محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

محفل، وب‌نوشته‌های متین خسروی

محفلی برای چند دقیقه نشستن، در میان روزمرگی‌هایمان...

آخرین نظرات

به عنوان یک شهروند، من هم با دیدن ترافیک‌های گاه و بی‌گاهِ شهر، در حد فهم و درک خودم مشکلات مختلفی به چشمم می‌آید؛ از جنبه‌های مختلف رانندگی مردم (از جمله خودم) تا خلاءهای قانونی و راه‌سازی و غیره و ذلک.

اما این بین نکات ریزی هم به چشمم می‌رسد که بدون کمترین زحمتی حتی توسط ما عابران پیاده قابل انجامند و ترافیک را به شکل چشم‌گیری بهبود می‌بخشد:

طبق قوانین راهنمایی و رانندگی، توقف در ۱۵ متری تقاطع‌ها ممنوع است.

در کشورهای مختلف این عدد از ۱۰ متر تا ۲۰۰ متر متفاوت است.

اما در بسیاری از تقاطع‌ها خودروهای مختلفی را می‌بینیم که مشغول پیاده و سوار کردن مسافرهایشان هستند.

نیاز به توضیح نیست که معمولاً وقتی اتوموبیلی توقف می‌کند، اتوموبیلِ پشتی بوق‌زنان فرمان می‌چرخاند تا از کنار رد شود و خودروی کناری متوقف می‌شود و خودروی کناری کنارتری را متوقف می‌کند و انبوهِ بوق و خودرو تقاطع را می‌بندد.

بیایید برای سبک‌تر کردن ترافیک تقاطع‌ها، با خودمان قرار بگذاریم که در چهارراه‌ها و تقاطع‌ها از تاکسی پیاده و سوار نشویم.

چند متر بالاتر یا قبل‌تر از چهارراه پیاده شویم، شاید کمتر از یک دقیقه باید پیاده‌روی کنیم؛ اما تأثیر مثبتی روی ترافیک چهارراه‌ها خواهیم گذاشت...

  • ۳ نظر
  • ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۱

خاطرم هست سال اول دبیرستان، بعد از این که با یکی از دوستان توانستیم در شبکه‌ی مدرسه نفوذی انجام دهیم، شروع به یکسری شیطنت‌ها کردیم.

چند بار فایل‌های بی‌خودی یا عکس از مناظر طبیعی با پرینتر مدرسه چاپ کردیم (طبعاً خودمان پرینت فرستادیم نه این که از مسئولش بخواهیم!)

سؤالات کوییز زبان هفته‌ی بعدیمان را از دسکتاپ کامپیوتر گروه زبان برداشتیم و تحویل استاد دادیم.

قندشکن ultrasurf که روی دسکتاپ یکی از معاونین بود را به «این چیهههه» تغییر نام دادیم. (و قطعاً یاد گرفتیم که دسکتاپ زیادی از حد دم دست است!)

و هدف بعدیمان را کامپیوتر بانک سؤال دبیرستان تعیین کردیم...

  • ۳ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۲

پیش‌نوشت: سال ۹۶ و خصوصاً ماه‌های پایانیش تراکم کارها طوری شده‌بود که فرصت نوشتن توی محفل رو نداشتم. از طرف دیگه، سال خیلی آموزنده و پرتصمیمی بود و احتمالاً هر زمان دیگه که به عقب نگاه کنم ۹۶ رو سال مهم، سخت، دلنشین و آموزنده‌ای بدونم.

به هر حال یکی از تصمیمایی که اواخر اسفند گرفتم بستن صفحه‌ی اینستاگرامم بود؛ اینجا هم به گاه‌نوشته‌هایی اختصاص پیدا می‌کنه و بعید می‌دونم مجموعه‌ی انسان، سبک زندگی، فناوری و سلامتی رو ادامه بدم. صفحه‌ی تلگرام به کوتاه‌نوشته‌ها، فورواردها، و بعضی عکس‌ها و کلیپ‌ها اختصاص پیدا می‌کنه و اینجا به حرف‌های مربوط و نامربوط دیگه :)

اصل بحث...

  • ۰ نظر
  • ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۵

یادم می‌آید دانش‌آموز مقطع راهنمایی که بودم، به این که می‌توانم هم‌زمان به سه نفر گوش کنم و جوابشان را بدهم افتخار می‌کردم (یکی در مورد کلاس مدرسه، یکی در مورد کامپیوتر و دیگری در خصوص ساعت سرویس‌ها).

خوب خاطرم هست آن روزها می‌گفتم بابا کامپیوترهای تحت داس هم می‌توانند هم‌زمان چند پردازش را انجام دهند و توهین است اگر مغز را محدود به یک کار کنیم.

چند سال بعدش هم جزء داستان‌های پرافتخارم این بود که تقریباً تمام مدت عربی‌خواندنم برای کنکور موازی با کنکاش و کشف وایبر بوده (آن زمان تازه با وایبر و کلاً smart phoneها آشنا شده‌بودم). همان درسی که در کنکور هم صد درصد پاسخ درست دادم...

  • ۳ نظر
  • ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۳۵

 ‌

به تصویر بالا نگاه کنید...

پیانویی رو می‌بینید با هشتاد و هشت کلید. فقط هشتاد و هشت تا....

از Moonlight Sonate مهتابیِ بتهوون، تا سونات‌های جان‌افزای موتزارت، ناکچرن‌های خیال‌انگیز شوپن و سمفونی‌های چایکفسکی همه و همه با این هشتاد و هشت کلید ساخته‌شدن.

قطعه‌هایی که روح رو به پرواز در میارن، گاهی خواب میارن، گاهی بیداری، گاهی خاطره‌انگیز، گاهی هیجان‌انگیز، همه و همه‌ی این احساس‌ها از هشتاد و هشت کلید بر اومده‌ن.

شاید به ظاهر عجیب باشه اما داستان غریبی برای ما نیست. مایی که این همه اتفاقات ریز و درشت بدنمون، و حتی به تبع اون، رفتارمون با اطرافیانمون که در مقیاس کلان‌تر دینامیک پیچیده‌ی روابط انسانی رو شکل می‌ده، از قوانین پایه‌ای انگشت‌شماری منشأ می‌گیرن...

این نوشته، ترجمه‌ی متعهد به مفهومِ غیرمتعهد به متنی است از مقاله‌ی سایت Harvard Business Reviews با عنوان What to Do When You’re Feeling Distracted at Work .

***

گاهی در زندگیمان اتفاقات زیادی رخ می‌دهند. رخدادهای مختلفی که تمرکزمان را از ما می‌گیرند. اکثر ما این تجربه را داشته‌ایم که وقتی پای کارمان می‌نشینیم به کلی احساس حواس‌پرتی می‌کنیم. برای این که دوباره بتوانیم تمرکز کنیم و با بهره‌وریِ بالا به کارمان برسیم، چه باید کنیم؟

متخصصان چه می‌گویند؟

سوزان دیوید، نویسنده‌ی کتاب چابکی احساسی، می‌گوید احساس حواس‌پرتی و ناکارآمدی چیزیست که اکثر مردم با آن مشکل دارند. خصوصاً در مایی که مدام با اخبار، پیام‌ها، و دیگر چیزها بمباران می‌شویم. ما حتی در روزهایی که احساس چابکی و پرتلاش‌بودن داریم نیز مجبوریم با همکارانمان سر و کله بزنیم.

او در این مورد می‌گوید: (+)

ما خیلی آرام و ظریف تحت تأثیر برخورد و احساسات دیگران قرار می‌گیریم.

و زمانی که این اتفاق می‌افتد، ما آرام آرام از از مسیرمان دور می‌شویم...

ریچ فرناندز که شرکتش برگزارکننده‌ی دوره‌های هوش هیجانی‌ست می‌گوید «چیزی که در همه‌ی ما مشترک است، ساختار عصبی‌ای است که ما را به سمت استرس سوق می‌دهد و از کارآمدیمان می‌کاهد.»

برای این که به این مشکل فائق بیایید و تمرکزتان را پس بگیرید، به این نکات توجه کنید...

داشتم به مردن فکر می‌کردم.

نه لزوماً به مردن یک انسان؛ نه لزوماً مردنِ یک مجموعه، یا یک سازمان، یا یک انجمن، یا یک رابطه... داشتم به خود مردن فکر می‌کردم.

داشتم فکر می‌کردم ما (بخوانید ما به عنوان یک انسان، به عنوان یک سازمان یا...) سخت می‌میریم. اصولاً سیستم‌ها، و چیزهایی که در تعریف سیستم بگنجد، سخت می‌میرند.

فرض کنید برای یک سیستم، شاخصی تعریف کنیم به نام «شاخص سلامتی». شاخصی که ۱۰۰ در آن به معنای اوج سلامتی و تندرستی باشد (و شاید چنین شاخصی اصلاً سقف نداشته‌باشد) و صفر در آن به معنای مرگ مطلق آن سیستم. (می‌دانم حداقل برای انسان‌ها، مرگ تعریف یکسانی ندارد و حتی کسی که ایست قلبی کرده هم تا چندین دقیقه می‌تواند صداهای اطرافش را بشنود و عرفا گاهی مرگ را عین حیات می‌دانند؛ اما فرقی نمی‌کند. با هر تعریفی که راحت هستید، اینجا همان را مرگ مطلق در نظر بگیرید)

داشتم فکر می‌کردم برای یک سیستمِ در حال احتضار، شاخص سلامتی ۰.۰۰۵ با ۰.۰۰۱ آنچنان فرقی ندارد...

در مقدمه‌ی فصل تغذیه‌ی بحث انسان، سبک زندگی، فناوری و سلامتی، اشاره کردیم که عناصر مغذی عمده‌ی تغذیه‌ی ما، آب، قند، چربی، و پروتئین هستند. 

در این نوشتار قصد داریم در خصوص پروتئین‌ها در تغذیه مختصری صحبت کنیم.

 ‌

بین دانش‌آموزان، و کسانی که از دید شیمیایی به بدن نگاه می‌کنند شوخی‌ای معروف است که می‌گویند «هر کجا در بدن نفهمیدید چطور یک اتفاق افتاده، بگویید "یک آنزیم" این کار را کرده». حقیقت این است که بخش اعظم واکنش‌هایی که در بدنمان رخ می‌دهد توسط میلیاردها آنزیمی که تولید می‌شود تسهیل می‌شود. جدا از آنزیم‌ها که "فعالیت"های بدن را انجام می‌دهند و از جنس پروتئین هستند، بخش زیادی از ساختمان بدنِ ما هم از پروتئین ساخته شده.

عضلاتِ ما منبع مهمی از پروتئین هستند. (در مواردی که در بدن تجزیه‌ی پروتئین داریم، تحلیل عضلانی جزء قابل توجه‌ترین نتایج است)

استخوان‌ها، جزئی معدنی دارند که از بلورهای کلسیم به وجود آمده؛ اما این بلورها در داربستی از جنس پروتئین است که کنار هم قرار دارند.

سیستم ایمنی، یکی از وابسته‌ترین سیستم‌های بدن به پروتئین‌ها هستند و اکثر موادی که سیستم ایمنی برای مواجهه با عوامل خارجی تولید می‌کند از جنس پروتئین هستند.

پروتئین‌ها در بند بند بدنِ ما نقش‌های مهمی را بر عهده دارند و کمبود یا نقص در آن‌ها، اثرات مهمی بر عملکرد و اجزاء بدن ایفا می‌کند...