم حقیقتش را بخواهید تراکم مباحث بسیار بالاست. استاد سر کلاس می‌آید و طی یک کلاس، حدود ۷۰-۸۰ صفحه از کتاب را می‌گوید؛ و میانگین روزی ۳ کلاس داریم که یعنی روزی ۲۰۰ تا ۲۵۰ صفحه مطلب جدید (نگفتم در واقع ۲۰۰ تا ۲۵۰ صفحه از روی کتاب مصوب وزارت‌خانه روخوانی می‌کنند؛ احتمالاً همکارانشان را خودشان بهتر بشناسند). دوستانی که رشته‌های علوم پزشکی خوانده‌اند می‌دانند که کتاب‌های مصوب وزارت‌خانه در این رشته‌ها معمولاً صفحه به صفحه‌شان پر از مطالبی است که اتفاقاً اساتید به ریزترین اعداد و مطالبش علاقمندند.

ایشان پرسیدند خب چه راه حلی دارید (جوری پرسیدند که انگار اجی مجی بلدم)؟ گفتم خب وقتی تراکم بالاست، یا باید محتوا کم‌تر شود، مثلاً مباحث به صورت انتخابی گفته‌شوند، که ایشان بلافاصله گفتند که خب این که نمی‌شود! گفتم خب پس طول دوره اگر بیشتر شود تراکم کم می‌شود؛ حالا یا با افزایش طول ترم، یا با افزایش تعداد ترم‌ها.

و بلافاصله سر و صدا بلند شد که آی نه همینطور هم خسته می‌شویم و فلان و بهمان... ایشان گفتند پاسختان را گرفتید؟ گفتم هر طور مایلید :)

 ‌

امروز با شنیدن این خبر، یاد دانشجویان عزیز و مطالبه‌گری افتادم که گاهی رگ گردنشان باد می‌کند که بگو استاد دو جلسه را یکی کند که زودتر تمام شود... و برای کمی طولانی‌تر شدن دوره‌ی تحصیلشان داد و فغانشان بالا می‌گیرد.

نمی‌دانم شاید این تفاوتِ از روی اجبار کار کردن و از روی ایدئولوژی کار کردن باشد.

شاید تفاوت به زورِ «اگر درس نخوانی بیکار خواهی ماند» درس‌خواندن و با ایمان و اعتقاد درس‌خواندن باشد.

یا تفاوت مدرسینی که از روی کتاب روخوانی می‌کنند با مدرسینی که با ایمان و عملشان جمعه نیز اطفال گریزپای را به مکتب می‌آورند.

شاید هم تفاوت سؤال و دغدغه‌داشتن باشد با از سر شکم‌سیری (یا شاید گرسنگی) دانشگاه‌آمدن.

عنوان این نوشته را از انیمیشن موش سرآشپز (یا رتتوییل) گرفتم. دوم یا سوم دبیرستان بودم که دیدم و هنوز آن را به خاطر دارم... موش‌هایی که چشم به پسماندهای رستوران‌های پاریس داشتند و می‌ترسیدند دست به تهیه‌ی غذا بزنند. پسری که می‌خواست آشپز شود را هم نهی می‌کردند که ما فقط یکسری موش هستیم و تقدیرمان این است.

 ‌

نمی‌فهمم تقدیرمان این است یا تقدیرمان را اینطور رقم زده‌ایم... اما می‌دانم تا زمانی که بخواهیم در فاضلاب بمانیم و پسماند در دست، در حسرت غذاهای رستوران‌های پاریس باشیم، همان موش‌های فاضلاب باقی خواهیم ماند.

  • ۳ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۲

گاهی اوقات فکر می‌کنم اگر به من بگویند غیر از حافظ، فقط حق داری اشعار یک شاعر دیگر را بخوانی و گوش دهی، به احتمال زیاد مولوی را انتخاب خواهم کرد.

این معلم بلندمرتبه که مثنوی‌اش را «اصولُ اصولِ اصولِ الدین فی کشف الاسرار الوصول و الیقین» می‌خواند و حقیقتاً در بسیاری از اشعارش مفاهیم بلندی را به ساده‌ترین الفاظ به ما می‌آموزد.

گاهی اوقات فکر می‌کنم همان طور که اشعار مولوی اشعار خاصی‌ست، خواندنش هم باید خاص باشد! مانند «زندان» یا «متصل» محسن چاوشی، یا بسیاری از شاهکارهای شهرام ناظری.

چند روز پیش یکی از آلبوم‌های قدیمی شهرام ناظری را گوش می‌دادم، که به آهنگ «من چه دانم» رسیدم. فکر کنم بیشتر از این هر چیزی برای این اثر بنویسم اضافی باشد.

اگر اهل موسیقی سنتی هستید، لذت ببرید از این قطعه :)

 

 

مرا گویی که رایی من چه دانم / چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی / به عشقم چون برآیی من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت / مرا گویی کجایی من چه دانم

مرا گویی به قربانگاه جان‌ها / نمی‌ترسی که آیی من چه دانم

مرا گویی اگر کشته خدایی / چه داری از خدایی من چه دانم

مرا گویی چه می جویی دگر تو / ورای روشنایی من چه دانم

مرا گویی تو را با این قفس چیست / اگر مرغ هوایی من چه دانم

مرا راه صوابی بود گم شد / ار آن ترک ختایی من چه دانم

بلا را از خوشی نشناسم ایرا / به غایت خوش بلایی من چه دانم

شبی بربود ناگه شمس تبریز / ز من یکتا دو تایی من چه دانم

  • ۰ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۸